خوان هفتم هرکول!


برای فهم بهتر دو درس تاریخ تمدن یونان و رم، تصمیم گرفتم اساطیر را بخوانم. روزگار خوب و خوشی بود. کتابخانه بسیار غنی دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان با مدیری هنرمند به نام آقای صنیع زاده و کتابدارانی پرمهر آقای صالحی و خانم خیام…یادشان برای من همیشه گرامی ست. در بین اساطیر، اسطوره هرکول و استبل آژیاس ، خوان پنجم درخشان بود!
اورستئوس بر هرکول قهرمان ملی خشم می گیرد و فرمان می دهد که هرکول بایست استبل های آژیاس را تمییز کند. سی سال بود که سرگین هزار گاو تنومند در استبل ها تا سقف متراکم شده بود.

گمان می کردند که هرکول بایست سال های سال مشغول و درگیرودار سرگین کَشی شود. بساطی و بازی بود برای اهانت و تحقیر هرکول. هرکول پیش از آغاز اجرای فرمان ، به نظرش رسید اگر جریان آب توفنده و نیرومند دو رودخانه آلپه و پنه را تغییر دهد و جریان آب را روانه استبل ها کند، آب تمامی سرگین ها را با خود می برد که می برد! همین گونه شد. در مدتی کوتاه سرگین های سی ساله با جریان توفنده آب زدوده و نیست و نابود شد.
سال هاست ، دست کم یازده سال ، سیلی از ناسزا و اهانت به سوی آیه الله هاشمی و خانواده اش روانه بود. یکی از همین استبل ها، صدا و سیما بود و … روز سه شنبه مردم از خانه بیرون آمدند، نه رودخانه که دریایی از جمعیت شکل گرفت. سه شنبه خوان هفتم هاشمی بود. شعار هایی که مثل امواج به حرکت در آمده بود، سرگین ها را با خود می برد و هوا و زمین و زمان را پاک می کرد… قهرمان ملی ما، چشم ظاهرش به ظاهر بسته ، اما چشم باطن و روان او شاهد بود. اکنون که مردم فضا و زمین و زمان را پاک کرده اند. دریغ است که سیاهکاران همچنان حکایتشان باقی و شیوه رفتارشان همان باشد که بود…
***************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (6)