انتخابات و عوام فریبی

داستان مار و مار در دستور زبان پنج استاد بود! به خط نستعلیق و طرح سیاقلمِ دو مرد در میانه جمعیت. معلمی که برای یاددادن خواندن و نوشتن به روستا آمده بود و رمّالی که حضور معلم را مانع کسب و کار خود می دید. معلم بر برگه ای نوشته بود: مار! و رمال بر صفحه ای نقش مار کشیده بود و معلم را استهزا میکرد. هنوزم همان تصویر سیمای غمزده معلم و دهان گشاد رمال در ذهنم مانده است. این داستان در انتخابات سال ۸۴ در ساحت ملی تکرارشد، داستان تقابل هاشمی و احمدی نژاد. و در سال ۸۸ تقابل موسوی و احمدی نژاد. در هیاهویی که بر پا شد و نهاد های نظامی و امنیتی و تبلیغاتی و برخی امامان جمعه و…همگی بسوی نقش مار دویدند و فریاد زدند که: این مار است. راه را بر تدبیر و آینده بینی وخردمندی و اندیشه بستند. سرانجامش هم پیش روی همگان است.
به قول فردوسی:
درختی که تلخست وی را سرشت
گرش بر نشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب
به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب
سرانجام گوهر به بار آورد
همان میوه تلخ بار آورد
امام زمان مستمسک عوام فریبی در انتخابات سابق بود. ایه الله مصباح هم یکی از عالمان عوام زده و یا عوام فریب که رای به احمدی نژاد را رای به امام زمان و یا رایِ امام زمان تفسیر کرد. آقای صدیقی گفت: رای به احمدی نژاد جهاد در راه خداست..
در انتخابات فعلی عوام فریبی راه و رسم دیگری یافته است. مثلا رای ما به پسر فاطمه است! رای ما به نامزد مورد پسند امام رضاست. شاید هم وقتی آقای رئیسی نخستین بیانیه اش را با نام امام رضا مزین کرد، چنین زمینه یا مناسبتی را خواسته یا ناخواسته فراهم کرد. .
خداوند متعال و امام زمان و امام رضا هیچگونه مداخله ای در انتخابات نمی کنند! در ستاد هیچ کاندیدایی حضور ندارند. به هیچ کدام از کاندیدا ها رای نمی دهند. نامزد امام رضا پسند، خرافه و فریب است. چنان که نامزد امام زمان پسند هم دروغ و خرافه و فریبی بزرگ بود. مصباح که با خرافه احمدی نژاد را ترویج می کرد، برای نقد احمدی نژاد به خرافه دیگری پناه برد و گفت: او را جادو کرده اند!
اذا کان الغراب هاد قوم
سیهدیهم الی دارالبوار
تمام اینها داستان هایی برای عوام فریبی ست. خداوند در کلام خویش انسان ها را به تفکر و تعقل و تدبر و عبرت گرفتن توصیه کرده است. خداوند اولوالباب را ستوده است. اساس دین باوری را بر بصیرت ، درست اندیشیدن و درست دیدن و رابطه پدیده ها و امور را به خوبی تشخیص دادن و سنجیدن، بنیان نهاده است. گفته است انسان برای زندگی و مرگ خود می بایست دلیل استوار و روشن داشته باشد. دریغ است ملتی که شاعر ملی اش فردوسی، به تعبیر صدرالمتالهین، فردوسی قدّوسی، کتابش را، به نام خداوند جان و خرد، هزار سال پیش آغاز می کند. امروزه ما زندگی و سیاست و انتخابات را با عوامزدگی و خرافه و جهالت رقم بزنیم.
با تاسف بایست گفت، عالمان دینی از همین زمره مصباح و صدیقی در ترویج عوامزدگی و عوام فریبی نقشی تعیین کننده دارند. بر عالمان خرد مند و دور اندیش است که این بساط را بر هم بزنند و دین و زندگی و ملک و ملت را از چنگال خرافه و دروغ نجات دهند. این که گفته شده است وظیفه عالمان دین است که با بدعت مبارزه کنند، خرافه در دین بدعت نیست!؟ ایمان و اعتماد مردم را لرزاندن و ویران کردن بدعت نیست؟.
************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)