تشنهٔ صلح!

(۱)

کنفرانس جهانی آسی سی با عنوان تشنهٔ صلح
،sete di pace
به مدت سه روز از ۱۸ تا ۲۰ ماه سپتامبر( ۲۸ تا ۳۰ شهریورماه)، در شهر اسی سی ایتالیا برگزار شد. اسی سی شهر کوچکی در حوزهٔ شهر پروجا ست. پروجا هم شهر دانشگاهی مشهوری ست که دانشجویان ایرانی بسیاری در این دانشگاه درس خوانده اند. از رم تا هتل محل اقامتمان که البته در پروجا بود با سوامی اگنه وش و یکی از مریدان او به نام رام شرما، همسفر بودیم. رام شرما پزشکی هندی و هندوست که ۴۶ سال است مقیم مونیخ است. سوامی برای او به مثابه رهبر و پیر طریقت است. برای من سوامی یک دوست بسیار عزیز و همدل است که همواره از او می آموزم. چند باری هم در برنامه دعای بامدادی او شرکت کردم. ای بسا هندو و پارس همزبان! سخنمان به بنارس کشیده شد. به تعبیر هندو ها واراناسی…سوامی پرسید اخرین بار کی واراناسی بودی؟ گفتم وقتی بسم الله خان بیمار بود! به دیدن او رفته بودم و مهمان او بودم. باران می بارید ، گاهی هم برق آفتاب. در لندن بعضی وقتا، تمام شب باران می بارد و روز آرام و آفتابی ست. پیامبر اسلام- که درود خداوند بر او باد- فرموده اند: خداوند وقتی مردمی را دوست می دارد، شب ها برایشان باران می فرستاد و روز ها آفتاب! حالا آن امامان جمعه و وعاظ و مداحانی که گناه و یا علت و یا دلیل کم بارانی یا حشکیدن زاینده رود در اصفهان را به حساب بدحجابا می گذارند، بیایند ببینند در این کشور که پایتخت جهانگردان جهان است، کار از بدحجابی و بی حجابی هم فراتر رفته است. باران است که بی امان می بارد و برف پاکن، اکنون باران پاک کن یک ضرب مثل سینه زنی که شور گرفته باشد بر شیشه می کوبد.. سوامی گفت بلند تر بگو! صدای باران و توفان نمی گذارد حرفت را بشنوم
می دانید، بسم الله خان به دعوت جواهر لعل نهرو در جشن استقلال هند، در لعل قلعه- قلعه سرخ- در۱۵ اوت سال ۱۹۴۷ شهنای نواخت. مردم هند دیدند که صدای شهنای بسم الله خان متفاوت از، پیش است. او پیش از آن همواره با برادر بزرگش شهنای می نواخت. همیشه می کوشید، یا کوشیده بود که مبادا صدای ساز او بر ساز برادر بزرگتر برتری پیدا کند! هر ساله صدای ساز او، با عنوان «دوردرشان» در ۱۵ ماه اوت نواخته می شود.
او هر وقت به صحنه می رفت تا شهنای بنوازد، وضو می گرفت و نواختن شهنای برای او به مثابه دعا بود..
سوامی پرسید بسم الله خان شیعه بود؟ بله نام هر دو پسرش هم حسین است!
وصیت کرده بود وقتی او را دفن می کنند، شهنایش را هم در کنارش بگذارند. او و شهنای یگانه شده بودند. به قول دوستان افغانی او شاهنشاه شهنای بود و قلمرو حکومتش دل ها...

باران آرام شده بود.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)