تشنه صلح (۱۶)

چنان که انتظار می رفت، دو مینیک لبرون، سر اسقف منطقه رُون در فرانسه، تکیه اصلی سخن خود را بر کشتن پدر ژاک همل قرار داد. ژاک همل در ۲۶ ماه جولای امسال وقتی مشغول مراسم نیایش صبجگاهی در کلیسا بود؛ نیایش جمع محدودی که دو راهبه هم در میان جمع ده، دوازده نفره بود. ژاک همل توسط دو جوان مسلمان داعشی به قتل رسید. او را مجبور کرده بودند که بر زمین بنشیند و جوان مسلمان کمتر از بیست سال بر گلوی او تیغ کشیده بود. باعث شرمندگی همیشگی ما مسلمانان…من شرمنده از مسلمانی/ شدم آنجا به گوشه ای پنهان! داستان غریبی است وقتی مسلمانان همان منطقه در صدد ساخت مسجدی به نام مسجد یحیی برآمده بودند؛ ژاک همل کمک کرده بود و اظهار شگفتی که نام یحیی- یوحنا- برای مسلمانان هم مقدس است و نام مسجدشان یحیی است. سکوتی معنا دار سالن را فرا گرفته بود. از بخت خوش و حسن تصادف نوبت سخن به دکتر محمد سماک که رسید. با بلاغت تمام و خردمندی ناب آبی بر آن آتش ریخت و گفت: پدر ژاک همل نه تنها شهید جهان مسیحیت بلکه شهید جهان انسانیت است و همه ما در سوگ او هستیم! البته پیدا بود که دکتر سماک که به عنوان مشاور مفتی بزرگ لبنان سخن می گفت، این جمله را در میان متن سخن خویش افزوده بود. سخنش را با داستانی آغاز کرد!
اجازه بدهید سخنم را با داستانی برایتان آغاز کنم! در زمان جنگ های صلیبی در سده های میانه، دمیاط روستای کوچکی در آن زمان بود.( امروز شهری بزرگ در مصر است.) توسط صلیبی ها محاصره شده بود. مسلمانان در نبرد بودند تا بتوانند از دمیاط حفاظت کنند. محاصره مدتی طولانی ادامه یافت، اما بی نتیجه بود.
در یک روز آرام، که نبردی وجود نداشت ، راهبی که ردای کشیشان مسیحی را پوشیده بود به سمت اردوگاه مسلمانان آمد. او هیچ چیز جز کتاب مقدس در دستش نبود! نه سلاحی داشت و نه حتی عصایی. مسلمانان شگفت زده شدند، او از اردوگاه دشمن آمده بود. هیچ کس به او آزاری نرساند. از لباسش پیدا بود که او راهب است. قرآن مجید راهبان را ستوده است.
وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ
سوره مائدة/۸۲
قرآن ریشه مهر و محبت مسیحیان نسبت به اهل ایمان را رفتار راهبان و کشیشان تلقی کرده است. پدر ژاک همل فقید، که در درون کلیسایش در رون فرانسه کشته شد. یکی از همان پیشوایان دینی مسیحی و راهبانی است که قرآن ستوده است! من می خواهم به سراسقف رون طمینان بدهم که نه تنها کلیسا پدر فقید ژاک همل را از دست داده است. بلکه فقدان او برای انسانیت خسرانی بزرگ است…( جمعیت به شوق امد و با کفی بلند و ممتد، سخن دکتر سماک را تایید و تشویق کرد.)
کتاب مقدس که به همراه آن راهب بود، از سوی مسلمانان و اسلام همانند قران مجید تقدیس شده است. به عنوان وحی الهی تلقی شده است. کتابی که در آن معرفت و هدایت است. قرآن فراتر از این سخن رفته است. اهل انجیل بر مبنای انچه خداوند وحی کرده است داوری می کنند.وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ فِيهِ سوره مائدة/۴۷.
به همین دلیل سربازان مسلمان با راهب مسیحی محترمانه مواجه شدند. البته در شگفت بودند که چرا او به سمت اردوی نظامی مسلمانان آمده است. از او که از اردوی دشمن امده بود، پرسیدند: تو کی هستی!؟ چه می خواهی؟ راهب گفت: می خواهد با پادشاه ملاقات کند.
پس از مشورت و تامل راهب را به سوی مقرّ سلطان راهنمایی کردند. سلطان در آن زمان سلطان الکامل، عمو زاده صلاح الدین ایوبی بود. سلطان همان پرسش را تکرار کرد؟ چه می خواهی؟ پاسخ داد: صلح می خواهم.
- اما شما که دارید با ما جنگ می کنید؟
- ما به خاطر جنگ با شما نمی جنگیم، می خواهیم به سوی بیت المقدس راهی داشته باشیم. می خواهیم در بیت المقدس در صلح و امان باشیم.
سلطان پرسید: چگونه امکان دارد به این صلح برسیم؟
این خیلی اسان است، اگر همه شما به آئین مسیحیت ایمان بیاورید و دین خود را تغییر دهید، همه ما با یکدیگر برادر می شویم و صلح برقرار می شود! سلطان نومید نشدو نرنجید. گفت: من شما را به جمعی از عالمان و پژوهشگران خودمان معرفی می کنم، با هم مباحثه کنید که کدام یک از این دو دین مسیحیت و اسلام بر دیگری برتری دارد و کدام گروه شایسته است که دین دیگری را بپذیرد..
در همان ایام مباحثه که چند هفته ای به طول انجامید یکی از عالمان مسلمان پیشنهاد جسورانه ای را مطرح کرد. گفت ما آتشی می افروزیم و از راهب درخواست می کنیم که از میان اتش بگذرد، اگر آتش او را نسوزانید و سالم از آتش بیرون آمد، مسلمانان می بایست که از دیانت مسیحیت پیروی کنند. راهب بی آن که در این باره تاملش به درازا بکشد پاسخ داد: من موافقم… اگر من از آتش بیرون امدم و شعله آتش مرا نسوزانیده بود، نشانه ای است که مسیحیت بر حقّ است؛ اما اگر آتش مرا سوزانید، به خاطر گناهان من است که سوخته ام، معنی سخنم این است که مسیحیت همچنان بر حق خواهد بود! سلطان و عالمان مسلمان تحت تاثیر ایمان راهب به مسیحیت قرار گرفته بودند
گفتگو تمام شده بود و راهب با هدایای بسیاری که سلطان و عالمان مسلمان به او داده بودند، به اردوی سپاه صلیبی ها بازگشت.. بسیاری از آن هدایا امروز ه در مقبره آن راهب وجود دارد. نام آن راهب فرانسیس اسیسی بود!
( آهی بود که از نهاد جمعیت شنونده برخاست!)
**************
telegram.me/maktuob


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)