یادداشت های روزگار حصر شهید مدرس


یادداشت ها و درس های شهید سید حسن مدرس در حصر، بسی پر نکته و خواندنی و عبرت آموز است. گرچه:

جهان سر به سر حکمت و عبرت است

چرا بهره ما همه غفلت است؟

این روایت فردوسی ست که حکمیانه در صحنه داستان ها و حماسه ها حضور دارد و از زبان خویش، از زبان راوی این حسرت را روایت می کند.

۸۷ سال پیش، شهید مدرس در مخروبه ای در شهر خواف در حصر بوده است. یادداشت ها ی روزها و شب های او در کتاب گنجینهٔ خواف به کوشش دکتر نصرالله صالحی توسط نشر طهوری منتشر شده است. خوشبختانه پیداست این کتاب به نسبت با اقبال خواندگان روبرو شده و به نشر سوم در سال ۱۳۹۱ رسیده است. همان سالی که مهندس موسوی و دکتر رهنورد و حجة الاسلام و المسلمین مهدی کروبی در حصر بوده اند.

گویی مدرس یادداشت ها را شبانه در خلوت مظلومانه خویش، لابد در سایه نور بی فروغ گردسوزی می نوشته است. در لیلهٔ جمعه ۲ اسفند ۱۳۰۸ نوشته است:

نمی دانم این مجازات های متعدده و مختلفه از روی چه تقصیری است که من نه در خود سراغ دارم و نه از کسی شنیدم و نه کسی به من اظهار کرد. فقط شبی که رئیس کل نظمیه آمد به جهت تبعید من با آن حرکات و حرف های خارج از نزاکت و انسانیت( مقارن جدایی که من با مامورین در اتوموبیل بودیم و او درب اتومبیل ایستاده بود) سر را به زیر انداخته اظهار داشت: « شما انگلیسی هستید.» ماموریت داشت در این اظهار یا از خود گفت، نمی دانم. از کوزه همان برون تراود که در اوست.

در هر صورت گمان می کنم حکایت من و کسانی که مرا اسیر کرده اند حکایت آن دشتبان راه یزد است با شتر دار:

شترداری در راه یزد شترهای خود را برای چرا در بیابان رها کرده خار می خوردند. دشتبانی از قریهٔ نزدیک امده شروع کرد شتر ها را با چوب زدن و مانع از خار خوردن آنها شد. صاحب شتر ها علت را سوال کرد که چرا مانع چرای شتر ها هستی؟ چون دشتبان حرف حسابی نداشت سر را به زیر انداخته گفت: اگر من این محل را کاشته بودم تو حالیه چرانیده بودی!( گنجینهٔ خواف، ص ۷۲)

telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)