وضوی آخر


مرگ شادمانه، هنگام وضو
مثل پروانه ای با بال های آبی روشن
به رنگ گلِ هیچ گاه فراموشم مکن،
بر انگشت اشاره ات نشست
نرم و سبک
عسل چشمانت درخشید
چشمانت خندید
وقتی پروانه از انگشت اشاره ات پرکشید
تو هم پرکشیدی
تکبیره الاحرامت، پروازت بود
قامت خماندی
و حلقه شدی
و کوبه ای بر ملکوت
و سر بر آستان جمال مطلق نهادی
و جرعه ای از کوثر
هیچ چشمه ای به صفای تو نبود
و گرمی هیچ آفتابی به گرمی دستان محکم تو
و صدای هیچ جویباری همانند صدای گریه تو درمجلس محرم
گوشه ای قند می شکستی
و دستمالت همیشه خدا خیس اشک بود
در دل دریای وجودت
رودخانه های شیرین از هر سو جاری بود
سید ما!
وضوی اخرت
داستان دیگری ست
برای پرواز وضو گرفتی!
بوسه ای عاشقانه بر رخ مرگ!
لا یمسه الا المطهرون
پیکر و روانت هماره پاکیزه بود
نور، سپیده سحری و صدای اذان
نام تو را تداعی میکند.
و این گلبرگ های کوچک آبی روشنِ گل: هیچ گاه فراموشم مکن!
یاد تو را

لندن

فروردین ۱۳۹۶

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)