مرگ مثل پروازی آرام…

انا لله و انا الیه راجعون
پدرم که نامش نور بود، امروز برقی زد و جست و رفت. عمری طولانی، مبارک و متبرک به ایمانی ناب و صفایی تماشایی ومهری درخشان…امروز صبح پدرم برای خرید شیرینی و آجیل نوروزی می رود بازار. بر میگردد، می رود وضو بگیرد. مثل همیشه این رسم او بود که نمازش را درست در اول وقت بخواند. آستین های بالا زده، صورت شسته از وضو و پرواز…زندگی نزدیک به یک قرن، بی آن که به بستر بیفتد و آزاری ببیند، حتما مثل همیشه به مرگ لبخند زده است. زندگی تازه بر او مبارک باد! جهان ملکوت، برای سید عزیزی که در زندگی غیر از خیرخواهی و سادگی و صفا و مهر کارنامه ای نداشت. همه ما به داشتن پدری مثل او سربلند و برای همه عمر شادمانیم. یاد او به زندگی ما معنا می دهد. حتما در استقبال او در جهان ملکوت شهید سرفراز محسن با یک بغل گل محمدی آمده است و مادرم هم متبسم است وخوشامد میگوید. مرگی که پنجره ای به زندگی دیگرست و شراب ختامه مسک! همگی مست از رحمت و نعمات خداوندی… بیش از همه خاطره ها، اکنون صدای اذانش در گوشم پیچیده است.
**************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (17)