تشنه صلح (۱۳)

در ردیف عقب سالن بزرگ چند هزار نفره تئاتر نشستم. قرار است رئیس جمهور ایتالیا هم در افتتاحیه شرکت کند. حضورش مثل مقامش، کاملا تشریفاتی بود! هیچ سخنی نگفت. با دو ردیف اول و دوم با تانی بسیار، دست داد و با برخی خوش و بش سرسری و دوربین تلویزیون هم متمرکز بر همان دیدار ها. درست روبرویم سه نفر نشسته اند. دو تن از عالمان پاکستانی و یک مترجم. هر دو عالم فربه اند. یکیشان با موبایل سامسونگ هفت طلایی رنگ از خودش سلفی می گیرد. جوراب پایش نیست. حالا پایش را گذاشته گوشه صندلی روبرویی اش ، درست نزدیک شانه و مشام دیگری که اروپایی به نظر می رسد. عالم پاکستانی با کلاه پوست بره تو دلی قره گل، که حالا بر سرش کج مانده است، خمیازه می کشد و نیمخواب به نظر می رسد. دستی بر شانه اش می گذارم. نیم نگاهی به عقب می اندازد، خمارآلود نگاهم می کند یا نمی کند. اشاره می کنم که پایش را بر دارد و یا جمع کند. انگلیسی نمی فهمد. به اردو می گویم. قیافه اش باز می شود و مترجم هم اشاره می کند که پایش را بر دارد! با دلخوری بر می دارد و شروع می کند به مالش دادن پایش. برق خاکستری-سربی تیره چرک لای انگشتا!
با خود می گویم نباید این ها را نوشت. جهت دیگر ذهنم می گوید تا ننویسیم، این عادات جاهلی بر طرف نمی شود. دکتر عبدالکریم انواری در نشست معرفی کتاب ِ «تلاش برای استقلال، خاطرات سیاسی» در مرکز مطالعات ایرانی در لندن، گفت: برخی می گویند این رخت چرک ها را چرا از زیرزمین و انباری بیرون آورده ای و بر آفتاب افکنده ای؟ می گویم تا کی بایست این رختها را نگه داریم و مدام بر آن ها بیفزاییم؟ همچنان دارد از خودش سلفی می گیرد.
سخنرانان دارند تشریفاتی حرف می زنند! لا یسمن و لا یغنی من جوع. این کنفرانسِ اسی سی در وافع سامان دهنده اش جامعه سنت اجیدو در اسی سی ست. بدیهی است که معاون این جامعه جلسه را اداره می کند و سخن خوشامد را هم سر اسقف اسی سی، دومینیکو سورنتینو و بعد استاندار منطقه اومبریا ، کاتیوسکالا مارینی ایراد می کنند. سخن رانان اصلی، بنیانگذار سنت اجیدو، آندره ریکاردی و پس از او پاتریارک بارتولمه اول، پیشوای مسیحیان ارتدوکس جهان است که مقرش در استانبول است. او همیشه حرف تازه دارد. با شکوه و پر طمانینه است. حالا کتابم را که در بین سخنرانی های تشریفاتی نیم نگاهی به آن داشتم و گاهی جمله ای یا عبارتی را می خواندم می بندم. نشانه ای را که همراه بخارا ، علی دهباشی برایم فرستاده در همان صفحه می گذارم. نشانه می گوید: تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم! کتاب همراهم فلسفه در عصر ترور است. (1) گفتگوهایی با ژاک دریدا و هابرماس، هر دو در زمان واقعه نهم سپتامبر در نیویورک بوده اند .
************
(1)- Philosophy in a time of terror, dialogue with Jürgen Habermas and Jacques Derrida
Giovanna Borradori,the university of Chicago Press,2003
*********

telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)