تشنه صلح(۱۵)

پس از پاتریارک بارتولومه اول، زیگموند باومن فیلسوف و جامعه شناس پرآوازه جهانی که اصلا لهستانی ست صحبت کرد. در نود و یک سالگی بی عصا پشت تریبون ایستاد و بدون عینک با نیم نگاهی به یادداشت سخن گفت. بومن یک بار در زندگی از وحشت نازیسم آلمان هیتلری گریخته است و یک بار هم از وحشت استالینیزم شوروی، اما همیشه سرشار از امید و زندگی است…
باومن از سال ۱۹۷۱ ساکن لیدز انکلستان است. در دانشگاه لیدز درس داد و هیچ گاه لیدز را حتی پس از تحولات در لهستان ترک نکرد. در شصت سال گذشته تقریبا در هر سال یک کتاب منتشر کرده است. ذهنی منسجم و روشن دارد…
سخنش را با این جمله دلپسند و خوش طنین آغاز کرد: در انتهای این تونل تاریک ، روشنایی وجود دارد! پیش از این که سخنش را ادامه دهد. این تصویر مثل برق در ذهنم گذشت که او خود نشانه روشنی از روشنایی در انتهای تونل تاریک زندگی است. فیلسوف جامعه شناسی که از وحشت نازیسم و استالینسم گذر کرده و اینک در نود و یک سالگی با نگاهی هوشمند و کلامی آرام از زندگی و روشنایی و تلاش برای بهبود زندگی انسان سخن می گوید! به خوبی و با دقت اوضاع جهان را رصد می کند و در کارگاه ذهن خود نقشی تازه می زند. اصطلاح مدرنیتهٔ روان یا سیال و مدرنیتهٔ سخت یا متصلب از اوست. اصطلاح جهان آن لاین و جهان آف لاین هم از وست. گفته است موبایل آن هایی را که از هم دورند نزدیک می کند و آن هایی را که نزدیکند دور!
تاکیدش بر سه واژه «ما» و « برای ما» و « آن ها» بود. گفت، روشنایی که در انتهای تونل دیده می شود، هنوز در دوردستها قرار دارد. راه طولانی و خطرناک است. اما منزل ناپدید نیست. ما در موقعیت جهانی غریبی زندگی می کنیم. حادثه ای در گوشه ای از جهان و یا حتی در سیاره ای دیگر بر زندگی ما و زمین ما اثر می گذارد. ما با نگاه به انسان ها می بایست نگاهی فراگیرنده داشته باشیم؛ نه نگاهی طرد کننده که مدام انسان ها را با هر نام و نشانی از یکدیگر جدا می کند. این جدایی ها یک بحران، دام و مساله ای است که بایست در حل آن بکوشیم. من بسیار خوشوقت هستم که می بینم جهت نگاه و سخن پاپ فرانسیس همین است. نزدیک کردن انسان ها به یکدیگر. وقتی می گوییم برای ما، مراقب باشیم سهم دیگران در زندگی و داشته های ما محصور نشود. من سه نکته را یادداشت کرده ام که به نحو مشخص برایتان بگویم:
یکم: گفتگو! این واژه ای است که ما هیچگاه نبایست از آن خسته شویم. نیاز مبرم داریم تا فرهنگ گفتگو را از هر راه ممکن رواج بدهیم و محقق سازیم؛ تا جامعه ما بافت و ساختاری مستحکم پیدا کند. دیگران را به رسمیت بشناسیم، بپذیریم. دیگرانی که وابسته به فرهنگی دیگر هستند. مردمی که شایسته است به سخن آن ها گوش کنیم. صلح موقعی فراهم خواهد شد که ما به کودکانمان سلاح گفتگو را یاد بدهیم! اگر جنگی قرار است صورت بگیرد بگذارید این جنگ در کنفرانس ها و مذاکرات و گفتگو ها باشد. ما باید فرهنگ با هم بودن و فراگیری را بیاموزیم و نه فرهنگ طرد دیگران.
دوم: به این نکته شایسته است توجه داشته باشیم که کار و تولید در جهان، یک مسوولیت اخلاقی است و نه اعانه نسبت به دیگری. باید در فکر کار برای جوانان باشیم. کاری که مورد پسند آنان باشد و دریافت خوب و مناسبی هم داشته باشند. از این اقتصاد سیال که به بهای سود، فساد را رواج می دهد فاصله بگیریم و کار مناسب و درست را برای جوانان تضمین کنیم. ما با کار جامعه و شخصیت خودمان را شکل می دهیم.
سوم: پاپ فرانسیس می گوید، فرهنگ گفتگو بایست جزء جدایی ناپذیر سیستم آموزشی مدارس ما باشد.از طریق اموزش بین- رشته ای؛ تا جوانان ما راه و رسمی را بیاموزند که چگونه بر دشواری ها غلبه کنند. این کار آسانی نیست. راهی دراز در پیش روی ماست. راه گفتگو، راهی سیاسی و میان بُر نیست! یک مثل چینی می گوید: ما بایست در باره بذری که سال آینده خواهیم کاشت، امسال فکر کنیم. برای درختی که میوه خواهد داد، ده سال می اندیشیم. آموزش مردم برنامه صد ساله می خواهد. ساخت یک جهان صلح مند، مثل نوشیدن یک قهوه نیست. بسیار دشوار و پیچیده
است. بیش از هر زمان دیگری نیازمند سخن و اندیشه پاپ فرانسیس هستیم؛ تا با ارامش و طمانینه و انسجام و برنامه ای دراز مدت، به توسعه فرهنگی جهان اقدام کنیم. من در باره یک انقلاب فرهنگی حقیقی سخن می گویم. درست معکوس جهان فعلی، که انسان ها پیر می شوند و می میرند بی آن که معنای حقیقی زندگی را چشیده باشند! در انتهای این تونل وحشت، روشنایی دیده می شود، هر چند بسی در دور دست های ما!
*************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)