دکتر علی شریعتمداری استاد تمام!

دکتر علی شریعتمداری استاد تمام بود! مرادم از استاد تمام، تعریف رسمی دانشگاهی به اصطلاح فول پروفسور نیست! مرادم استادی است که به فضایل اخلاقی و انسانی آراسته بود. دانشمند و حکیم. یعنی انچه می گفت در زندگی و مشی او جریان داشت. او نکو صورت و سیرت و پارسا بود. به مصداق: گر آن ها که می گفتمی کردمی…
رئیس دانشکده علوم تربیتی و نیز مدیر گروه علوم تربیتی و فلسقه بود. جناب آقای خاتمی هم پیش از دوره ما، در همان دانشکده درس خوانده بودند. دانشکده محبوبی بود! کتابخانه ای نسبتا کوچک و تخصصی با فضایی دلپذیر. دکتر شریعتمداری درسی چهار واحدی داشت به نام تفکر منطقی. کتاب درسی ترجمه خودش بود. تفکر منطقی نوشته فلیپ جی اسمیت وگردون هلفیش. کتاب جلد سخت آبی پررنگ داشت. ناهموار چاپ شده بود. به عنوان دانشجوی آزاد دوبار در این کلاس همراه دانشجویان روزانه و نیز شبانه در درس شرکت کردم. کلاس درس که معمولا با پرسش دکتر شریعتمداری اغاز می شد مثل برکه ای به تلاطم می آمد و ایشان با روش پرسش اندر پرسش اندر پرسش سقراطی بحث دانشجویان را مدیریت می کرد. گاهی که لازم بود نشانه ای و توضیحی و هدایت بحث. فصلی از کتاب: تفکر منطقی به عنوان روش و هدف، از زمره بهترین مباحث کتاب و مناسبترین موضوع برای بحث بود. توفان اذهان! هنگام اعتصاب دانشجویان که معمولا شانزده آذر ماه، اتفاق می افتاد. اعتصاب از غذاخوری دانشگاه شروع می شد. یادش به خیر! سوپ مجانی بود! وقتی گاردی ها به دانشجویان حمله می کردند؛ با باتوم می زدند و یا در مواردی دستگیر می کردند. دانشجویان به سمت دانشکده علوم تربیتی می گریختند. آنجا پناهگاه بود! زیرا رئیس دانشکده با قامت بلند و عینک قاب مشکی و کت شطرنجی ریز بسیار زیبا و آراسته، به رنگ خاکستری روشن، فهوه ای روشن،سبز، فیروزه ای و بنفش
در ست در میانه در می ایستاد. -این کت را در تمام چهار سالی که دانشگاه بودم بر تن ایشان دیدم- و گاردی ها را راه نمی داد! گاردی ها هم گویی دستور داشتند تا وارد دانشکده نشوند و حرمت دکتر شریعتمداری را نگاه می داشتند. پیدا بود فرمانده گارد چنین تدبیری داشت. دکتر شریعتمداری در دهه پنجاه عمر خویش بود. گاردی ها با سپر و کاسکت و باطوم مدتی پشت در یا محوطه بیرونی دانشکده می ایستادند، با مهربانی به دختران دانشجو نگاه می کردند! غروب می شد و گاردی ها می رفتند. مدتی غذاخوری تعطیل می شد و بچه ها موقع ظهر آواره یکی دو تا ساندویچ فروشی آنسوی بلوار دانشگاه می شدند.
وقتی فرمان همایونی اعلام شد که همه با هم بایست عضو حزب زستاخیز بشوند. از دانشکده ما دکتر جلیل دوستخواه و از دانشکده

علوم تربیتی دکتر شریعتمداری عضویت را نپذیرفتند و فرم را امضا نکردند.
دکتر شریعتمداری را از ریاست دانشکده برکنار کردند اما همچنان رئیس گروه باقی ماند. مثل حالا نبود که اگر استادی را نپسندیدند بلافاصله از درس دادن ممنوع و بعد از دانشگاه اخراج می کنند. به خوبی می دانستند که دکتر شریعتمداری در واقع

تبعیدی از دانشگاه پهلوی شیراز به دانشگاه اصفهان بود.
پس از دوران پیروزی انقلاب او وزیر علوم شد و بعد ها در شورای انقلاب فرهنگی او را بیشتر می دیدم و گفتگوهای حاشیه ای…به ایشان می گفتم همچنان و برای همیشه دانشجوی آزاد شما هستم! یک بار هم کتاب تفکر منطقی را همراهم بردم تا در صفحه ای از کتاب برایم یادداشتی بنویسد. نوشت: تفکر رفتن از باطل سوی حق/ به جزو اندر بدیدن کل مطلق!
دکتر شریعتمداری استاد تمام، در بیستم دی ماه در ۹۳ سالگی درگذشت. خاطره ای معطر از معلم و انسانی بزرگ در ذهن همه دانشجویان و دوستانش باقی خواهد ماند. نگاه هوشمند آن سال ها و طنین خوش و فاخر صدایی سقراطی….
***************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (9)