تشنه صلح (٩)


كيف پارچه اي سبك و خوش دستي روي ميز اتاقم هست. بروشور برنامه سمينار، كتابچه اي در باره فرانسيس اسي سي، يك خودكار معمولي زردرنك، چند برگه ياداشت.
فرانسيس اسي سي شخصيت عزيز و غريبي ست! يك عارف به تمام معني. از همان نوادري كه به تعبیر مولوی:

ازهزاران تن يكي تن صوفي اند!
پاپ ژان پل دوم، در سال ١٩٨٦ اين سنت نيكو را بنيان نهاد تا هر ساله در سايه نام بلند آوازه اسي سي، سميناري با مضون صلح برگزار شود. پاپ فرانسيس هم وقتي به عنوان پاپ انتخاب شد، عنوان فرانسيس را براي خود برگزيد و در عمل هم ثابت كرد كه او پاپ ديگري است. در باره او هم با توجه به سخنراني اش در پايان سمينار بيشتر خواهم نوشت.
عنوان سمينار امسال تشنه صلح است.
واقعيت اين است كه انسان تشنه صلح است و جنك و مخاصمه شري است كه بايد از ان گريخت و ياحداكثر يك شر ناگزير است كه ممكن است بر ملتي تحميل شود. صلح از جنس زندكي ست و جنك از جنس مرك.
تابلويي در اتاقم نصب شده، با همان رنك هاي تند دلخواه يا دلپسند ونگوگ، رنگ ها فرياد مي زنند ، گريه مي كنند، مي خندند. ذهنم به سوي تابلوهاي رهاب بيطار نقاش سوري مي رود كه خيابان ها و كوچه هاي دمشق و حلب را نقش زده است و سوريه اي كه ديگر سوريه نيست و تا سوريه شدن به لحاظ شكل و محتوا، كشور و ملت و نظام راهي دشوار در پيش دارد.
آيا با مضمون صلح و جنك ذهنم به سوي نقاشي هاي رهاب بيطار رفت يا تداعي نام او و موسيقي؟ نشانه اي از كوچه باغ هاي پيچ در پيچ ذهن انساني!
شيخ ناظم حقاني مي گفت: ذهن آدمي مثل اقيانوس است و امواج انديشه مثل امواجي كه بر سطح اقيانوس مي لغزند و مي روند. با اين تفاوت كه اقيانوس ذهن ما، ساحل ندارد! ذهن ما از ازل تا ابد ، از أيد تا ازل، در تلاطم و نوسان است. و:
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
هيهات از اين بيابان وين راه بي نهايت!
البته تنها بيابان نيست!
باغ دل را سبز و تَر و تازه بين
پر زغنچه ورد و سرو و ياسمين
جهان در قياس با ذهن انساني كوچك است...
با خود مي گويم در دنياي ذهن يا اقيانوس ذهن فرانسيس اسي سي چه گذشته بود كه از خانه پدري كوچ كرد و بر آن همه ناز و تنعمي كه در آن خانه بود شوريد. برهنه شد و از تكه اي كرباس براي خود پوششي فراهم كرد و تمام عمر، يعني تا سالمرگش كه ٤٤ ساله بود در خدمت انسان و حيوان و طبيعت گذراند. كدام آتش به جانش افتاده بود كه از او شخصيتي نزديك به مسيح ساخت؟
در ميان فهرست سخنرانان فردا نام پاتريارك بارتولمه اول هم ثبت شده بود. او هم از همان كيميا فروشاني ست كه هر وقت سخني گفته است مي توان در سخنش و برق نگاهش. موجي تازه از انديشه و بارقه اي نو از طراوت و تلالو روح ديد.
من لم ينفعك لحظه لم ينفعك لفظه!
آن كه در بارقه نگاهش بهره اي برايت نباشد از سخن او هم بهره اي نخواهي برد!
****

telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)