تشنهٔ صلح! (۳)

ذهن من همچنان در گیر و دار موسیقی ست! موسیقی مثل پری دریایی در هراس از تعقیب یک مومیایی سفت شده! ساحل سنگلاخ است. تیره و سربی. دریا آبی روشن و نور زرد مثل طره های طلایی در متن دریا می درخشد. الان است که هر دو دست قهوه ای سوخته و چرب و چیلی مومیایی گلوی پری دریایی را بگیرد. او آرام به درون دریا می خزد و با موجی می رود. دریای مردم! هزار دوشیزه و بانو دارند در سنندج دف می زنند. هر دف مثل موجی است و هزار دف مثل دریایی…یک بار شاهد این رود خروشنده دف در مجلسی در جشنواره اهل حق بودم. همان مجلسی بود که رضا براهنی هم بعدا شعر دف خود را، در آن حال و هوا سرود و از واژه دف مثل دف استفاده کرد:


سياره هايِ دف 
در باغهاي چلچله ميكوبند

دفدفددفددف

از اين قلم 
چون چشم تو 
خون ميچكد

دفدفددف

يك زن كه در سواحل پولاد ميدويد 
فرياد زد: خدا، خدا، خدا تو چرا آسمان تهران را از ياد برده اي؟

دف صورت طلايي ماه تمام را از آسمان به زن ايثار كرد.


مومیایی در سیمایش و صدایش یاس و دلمردگی هویداست. در زیر تابش آفتاب پولک های نقره ای پیکر پری دریایی مثل دف های کوچکی برق می زنند. مولوی است که موسیقی را با همه هستی و آفرینش پیوند می زند و گرایش و شوق انسان به موسیقی را بازتابی از خاطره ازلی بهشت گمشده تعبیر می کند.
ما همه ابنا آدم بوده ایم
در بهشت این لحن ها بشنوده ایم
دو روز بعد ازین! در مراسم افتتاحیه کنفرانس تشنهٔ صلح ، سودهیندارا کولکارنی، با شوق صدایم کرد! کتاب تازه اش را به من داد.
عنوان کتاب: موسیقی چرخ گردنده، مرادش از چرخ گردان یا گردنده، همان چرخ نخریسی گاندی ست. کتاب هم که در ۷۲۶ صفحه منتشر شده است، در باره گاندی است. جمله بسیار خوش و خیال انگیز و شوق آمیزی در کتاب دیدم: « هیچ ایه ای از قرآن مجید نیست که نتوان آن را در دستگاه موسیقی تلاوت کرد!» (۱)
برای سودهیندارا، رباعی اقبال لاهوری از دیوان اردوی او را خواندم:
شعر سے روشن ہے جان جبرئیل و اہرمن 
رقص و موسیقی سے ہے سوز و سرور انجمن
فاش یوں کرتا ہے اک چینی حکیم اسرار فن 
شعر گویا روح موسیقی ہے ، رقص اس کا بدن

از شعر جان جبرئیل و اهریمن روشنایی می گیرد!
سوز و سرور انجمن از رقص و موسیقی ست
یک حکیم چینی، راز هنر را فاش کرد
شعر روح موسیقی و رقص پیکره ان است!
سوامی گفت کجایی!؟ اتومبیل از راه های پر پیچ و خم پروجا می رود. گفتم: مومیایی سفتی دنبال پری دریایی ست، هزار دختر دارند دف می زنند تا پری را نجات دهند. پری در آغوش همهٔ آنان ارام گرفته است. خراسان و ایران بزرگتر از آن است و موسیقی عظیم تر و جذاب تر و نیرومند تر از آن که در برابر مومیایی سفت شده، از پای در آید.
سوامی با حیرت می گوید: چه گفتی!؟ می گویم داستانش را برایت تعریف می کنم.
*******
1-
Music of the spinning wheel, Sudheendra Kulkarni, New Delhi, Amaryllis, 2012, p.170

****************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)