آیا ایران خطر منطقه ای و جهانی ست!؟(٢)


پدیدارشناسی مقوله تهدید
طبیعی ست که هر فرد، نهاد و یا حکومتی متناسب با شرایط خود از تهدید سخن می گوید. مرز شکننده ای گاه در میان تهدید و فرصت وجود دارد. بیتی از متنبی (م.۳۵۴ ه) تبدیل به ضرب المثل شده است:
بذا قضت الایام ما بین اهلها
مصایب قوم عند قوم فواید
گذار روزگار چنین بوده است که مصیبت های مردمی برای مردمی دیگر منفعت محسوب شده است. این معادله جدلی بین سود و زیان در قلمرو سیاست و اقتصاد و فرهنگ نمونه های فراوانی داراست. به عنوان نمونه بسیار نزدیک وقتی در غرب کشور زلزله شد، شرکت های هواپیمایی بلیط تهران -کرمانشاه و یا کرمانشاه به تهران را گران کردند! وقتی ما دچار جنگ با عراق بودیم ترکیه زمان تورگوت اوزال از این جنگ به عنوان فرصت طلایی و افتصادی و بازرگانی برای اقتصاد ترکیه استفاده کرد و در واقع بازسازی اقتصاد و صنعت در ترکیه در همین دوره استفاده از فرصت جنگ عراق و ایران سامان یافت. همین ماجرا در دوران محاصره اقتصادی ایران تکرار شد. بازار اقتصاد ترکیه و امارات متحده به ویژه دوبی از این فرصت کمال بهره گیری را انجام دادند.
صرف نظر از منطق موقعیت به تعبیر کارل پوپر، باید به این معادله از سه زاویه نگریست و در باره آن اندیشید.
یکم، شیعه امامیه از بعد نظری
دوم، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران به عنوان نمونه و نظالم و ساختاری مبتنی بر ولایت فقیه
سوم، تجربه نزدیک به چهاردهه که از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه ۱۳۵۷ می گذرد، تمامی نشانه های تهدید منطقه ای و جهانی را داراست؟
دلایل این تفسیر و یا علل ان کدام است؟ پیش از این اشاره کردم طرفداران نظریه ایران به عنوان خطر منطقه ای و جهانی، دلیل و علت، نظریه و ساختار و یا رفتار را با هم خلط می کنند و در یک فضای نا منقح غبار آلود سخن می گویند
شیعه امامیه به عنوان تهدید؟
از زاویه نظری و فکری
از بعد نظری چرا شیعه به عنوان یک تهدید مطرح می شود؟ کدام عوامل موجب ترویج چنین باوری شده است؟ واقعیت این است که موضع افراطی ضد شیعه امامیه و تکفیر شیعیان از سده هشتم هجری از زمان فقیه مشهورابن تیمه (۶۶۱-۷۲۸ ه) و با رواج آثار ایشان و پس از ابن تیمیه، توسط ابن قیم الجوزیه شاگرد مبرز و شاخص ابن تیمیه(۶۹۱-۷۵۱ه) آغاز شد. پیش از ابن تیمیه، شاهد نقد گروه های مختلف و نقد و ردّ آن ها بوده ایم. اما ابن تیمیه با صدایی بلند و صراحتی بیشتر نظر و یا فتوای خود را در باره شیعه امامیه به عنوان یک مکتب فکری و شیعیان به عنوان پیروان آن مکتب مطرح کرد.
به عنوان نمونه بسیار با اهمیت امام شافعی (۱۵۰-۲۰۴ ه) در کتاب الرسالة مطلقا وارد مباحث کلامی فرقه های اسلامی و داوری در باره آن ها نشده است. صرفا نکات تفسیری قران مجید و آیات الاحکام مور نظر او بوده است. افزون بر آن امام شافعی در دیوان خویش در موارد متعددی به دلبستگی خویش به امام علی علیه السلام و خاندان اهل بیت اشاره می کند. پیداست در زمانه خود به دلیل چنین گرایشی به رافضی بودن هم متهم شده است. (۴).
در کتاب عقیدة طحاویة، بیان عقیدة اهل السنة و الجماعة نوشته ابی جعفر الطحاوی ( در گذشت، ۳۲۱ه) که جزو مهمترین کتاب شناخت عقیده از زاویه دید اهل سنت و جماعت شناخته می شود و بر آن شرح های متعددی نوشته شده است؛ در فقره یاگزاره ۱۳۴ کتاب از پنج گروه نام می برد و اعتقاد ان ها را نفی و ردّ می کند، گروه هایی که از دید نویسنده مخالف اهل سنت و جماعت بوده و با گمراهان هم پیمان شده اند. از مشبهّه، معتزله، جهمیّه، جبریّه و قدریّه و غیر آنان نام برده است.(۴) آیا از « غیر آنان » مرادش شیعه امامیه هم بوده است؟ ظاهر عبارت طحاوی چنین اقتضا و صراحتی ندارد. گرچه برخی شارحان طحاوی به صراحت از شیعه نام برده اند..

**********
پی نوشت
*****************
(۴)- دیوان الامام الشافعی، تعلیق محمد ابراهیم سلیم، مکتبة ابن سینا، مصر، بی تا
ص: ۸۹
ان کان رفضا حب آل محمد
فلیشهد الثقلان انی رافضی
اگر دوستی خاندان پ محمد (ص) نشانه رافضی بودن است؛ همه جهانیان شاهد باشند که من رافضی هستم!
ص:۱۲۰
اذا نحن فضلّنا علّیا فانّنا
روافض بالتفضیل عند ذوی الجهل
هنگامی که ما علی را برتر می شماریم
نادایان این بتری شمردن را ، نشانه رافضی بودن ما می دانند.
ص:۱۲۱
یا آل بیت رسول الله حبّکم
فرض من الله فی القرآن انزله
یکفیکم من عظیم الفخر انکم
من لم یصل علیکم لا صلوة له
ای خاندان پیامیر، مهر شما در قرآنی که فرو فرستاده شده است، بر ما واجب شده است.
این افتخار بزرگ برای شما بس، که هر کس در نماز بر شما درود نفرستد، نماز برگزار نکرده است.

ص: ۱۵۵ و ۱۵۶
اذا فی مجلس نذکر علیا
و سبطیه و فاطمة الزکیة
یقال تجاوزوا یا قوم هذا
فهذا من حدیث الرافضیة
برئت من المهیمن من اناس
یرون الرفض حب الفاطمیة
هنگامی که در مجلسی از علی و فرزندان و فاطمه پاک یاد می کنیم،
گفته می شود از این سخن در گذرید که سخن رافضان است!
من از آن مردمی بی زارم که دوستی فاطمه را نشانه رافضی بودن می دانند.
پیداست این فشار ها و ازار ها به حدی بوده است که امام شافعی ناگزیر می شود که به صراحت بگوید، رافضی نیستم.
ص: ۴۸
قالوا ترفضت قلت کلا
ماالرفض دینی و لا اعتقادی
لکن تولیت غیر شک
خیر امام وخیر هادی
ان کان حب الولیّ رفضا
فان الرفضی الی العبادی!
م گفتند، رافضی شده ای!؟ نه چنین نیست، رافضی شدن دین و باور من نیست.
اما بدون شک ولایت امامی را که بهترین امام و بهترین راهنماست، پذیرفته ام.
اگر حب ولیّ به معنای رافضی بودن است؛ رافضی ام.،
(۵)- عقیدة طحاویة، امام ابی جعفر الطحاوی الزدی الحنفی، دار ابن حزم، بیروت ۱۴۱۶، ۱۹۹۵ ص : ۳۲ گزاره ۱۳۴

************
telegram.me/maktuob

.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)