نمازت کی شود آخر نمازی!


چهارشنبه ۲۸ تیرماه

قرار شد برای صرف چای مغربی برویم قهوه خانه ای که درست درگوشه میدان نهم آوریل در طنجه قدیم است. این میدان در واقع قلب طنجه قدیم است. سیما الریف هم در کنار قهوه خانه است. برای کسانی که فیلم سینما پارادیسو را دیده اند، همان حال و هوا را دارد. مسجد در یک ضلع میدان بین بازار و سینماست. با مناره ای زیبا و دیوارِ بلندی که قدیمی است و دیوار تازه را مثل قاب در برگرفته است. با دکتر سماک و صالح قلاب بودم، وزیر سابق فرهنگ اردن و نویسنده - که بحثی طولانی با او داشتم- گفتم، برای نماز میروم. صدای اذان نماز مغرب در میدان پیچیده بود. نمی شد نرفت! جادوی جاذبه ای دلخواه، مثل صدایی آشنا و پر مهر تو را میخواند.
مسجد سرشار از جمعیت بود. بیشتر نمازگزاران جوان بودند. صدای امام مسجد، شیخ محمد مسمری بسیار پر لطف و موثر بود. حزن گوارایی در صدایش بود. نماز که تمام شد سمت محراب رفتم. شیخ مسمری پیرمردی بود بیش از هشتاد ساله و چند جوان دورش حلقه زده بودند. عبای مغربی پوشیده بود . چشمانی با نفوذ و مهربان و صدایی به غایت گرم. در رکعت نخست نماز مغرب سوره همزه را خواند و در رکعت دوم سوره فیل را…همین قرائت آتش یادی را در ذهنم زنده کرد. آتش به تمام قلبم و ذهن و زبانم نشت کرده و یا دمیده بود. آشنا بودم. حاج آخوند همین دوسوره را همیشه با هم در نماز صبح و یا مغرب میخواند. بعد آیه الله احمدی در نماز مغرب مسجد حاج تقی خان…سلام کردم و نام و نشان شیخ را پرسیدم. گفتم مهمان شما هستم از ایران! توضیح داد که مسمری نام قبیله شان است.
پرسیدم: دو سوره را با هم خواندید؟ پاسخ داد بله. سوره همزه تکلیف ما را با ثروت روشن می کند و سوره فیل تکلیفمان را با قدرت! نه جمع مال به انسان ارزش و هویت می دهد و نه حکومت و ارتش و فیل ها. فقط خداوندست که سرچشمه هویت و معناست…
سخن او نشانه ای بود از رابطه معنایی و ساختاری سوره ها با هم…
خاطره ای معطر از نماز در مسجد نهم آوریل طنجه قدیم و لله الحمد.
*************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)