آیا تو را دوباره می بینم!؟

برای جمیله:

آیا تو را دوباره می بینم!؟
پیچیده در حریر سبز بهاری
پوشیده در ململ برف بهمنی
با گیسوانی پریش
بر رفِ معبر باد مهرگان
چلچراغ شمع خوشه گندم
در فصل پنجم سالی نو
تو را می بینم!
وقتی تو را دیدم
خم می شوم
کف کوچه باریک خاکی را می بوسم
زمزمه های مادرم به هنگام آب و جارو کردن کوچه،
در ذهن کوچه مانده است.
و بوی سیب سبز
بوی سبز سیب
بوی محسن
برادرم
صدای گام های پدر بزرگم
با شال سبز و کلاه نخی سپید و قبای آبی راه راه
پوستی آفتاب خورده ، محاسنی بلند و سپید
با خنده ای آرام و ارغوانی
صدای اذان پدرم
بر گلدستهٔ نقره ای معبد سپیده دمان
واژه هایی که مثل عقاب پر می گشودند
تا باغ خلج
تا کوچه گردو
تا قنات
تا باغ های ٰمودر
تا چهار سوی سبز شهرجاری می شدند

صدای گوشواره های کوبه های قالیباف خانه
در دست های کوچک مادر بزرگم
در دست مادرم
رج های عقب مانده قالی، در سمت مادرم
اوسّا غلامحسین
کمان کهنهٔ پنبه زنی اش را در آغوش می گرفت
شاید همو در آغوش کمان بود
با صدایی بم
رشته چرمی تابیده را مثل سیم تاری بزرگ به صدا در می آورد
صدای کمان از خانه شان که فقط یک اتاق داشت در کوچه باریک می پیچید.
ترانه اش ،صدای تک تاری بود
مثل گرد محو و مبهم پنبه
با صدایی یک نواخت از نای خسته ای
هی ای ی ی ی هی هییییی
وقتی از کوچه و خیابان می گذشت
تمام ویرش به کمانش بود و نگاهش در امتداد کمان.
انگار از همه خجالت می کشید.
کمتر سرش را بالا می گرفت.
*
وقتی تو را دو باره ببینم
احوال جواد را می پرسم
جمعه ها.
از تک درختی تا میدان ارک می رفت.
مکثی در هر مغازه ای
گفتگویی با رهگذری
ریش خرمایی بلند.
پیراهن قهوه ای سوخته ، گاهی هم سپید
و شلوار دبیت
جواد بخوان!
اوازی
بخوان
ندبه ای یا ناله ای
برقص!
افشاندن دستی در هوا
برق نگاه چشمان سیاه سرگردانی
و درخشش برق سکه ای بر کف جواد
**
وقتی تو را دوباره ببینم
به خانه آیه الله امامی می رویم!
کوبه برنجی بر صفحه مسی ختایی
صدای پایی از پله های سنگی
معجر برنزی
ردیف اسلیمی ها میان دو خط موازی معجر
کبوتر سپیدی مثل بتّه سرکج
در پا گرد پله ای
بی هراسی
چیدن دانه های گندم طلایی
جوش سماوری بزرگ
تصویر لرزان جمع ما در آینه تنهٔ سماور
قوری با نقش ناشناس شاه قاجاری
چشمان مورب ترکمنی
سبیل چخماقی
دستی بر کمر
دستی همراه با تاب سبیل
و لبخندی
جای گرمی در پیشدستی برنجی
نقل درشتی یا حب نباتی
ابن سینا گفت:
فذره فی بقعة الامکان
ما لم یذدک قائم البرهان
درخشش نگاه سبزی
و لطافت مهری ابریشمین
***
وقتی تو را ببینم
با بچه های محل
مصطفی و محمد علی و بیژن و مراد
سطل دسته سیمی به کف
پای برهنه
در طول رودخانه خشک
از کشتارگاه تا آبجو سازی دماوند
شیشه جمع می کنیم!
آم طوغان منتظر ماست.
قامتی شکسته در زیر گوژی بزرگ
لاک پشتی مهربان و آرام.
گونه ها و چانه ی براق
کوسه ریشش را برده است.
خطی از کبودی و سرخی بر کف دست هامان
مورموری خفیف ، سوزی آشکار
می شود دو ریال
سی شاهی
می شود دو تا مداد سوسمار
با دم تیز سربالایش
مدادتراشی و پاک کنی باریک
****
وقتی تو را دوباره ببینم.
به دبستان خیام می رویم.
کیفم؟ کیسه محکم پلاستیکی
جامدادی و مدادتراش و پاک کن و دو سنجاق قفلی
از کوشه یک جاجیم مندرس
نقش هندسی مثل خطوط کوفی
لا و علی و لا و اله و الله

*****
وقتی تو را دوباره ببینم
در دره باریک مودر تا چشمه رفته ایم
سنگ ها زیر آفتاب برق می زنند
و برق نگاه مارمولکی صورتی یا بنفش یا ارغوانی
هر دو دستت را کاسه می کنی
دوکاسه برهم
درهم
مارمولک از لای انگشتانت می گریزد.
آیا دیگر کودکی با گرفتن مارمولکی بنفش
در زیر تیغ آفتاب مرداد
شاد می شود؟
******
وقتی تو را ببینم
قهوه خانه مشتی
درست کنار میوه فروشی حسن آلّو گوشواره
هیاهوی گاریچی ها
درشکه چی ها
لات ها
جواد کلّه لاستیکی
رحیم دوخا
سوری
گاهی هم گذار اقدس مَرده، با روپوش خاکستری
و گام های بلند و چهره ای سبزه
مثل فولاد، محکم و مسطح
*******
وقتی تو را ببینم
می رویم باغ ملی
بهشت شمعدانی ها
اول یک دور دور باغ می گردیم.
بعد بر نیم کتی روبروی خیابان عباس آباد می نشینیم.
پسین است
حاج محمد راستین با قامتی بلند و سبیل سپید و عبای قهوه ای روشن
دارد می آید
لبخندی مثل تابش آفتاب سپیده دم
و نگاهی از الماس و نیلوفر و ابریشم
********
وقتی تو را ببینم
خانه احمد معصومی هستیم
تختی بزرگ روی نهری که از میان حیاط خانه می گذرد
درست زیر درخت سیب سبز
گاهی سقوط ازاد سیب سبزی در قدح آب
درس نهج البلاغه
آقای آقا کاظم…
*********
وقتی تو را ببینم
شیرواره در خانه ماست!
دختران و زنان مارون
هر کدام ظرف سفالین فیروزه ای یا اُخرایی به دست
از پله ها بالا می ایند
شیر را درون هفت لانجین می ریزند.
موج شیر گرم در لانجین ها
در اتاق هشت دَری جمع می شوند
دف می زنند.
می رقصند
رقص عمه بگم
با قامتی بلند و چشمانی سیاه و گیسوانی شلال مثل آبشار
صدای خنده و چغانه تا آن سوی ده
تا بغل گوش حاج آخوند
و صدای شادی از آن سوی ده تا خانه ما
صدای ماغ شادمانه گاوی سیر
یا بره ای بازیگوش
**********

وقتی تو را دوباره ببینم
کنار دوزاقه نشسته ایم
دوزاقه مادر نایه است
نایه تا مدرسه تا حمریان آواز می خواند
در دوسوی نهر
رنگین کمان درختان سیب سبز و سرخ و زرد
آلبالو و هلو
حتی گل انار
مارهای نقره ای -سپید آبی! در نایه
حلقه ماست!
حلقه ای در بهشت
حاج آخوند برایمان خیام می خواند.
گل خاک شده ست و سبزه خاشاک شده است.
شیهه اسب حاج آخوند و برق فرورفتن مار آبی در نایه

***********
آیا تو را دوباره می بینم؟
در فصل پنجم سالی نو...


دی ماه/
۱۳۹۵
****************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (5)