آموزه ها و عبرت های انتخابات (۲)

احزاب

واژه احزاب فقط یک بار آن هم در اصل ۲۶ قانون اساسی ذکر شده است. به شکل مفرد به حزب در قانون اساسی اشاره ای وجود ندارد.
اصل بیست و ششم
احزاب، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته‌شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ‌کس را نمی‌توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.
از سوی دیگر انتخابات، و انتخاب واژه هایی ست که مکرر ذکر شده است. به ویژه اصل ششم که انتخابات و مراجعه به رای مردم را اساس اداره کشور می داند:
اصل ششم
در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود، از راه انتخابات: انتخاب رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شوراها و نظایر اینها، یا از راه همه‌پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می‌گردد.
البته در این اصل به انتخاب رهبری که به نحو درجه دوم انجام میشود و نیز انتخاب خبرگان اشاره ای نشده است. سخن بر سر نسبت بین امر انتخاب و ضرورت وجود یا تاسیس و استقرار احزاب است. ضرورت حزب و سامان دهی امر انتخابات از آغاز انقلاب به قدری بدیهی تلقی می شد که پنج نفر از اعضای شورای انقلاب در همان سال نخست پیروزی به تاسیس حزب جمهوری اسلامی پرداختند. جمعیت موتلفه تبدیل به حزب شد، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تاسیس شد. درست مثل فروشنده ای که برای فروش کالایش به ترازو برای توزین و یا متر برای اندازه گیری نیازمند ست، نسبت حزب و انتخابات همین است.
اصلاح طلبان در کشور ما، برای تاسیس حزب و فعالیت حزبی با نامهربانی و کارشکنی و یاحتی انحلال رویارو شده اند. وقتی در زمستان سال ۱۳۷۵ ، بیانیه کارگزاران سازندگی ایران منتشر شد، شورای نگهبان ما را مجبور کرد که بگوییم: جمعی از کارگزاران سازندگی ایران! جامعه روحانیت مبارز تهران چنین محذوری نداشت که بشوند جمعی از روحانیت مبارز و… چنان که می دانیم در مورد حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و نهضت ازادی و پیش از آن جبهه ملی تماما منحل شده اند! در یک کلام گویی نظام رویکرد مثبتی نسبت به احزاب نداشته و ندارد. از سویی هم انتخابات به ویژه در تهران و شهر های بزرگ، که می بایست به فهرستی از نام ها برای مجلس و خبرگان و شورای شهر رای بدهند، عدم وجود حزب مشکل زاست. به همین خاطر ایه الله خامنه ای هم توصیه می کنند که مردم به افرادی که نامزدها را می شناسند مراجعه کنند.
در انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر ۲۹ اردیبهشت شاهد این کاستی بودیم. اصلاح طلبان از طریق شورای هماهنگی و با نگاه به نظر سید محمد خاتمی، جمع خود را سازمان دادند. اصولگرایان پدیده جمنا را آفریدند. جمنا می خواست همان نقش جمعیت آبادگران در انتخابات ۱۳۸۴ را ایفا کند. برغم سازماندهی نشست های ده هزار نفری و انتشار مرامنامه، تجربه ای ناموفق برجای گذاشت. هر سه نامزد اصولگرا که در صحنه ماندند، هر کدام حال و هوای خود را داشتند. اولا: هیچکدام میثاقنامه جمنا را امضا نکردند. ثانیا: منتظر نظر جمنا نماندند. قالیباف تنها امد و تنها رفت. رئیسی هم از آغاز ژست مستقل گرفت و گفت: اگر جمنا بخواهد می تواند ازو حمایت کند. حمایت جامعه مدرسین قم- با همه حرف و حدیثی که داشت- و حمایت جبهه پایداری و روحانیت مبارز تهران کفه رئیسی را سنگین کرد. به عبارت دیگر معلوم نبود کدام جمعیت و یا حزب اصولگرا از قالیباف حمایت می کند. ثالثا: میرسلیم موقعیت غریبی پیدا کرد. ابشان که به عنوان تنها نامزد حزبی معرفی شد و مدام تاکید میکرد که نماینده حزب موتلفه است، هزینه انتخاباتی اش را حزب می دهد و.. به ناگاه بدون هماهنگی با ایشان، حزب موتلفه اعلامیه انصراف مهندس میرسلیم و حمایت از رئیسی را منتشر کرد! بدیهی بود میرسلیم که گفته بود ؛ مگر مردم مسخره هستند که انصراف دهد. با عدم انصراف به حزب خود گفت: بیانیه شما شایعه است و به زبان حال گفت: منهم مسخره نیستم که انصراف دهم. این هم نامزد تماما حزبی!
البته در همان روزا نوشتم که رای مهندس میرسلیم کمتر از نیم میلیون خواهد بود و بقا و یا انصراف ایشان تعیین کننده نیست. قالیباف هم که دریافته بود رایی به مراتب کمتر از انتخابات سال ۱۳۹۲ خواهد داشت، ناگهان انصراف داد و روغن ریخته را نذر امامزاده.
نامزد اصلاح طلبان و اعتدال گرایان، دکتر حسن روحانی که پشتیبانی ،حزب اتحاد ملت ایران، حزب کارگزاران سازندگی، عدالت و توسعه، حزب مردمسالاری و حمایت سید محمد خاتمی، علی اکبر ناطق نوری، سید حسن خمینی، مولوی عبدالحمید، را کسب کرده بود، پیروز شد.
***********
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)