تشنهٔ صلح (۶)

باران نم نم می بارد و عکس ساختمان هتل بروفانی، محو و مبهم بر روی سنگفرش میدان خیس روبرو افتاده است. ساختمان به رنگ اخرایی-مسی ست. این رنگ برابهام و ایهام بیشتر می افزاید.

می خواهم وقتی به بستر می روم، تصویری هر چند نارسا از این میدان و ساختمان های دور و بر و افق که اکنون آبی-نقره ای می زند در ذهنم زنده باشد. قرار شام هم ساعت ۸ شب است.
پیداست به پری دریایی و مومیایی سفت شده هم فکر می کنم و البته در اندیشه ام! چگونه این تعابیر یا تابلو را برای سوامی و شرما توضیح بدهم؟
وقتی مسیح در داستان برادران کارامازوف دچار اسقف می شود؛ اسقف او را در سرداب کلیسا بازداشت می کند و به عنوان سخنگوی تکگو با مسیح حرف می زند. جنس حرف، سخن مومیایی سفت شده با پری دریایی است!
ایمان مثل باران است، نرم و ابریشمین…مثل همین بارانی که اکنون می بارد و قطرات ریزش به نرمی ابریشم بر پیشانی وگونه ام می نشیند. ایمان در فقه جدول بندی می شود. قالب پیدا می کند، زبان باید و نباید می یابد. مومیایی می شود. اگر شمشیر هم به دست گرفت، می شود مومیایی سفت شده! فقه می بایست از صافی خرد ناب و کرامت انسان و عرفان و یا احسان بگذرد. یا در زیر سایهٔ مبارک مقاصد الشریعه معنی پیدا کند. فقه بدون احسان و عرفان، شکل برهنه هراسناک هیولا وارش می شود داعش! همان مومیایی سفت شده
قران که کتاب هدایت بود و: « بانگ آبم من به گوش تشنگان!» کتاب ضلالت می شود و: « زین رسن قومی درون چه شدند!»
و به تعبیر یا قرائت تازه ای از غزل حافظ و مضمون سعدی: دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند! آن چنان روایت و قرائتی این قوم از قرآن دارند که دیو هم از خوانش آنان می گریزد. همان تعبیر معروف امام علی علیه السلام، لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا. اسلام همانند پوستینی وارونه پوشیده شده است. نقش و نگار و اسلیمی های رویهٔ پوستین و نرمای ان کجا و آن وجه هولناک هراساننده اش کجا
مومیایی وقتی نرم و ابریشمین است، دارو است و وقتی سخت و سفت شد؛ مثل پیکره های مومیایی ها، نشانی از زندگی و زندگی بخشی در آن نیست.
از شیب خیابان پیازا ایتالیا بالا می آیم. روبروی هتل، مجسمهٔ پیترو وروجینوست. نقاش و شاعری که شعر آوای عشق اش شهره است و تابلوهایش از آن مشهورتر. مثل تابلو تصلیب در گالری واشنگتن .

***********
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)