تشنهٔ صلح (۷)

دکتر محمد سَمّاک و همسرش که بانویی هنرمند و هنرشناس است، در سالن انتظار هتل بودند. قرار شد موقع شام با هم باشیم. دکتر سماک گفت در جلسه افتتاحیه برایش وقت صحبت گذاشته اند. فهرست سخنرانان را دیدم، هر کدام ده دقیقه ای وقت دارند. دکتر سماک به عنوان نماینده جهان اسلام سخن خواهد گفت. انتخابی دقیق و درست…در بین تمامی عالمان دینی سنّی و شیعه که در سمینار شرکت کرده اند، او مناسبترین است! بعدا هم اثبات می کند که سخن او بود که ستاره جلسهٔ افتتاحیه شد..
سرشام، داستان پری دریایی و مومیایی سفت شده را توضیح دادم! با تفسیر رویارویی مسیح با اسقف به روایت داستایفسکی و دو روی متفاوت پوستین دین به روایت امام علی. بحثمان به ریشه واژه مومیایی کردن به زبان انگلیسی و هندی و عربی کشیده شد. سوامی می گفت خوبی و روشنایی این تعبیر از آنجاست که تصویری است. پیش از برهان و استدلال ما موضوع را می بینیم و نحوهٔ غرابت آن را احساس می کنیم. پیامبران هم با زبان قصه سخن می گفتند..
بحث به مراحل شناخت می رسد. شنیدن نامی، شمیدن عطری و بوی خوشی از آن نام و سوم دیدار یار و مرتبهٔ رویت!
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم دیدن ایمان آرزوست
سوامی و شرما گیاه خوارند. دکتر سماک و من ماهی سفارش می دهیم. خانم دکتر سماک هم سالاد… بدیهی ست که قیمت ها گران است و ما هم همگی مهمان! سوامی در آستانه هشتاد سالگی ست. سماک هشتاد را همین اول سپتامبر پشت سر گذاشت من هم که در نیمه نخست دهه شصتم، پیداست همه ما چندان اشتهای نیرومندی نداریم! در واقع شام فرصتی است برای گفتگو…
سماک پرسید کتاب تازه؟
گفتم، البته تازه نیست، کتاب در سال ۲۰۰۵ و ترجمه انگلیسی در سال ۲۰۰۸ منتشر شده است. کتاب را برای همین سفر خریدم. رمانی از خوزه ساراماگو به نام وقفه در مرگ! داستان منطقه ای که نام مشخصیی ندارد، همان سبک معروف ساراماگو. در آغاز سال نو متوجه می شوند که مرگ آن ها را ترک کرده است. اندک اندک که پیش می رویم متوجه می شویم که نعمت مرگ، نعمت شگفت انگیزی است! انسان ها تشنه و گرسنه مرگ می شوند. وقتی پیری و بیماری هست، اگر مرگ نبود؟
اکنون که مرگ هست، انسان گرگِ انسان است. اگر مرگ نبود؟
سوامی گفت: آن چه مرگ را آسان و بلکه خواستنی می کند، ایمان و باور به زندگی دیگر است. چه در باور هندوئیسم که ما در زندگی دیگر در شکل گلی یا درختی یا انسانی یا کبوتری یا کفتاری! گرگی زندگی خواهیم کرد…چرخه زندگی شکسته نمی شود. گفت یک دور زده ایم در بین راه از بسم الله خان و شهنایش حرف می زدیم، حالا هم رسیدیم به ماجرای مرگ و زندگی ئی که باز نمی ایستد.
***********
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)