جشنوارهٔ جنادریه-۲

ابو بندر برای شام دعوتمان کرد. گفت خیمه ای تدارک دیده است و جمعی از مهمانان جنادریه را برای گپ و گفتگو، به تعبیر خودش دَردَشَه فرا خوانده است. ابو بندر از خاندان مُعَمَّر است. خاندانی شناخته شده و با ریشه. فیصل بن معمر دبیرکل مرکز گفتگو های ملی و نیز دبیر کل کایسید، از همین خاندان و یا شناخته شده ترین عضو خاندان است. گمان کردم ما را به صحرا می برند! اما خیمه در صحن هتلی در حاشیه ریاض برپا بود.
از مهمانان پذیرایی شد. من مست خرمای خلاصِ قسیم شده بودم! چنان خرمای خوشاب و رنگی کمتر دیده بودم. میکروفون را آوردند و یکی از نویسندگان مدیر جلسه شد! دکتر عبدالحسین شعبان و رشید خیون وصالح قلاب و دكتر ناصر ازکویت و علی امین فرزند آیه الله محمد حسن امین و تعدادی دیگراز مهمانان لبنانی هم بودند. پیرمردی با محاسنی سپید میکروفون را دست گرفت. او را نمی شناختم. گفتند از نویسندگان و روزنامه نگاران مسیحی لبنانی است. گفت: «چرا همیشه از اشغال فلسطین توسط اسرائیل صحبت می شود. از اشغال اهواز توسط حکومت ایران سخنی به میان نمی آید.»
مدتی ست بحث اهواز و اهوازی ها از سوی شبکه های تلویزیونی مثل العربیه و الحدث، الشرقیه، المستقبل و…مطرح می شود. تعدادی از ایرانیان سابق! که خود را اهوازی می دانند هم معمولا مهمان همین شبکه ها هستند. مدتی پیش هم دیدم دکتر عبدالله نفیسی کویتی همین بحث را مطرح کرده بود.
گفتم:
«این بحث قدیمی ست! یادتان است صدام حمله به ایران را با همین شعار شروع کرد. نقشه هایی از ایران چاپ و پخش کردند که خوزستان از قلمرو ایران با رنگی دیگر جدا شده بود و نام عربستان به آن داده بودند. تقریبا تمامی کشورهای عربی از جمله عربستان و امارات و کویت و اردن هم از صدام حمایت مالی، سیاسی تبلیغاتی و حتی نظامی کردند. گمان می کردند می توانند خوزستان را از ایران جدا کنند. بهترین مدافعان خوزستان همان مردم خوزستان بودند. مردم خرمشهر که با دست خالی در برابر تانک ها ایستادند. ما نزدیک به نیم میلیون شهید و معلول و اسیر و مفقود دادیم. تا تمامیت ارضی ما محفوظ بماند. برادر من هم یکی از همین شهیدان بود. اکنون ببینید کشور ایران در کجا ایستاده است و صدام و حکومتش و نفراتش چه سرنوشتی پیدا کردند. صدام با آن ارتش و حمایت همه کشورهای عربی و اروپایی و امریکا نتوانست خوزستان را جدا کند. حالا شما می خواهید از تجزیه ایران حرف بزنید. سخن شما مرا به یاد این بیت عمرو بن کلثوم انداخت:
الا لا یَجْهَلَن احد علینا
فنجهل فوق جهل الجاهلینا
فرد لبنانی با عصبانیت گفت: ایشان نسبت نادانی به من می دهد!
گفتم: نه می گویم شما معنای همین شعر عربی را هم نمی فهمید! جهل در اینجا به معنای عصبیت و حمیت است و نه جهل در مقابل علم! به همین دلیل جهل را برای توضیح صدای غلیان دیگ به کار می برند.»
تا پایان سمینار همان فرد لبنانی تا می دید دارم می آیم، راهش را کج می کرد. روز اخر دیدمش. گفتم جریمه ات اینکه بروی معلقه عمرو بن کلثوم را از بَر کنی تا معنای شعر را بدانی و نیز بدانی هیچکس در خواب هم تجزیه ایران را نخواهد دید!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)