سادگی و صفا


امروز سالگرد ازدواج جمیله و من است. به همین زودی بیش از سه دهه گذشت
زندگی ما به تعبیر جمیله با سادگی و صفا شروع شد. یادش به خیر شهید عزیز جناب آقای دانش اشتیانی نماینده تفرش، در خردادماه سال ۱۳۵۹ از من پرسید ازدواج کرده ای؟ گفتم در فکرش هستم. پرسید نیازی نداری؟ گفتم نیاز؟ اصلا پول ندارم. منتظر حقوق ماه اول مجلسم! فردایش برای من بیست هزار تومان به عنوان قرض الحسنه آورد. وقتی جمیله به تهران امد من هنوز خانه نداشتم. علی اقا محمدی نماینده همدان خانه اش را یک ماهی در اختیار ما قرار داد. بعد طبقه بالای خانه دوستی را در بلوار معین اجاره کردم. وقتی دو سال بعد، اسباب کشی کردیم و به خانه ای در نزدیکی مجلس رفتیم. تمام اثاثیه ما در یک وانت بار کوچک جای گرفت! قسمت اعظم وسایل ما کتاب های ما بود.
مهرماه که شروع شد، با جمیله سوار اتوبوس خط بلوار معین- پارک شهر می شدیم. او در میانه راه پیاده می شد و می رفت دبیرستان، من هم در ایستگاه خورشید، کنار دانشکده افسری پیاده می شدم و می رفتم مجلس…عضو هیات رئیسه هم بودم. برخی نمایندگان با موتور سیکلت می آمدند. احمد عطاری نماینده اراک با دوچرخه به مجلس می آمد. زندگی ما مبتنی بر دو عنصر کارساز و پایدار بود: سادگی و صفا.

این دغدغه ها و دلشوره هایی که امروز جوانان برای تشکیل زندگی دارند، آن روزگاران نبود. در سنین جوانی هم خانواده های نسل ما صاحب فرزند می شدند. درست در همان مرحله سلامت و نشاط کامل تن و روان.

فرزندان هم بنیان خانواده را استوار و دل ها را با حضور خود گرم می کردند. ازدواج همراهی دونفر بود که زندگی را از دامنه شروع می کردند تا دست در دست هم به قله برسند. زندگی ساده و آسان شکل می گرفت.
بدون تکلف.
آن سادگی و صفا، که البته محور و مدارش در زندگی ما جمیله است، همچنان برقرارست.

telegram.me/maktuob


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (13)