گریه های شبانه مدیر حوزه های علمیه کشور

چنان که انتظار می رود، آیه الله اعرافی با طلاب حوزه علمیه دقیق و سنجیده و صمیمانه سخن گفته اند. از وجه سیاسی سخن ایشان اگر صرف نظر کنیم، سخن ایشان لایه های دیگری دارد که در قلمرو اندیشه و دغدغه و آینده بینی قرار می گیرد. شاید نقطه اوج و التهاب سخن ایشان اشاره به آسیب های اجتماعی باشد؛ هنگامی که گفته اند: حقیقتا باید برای آسیب هایی که در عرصه اجتماع وجود دارد نشست و هر شب گریه کرد؛ حوزه باید دائم برای اینها فکر و برای معالجه آن تلاش کند.
حتما در آن صد نکته ای که ایشان از نتیجه گفتگوهای بسیار با مراجع و رهبری تهیه کرده اند ، به آسیب های اجتماعی در قلمرو های مختلف اندیشگی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی توجه شده است. همین خبر اخیر را ببینید. برخی جوانان و یا حتی افراد مسن شب ها در گورستان بهشت زهرا، در گور ها می خوابند تا از سوز سرما جان پناهی داشته باشند. در پارک ها هم مدتها سخن از کودکان و یا جوانان خیابانی بوده و هست. گریهٔ جناب اعرافی هر شب هم که باشد، واکنشی عاطفی و صمیمانه و تحسین برانگیز است. ایشان خوشبختانه به گریه بسنده نکرده اند و از فکر و معالجه هم سخن گفته اند. معالجه در حقیقت برنامه عملی است که مبتنی برفکر سامان پیدا می کند.
در واقع گریه، واکنش عاطفی، فکر واکنش عقلانی و معالجه واکنش عملی نسبت به آسیب هاست.
می خواهم سخن دیگری بگویم! کاش تمام همّ آقای اعرافی صرف حوزه های علمیه بشود! اگر حوزه ها که ایشان به عنوان مدیر حوزه های علمیه منصوب شده اند، سامان درستی پیدا کنند، بخش تاثیر گذاری از مشکل و آسیب ها حل شده است.
پیش از پیروزی انقلاب، حوزه های علمیه مرجعیت اعتقادی و ایمانی و فقهی و علمی داشتند. در هر شهری روحانیان شناخته شده ای معمولا در شهر های بزرگ در حد مرجعیت ، در حقیقت مدیر حوزه علمیه بودند. در اراک آیه الله نصیرالاسلامی در حوزه و مدرسه و مسجد حاج محمد ابراهیم و آیه الله امامی خوانساری در مدرسه آقا ضیا الدین و آیه الله میریحیا ، عالمان شاخص و هر سه در تراز مرجعیت بودند. اکنون امام جمعه اراک از نجف آباد آمده است! و روحانی دیگری در تراز مرجعیت در شهر وجود ندارد. در اصفهان و شیراز هم وضعیت همین است. البته با استثنای حضور آیه الله مظاهری در اصفهان.
چرا شهر ها از حضور چهره های درجه اول روحانی و درس و بحث در حد سابق خالی و خلوت شده است؟
چرا عالمان باسواد و عمیق در قلمرو های متفاوت حضورشان کمرنگ شده است.
دوم: پیش از انقلاب در ماه محرم و رمضان، در روستاها مجالس عزاداری و وعظ و خطابه برگزار می شد. عده ای از معتمدان روستا به قم می رفتند. آن ها روحانی آشنایی در قم داشتند که یا از همان روستا بود و یا از شهر نزدیک. آن روحانی به یکی از مراجع تقلید نزدیک بود. از او می خواستند که برای ماه محرم، روحانی یا طلبه ای را از طرف آقا- یعنی مرجع تقلید مورد نظر- معرفی کند. فردی معرفی می شد. آن طلبه دیگر یک واعظ معمولی نبود. مرجع تقلید او را فرستاده بود. مهمان همه مردم بود. هر شب در خانه ای او را دعوت می کردند و مهمانی می دادند و بحث و گفتگو. همه خانه های ده خانه او بود…اکنون سازمان تبلیغات یا شورای تبلیغات بدون در نظر گرفتن آن نکات اجتماعی/ فرهنگی و نقش معتمدان ده، خود فردی را به روستا می فرستد. در اولین مواجهه نیاز به محل اسکان دارد! خانه عالم. بعد هم مشکل ناهمزبانی و یا نا آشنایی و…
سوم: زبان تبلیغ دین، دیگر نمی تواند همان زبان خطابه و مفاهیم غریب دوره قاجار باشد. علامه طباطبایی و آیه الله مطهری گام های بلندی در بازسازی زبان تبلیغ و ترویج دینی برداشتند. خرافه و مبالغه و غلوّ ، در تار و پود سخنان عالمان دین و مراجع دیده می شود. مثل گره زدن انتخابات ریاست جمهوری و مجلس به خواست و تایید امام زمان علیه السلام. مرحوم آیه الله مشکینی و بعد ایه الله مصباح یزدی در هزینه کردن از امام زمان دست ودلبازی فراوانی داشته و دارد.
البته آقای اعرافی کتابی در باره حوزه نوشته اند که پژوهش جامعی در باره تاریخ و امروز حوزه است. مرادم آسیب شناسی است. نگاهی به حوزه قم و اصفهان و مشهد و تبریز و شیراز سال ۱۳۴۵ بیندازیم و نگاهی به امروز و نیم نگاهی به سال ۱۴۴۵،پنجاه سال بعد! با این شیوه و خط مشی حوزه و تولید فکر در حوزه، پنجاه سال دیگر در کدام نقطه خواهیم بود؟
اگر نهاد حوزه و نهاد روحانیت سامان پیدا کند، بسیاری از اسیب ها برطرف خواهد شد.
*************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)