نوشته ای که پرید!


دیدم جمیله توی فکرست و بفهمی نفهمی محزون. فهمیدم که نوشته اش به هنگام ثبت و یا حفظ کردن، پریده است. توضیح او دو خاطره به یادم آورد.
یکم: به همراه وزیران فرهنگ و تبلیغات کشورهای اسلامی، برای شرکت در کنفرانسی در سال ۱۳۷۸ به مراکش آمده بودیم. در شهر مراکش دیداری با ملک حسن دوم، پادشاه مراکش داشتیم. او پادشاهی بسیار خوان، با سواد و نکته گو و بلیغ در سخن بود. همه ما دور میزی ایستاده بودیم. روی میز هم شیرینی های لطیف مراکشی و ظرف های بلور سبز سیب سرخ. ایشان برای ما صحبت کوتاهی کرد:
جوانی به خانه ابونواس آمد. به او گفت، من دوست دارم مثل تو شاعر بزرگی شوم. ابونواس گفت: در این خواست جدی هستی؟ بله جدی هستم. بسیار خب، برو و دیوان های شاعران از قبیل امرءالقیس و… را از بر کن. چند دیوان را به جوان معرفی کرد. جوان رفت و دو سالی بعد بازگشت و ابونواس دریافت که جوان تمامی اشعار آن دیوان ها را از بر می خواند. به جوان گفت: واقعا تصمیمت جدی است ، می خواهی شاعر بزرگی بشوی؟ بله. برو و تمامی این اشعار را فراموش کن!
حالا داستان ما و رایانه همین شده است. همه چیز در دستمان است و ناگاه، جز غباری محو چیزی در کفمان نیست…
دوم: دکتر عبدالحسین زرین کوب با اندوهی سنگین و صدایی آرام برایم داستان گم شدن کتاب نردبان آسمان( شرح و تفسیر مثنوی معنوی) و کتاب زندگی امام علی علیه السلام را تعریف می کرد. هنوز هم آن لحظات مثل توفانی از سرب مذاب در ذهنم زنده و سنگین است. می گفت: یادداشت های آن دو کتاب را در گوشه و کنار دارم. می توانم شکسته بندی کنم. اما آن حالِ نوشتن، دیگر تکرار نمی شود. برای زرین کوب نوشتن وقتی میسر بود که در فضای مناسب و به اصطلاح حال نوشتن قرار می گرفت…در مقدمه برخی از کتاب هایش به گمشدن آن دو کتاب و یا حتی یافتن نشانی از یکی از آن ها اشاره کرده است.
کاش آنانی که کتاب های دکتر زرین کوب را برده اند، به نحوی آن کتاب ها را مثلا از طریق کتاب خانه های مجازی منتشر کنند. تا اندکی از بار سنگین ویرانگر وجدان خویش بکاهند. آن دو کتاب، دو گام بلند در ارتقای فرهنگ ملی و دینی ماست!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)