برای فرزانه گرامی، علی جنتی


گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی زلیخا را
حافظ
چنا ن که انتظار می رفت دوره مسئولیت دوست فرهیخته و اهل نظر و انقلابی پیش از پیروزی انقلاب! به سرانجام نرسید و با استعفای او موافقت شد. من هم در کارنامه ام چنین استعفای مصلحتی با توصیهٔ مقام مافوق را دارم. تقدیم چنین استعفایی، حتی اگر از بالا مدیریت شود، در کشور ما امری قابل انتظار و البته منطقی و موجه است!
بدون تردید نام آقای جنتی به عنوان وزیر سابق فرهنگ و ارشاد، با احترام و خوش نامی در تاریخ فرهنگ ما یاد خواهد شد. او از انتظاری که می رفت بسیار بهتر و قویتر ظاهر شد. خرده گیری از هر مسوولی به ویژه در موقعیت بسیار حساس وزارت فرهنگ و ارشاد کار آسانی ست، اما بیش از سه سال در این مسوولیت ماندن و مقاومت کردن کار آسانی نبوده و نیست.
کار آسان؟ بله همانند قفل زدن بر در خانه سینما و انجمن صنفی روزنامه نگاران که دوران وزیران پیش از ایشان انجام شده بود.
موقعی که در سال ۱۳۷۶به وزارت فرهنگ و ارشاد رفتم، دیدم برخی از مهمترین و مشهورترین و پرخواننده ترین نویسندگان و شاعران ما، مثل احمد شاملو و محمود دولت ابادی و هوشنگ گلشیری مطلقا اجازه باز نشر کتاب هایشان داده نشده بود. و کتا ب های تازه شان هم پشت در مانده بود.
به گمانم ویژگی دوران وزارت خاتمی و جنتی و مسجد جامعی احترام به اهل فرهنگ و گره گشایی از کارشان بود. جمع ما خودمان را خدمتگزار فرهنگ و هنر و اندیشه می دانستیم و بنایمان بر خدمت به آفرینندگان هنری و ارتقا فرهنگ و هنر در کشور بود. گمان می کردم می بایست ایران مرکز نشر کتاب های اسلامی در جهان اسلام شود. نه این که اهل سنت ما کتاب های درسی شان را از پاکستان قاچاق کنند! و با ترس و لرز کتاب درسی از لاهور و کراچی بیاورند. کمان می کردم ما می بایست چند روزنامه درجه اول منطقه ای داشته باشیم. دست کم در حد مصر باشیم. با حسرت تمام، ای بسا آرزو که خاک شده! تقابل اندیشه و روش فقهی متصلب با فرهنگ، که مثلا هنوز تکلیف این فقه حکومتی با موسیقی روشن نیست. مدیریت کلان دو سره یا دو سویه در کشور، که وزیر هم بایست پاسخگوی رهبری باشد و هم رئیس جمهور و هم نگران اهل فرهنگ و هنر و اندیشه و توسعه فرهنگی… کار وزارت را بسیار دشوار می کند. او را در مثلثی محصور می کند که مجموع زوایایش گاهی ۱۸ درجه است! در استیضاح اشاره کردم که در احکام السلطانیه ماوردی، ریشه وزارت را از وِزْر دانسته است. باری گران بر دوش و تحمل ناسزاها و خرده گیری ها و توقعات بسیار و امکانات محدود و…
داد جارویی به دستم آن نگار
گفت کز دریا بر انگیزان غبار!
وزیر اگر بخواهد جانب اهل فرهنگ را نگاهدارد. و از سویی مراقب نام خود هم باشد که بعدا در تمام عمر به قول شکسپیر فقیر نشود مثلا تعطیلی خانه سینما و فشار بر اهل فرهنگ به نام او ثبت نشود. در عمل خواهد دید که تداوم کارش آسان نیست.
براین نکته بیفزایم که همواره اتاق های ضد فرهنگ و اندیشه وجود داشته و دارند، که علیه وزارت فرهنگ و ارشاد گزارش می نویسند و در بولتن ها برای مراجع و امامان جمعه و جامعه مدرسین و روحانیت مبارز و…تصویری چنان که می خواهند ارائه می دهند که: ببینید ایمان و امان به سرعت برق/ می رفت که مومنان رسیدند.
هیچوقت فراموش نمی کنم. درست در نخستین ماه مسوولیتم در وزارت فرهنگ و ارشاد، در مهرماه سال ۱۳۷۶، شب جمعه ، ساعت نُه شب تلفن خانه ام زنگ زد. جناب آقای حجازی از بیت محترم رهبری بودند، گفتند: اقا فرموده اند که آقای بورقانی را از معاونت مطبوعاتی برکنار کنید! گفتم فردا که جمعه است. من هم روز دوشنبه ساعت یازده صبح با رهبری ملاقات دارم. ببینم چرا ایشان چنین فرموده اند. پیدا بود که جواب من خلاف معمول است. گفتم من وظیفه دارم که بدانم به چه دلیلی بایست معاونم را بر کنار کنم. دوشنبه حضور رهبری صحبت کردم و ایشان را قانع کردم که گزارش در باره معاونت مطبوعاتی به ایشان از طریق طلبه جوانی که آن زمان مسوول خانه روزنامه نگاران جوان بود و پدرش هم در بیت اشتغال داشت، دقیق و درست نبوده است و البته هیچگاه این موضوع را با معاونانم در وزارتخانه مطرح نکردم. روزی بورقانی گفت: شنیده ام به خاطر من شما در فشار قرار گرفته اید. با خنده گفتم: ولی به خیر گذشت!…
از این نمونه ها در قلمروهای مختلف می توان بسیار بر شمرد که کار را بر وزیر دشوار می کند. در خلوت خود منتظرست تا این بار از دوش او برداشته شود!
این بارسنگین، این بار از دوش علی جنتی با خوشنامی برداشته شد. او هم وزیرفرهنگی است که اهل فرهنگ نام او را در کنار خاتمی ذکر خواهند کرد.
من هم سپاسی ویژه از جناب آقای جنتی دارم که اکثر کتاب هایم در زمان ایشان و در حقیقت با دستور ایشان اجازه نشر پیدا کردند. اجازه فعالیت مجدد نشر امید ایرانیان به مدیریت دکتر جمیله کدیور، در دوره ایشان صادر شد. افزون بر آن ، در این جهانی که بر عکس می گردد، اجازه دادند که عکس من که در عهد مهرورزی از دیوار بر داشته شده بود، مجددا سر جایش بگذارند. حالا ایشان هم عکسی شدند بر دیوار و نامی نیکو در جمع اهل فرهنگ و اندیشه
***********
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (10)