هنگامی که خبر مرگت نابهنگام میرسد!

اگر دلشمغولی شما، داستانی باشد که موضوع آن رویاروئی با مرگ است و ناگاه در دنیای واقعیت خبر مرگ شما را به خانواده تان بدهند! موضوعی بغرنج و البته با جذابیت دیگری رخ می دهد. درست ده روز پیش، همان روزی که خداحافظی کردم و به فرودگاه هیثرو لندن رفتم تا بروم تورنتو، دوستی از سر مهر و افسوس به خانم دکتر کدیور تلفن میکند تا تسلایی باشد بر فقدان دکتر مهاجرانی که چنان که بود یا به تعبیر و تعارف ایشان، که در هنگام مرگ ، بیان این احساسات طبیعی جلوه می کند…
بدیهی ست که نگران شده بودند. حالا شما این فرصت را دارید تا ببینید، دیگران با خبر مرگتان چه می کنند! باری اشتباه شده بود. دکتر عباس مهاجرانی سخنور کم نظیر و ادیب توانا در گذشته بود. من هم با ایشان تا حدّی اشنا بودم. پس از رای اعتماد در مردادماه سال ۱۳۷۶ ایشان نامه ای از لندن برای من نوشتند که: شما از کدام مهاجرانی ها هستید؟ منهم جواب دادم که تبار ما ازکجاست و با مهاجرانی های همدان - دکتر عباس-و مشهد - حشمت مهاجرانی- چه تفاوتی داریم. و بر اساس فقه اللغه اسامی امکنه نوشته همشهری دانشمند، استاد ابراهیم دهگان ریشه این نام از کجا و پهنای کار هم تا به کجاست.
ما ساداتیم و در ابتدای دوره صفویه از جبل عامل لبنان به ایران کوچ کرده ایم. پیش از آن هم، اجداد ما ساکن مدینه بوده اند، شرایط زندگی بر شیعیان مدینه در نیمه دوم قرن هشتم هجری سخت میشود و آنان به بعلبک لبنان کوچ می کنند و…یکی داستان است پر راز و رمز! در لندن دکتر عباس مهاجرانی را در محفل عبدالعزیز تویجری دیدم. دکتر مهاجرانی با دانش گسترده و تسلط بی مانند بر اشعار و زندگی و تفسیر شعر متنبی، در جمع، که طیب صالح هم حضور داشت، ارام سخن میگفت. بی عبایی و عمامه ای…
نمیدانم چرا، همیشه با خودم میگفتم: حد عمر من ۶۳ سالگی ست! این نکته را از حاج آخوند در کودکی اموخته بودیم. میگفت علاقه ندارد بیش از پیامبر و امام علی عمر کند. همین هم شد در ۶۳ سالگی درگذشت! از این رو امسال بیش از هر سال دیگری با مفهوم مرگ مواجه بودم. نوشتن داستانی با همین مضمون شما را هر لحظه در مرگ غرق می کند. همان که بیهقی گفت: ما در خانه مرگ زندگی می کنیم. و یا شاملو سرود: نام کوچک من مرگ است! ما مفهوم مرگ را مثل نام کوچکمان همیشه به همراه داریم. با شعاع زندگی در خانه مرگ به سر می بریم. شاید چنین زندگی ئی این پیام را بهمراه داشته باشد:
چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذار ما نرسد
این پیام همان وجه انسانی و جذاب مرگ را تبیین می کند. رحمت و رضوان خداوند بر مرحوم دکتر عباس مهاجرانی که سرانجام در خاک ایران ارام گرفت و مرگش، پیامی برای من و خانواده ام شد که مرگ در همین نزدیکی ست! خدایی که همین نزدیکی ست. و شما می بینید که سه مفهوم زندگی و مرگ و خدا از هم جدایی ناپذیرند!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)