شکوه شگفت انگیز قرآن مجید (۱)

یکی از دانشجویان کلاسم در کانون توحید در لندن، با شرم و تبسم پرسید: چرا قرآن معجزه است!؟ چون کلام خداست معجزه است یا این که کلام رسول خداست و معجزه است؟ گفتم: این پرسشی نیست که بتوانم شتابزده جواب بسنده یا خرسند کننده ای برایت داشته باشم. گفت، اشکالی ندارد هر وقت فرصت داشتید، برایم بنویسید. اصلا چرا برای من بنویسید این پرسش بسیاری از جوانان است، که به هر دلیل امکان و یا فرصت پژوهش در باره قرآن را نیافته و یا نمی یابند. اما پرسش مرا فراموش نکنید. همانگونه که خودتان قانع شده اید که قرآن معجزه است، همان دلایلی را که خود پسندیده و خرسند شده اید برای ما هم بگوئید. گفت من ترم آخرم و به ایران باز می گردم. شاید هم دیگر شما را ندیدم. پرسشم یادتان می ماند!؟
بدیهی ست که چنان پرسشی از یاد نمی رود، حتا اگر هفت سال از آن پرسش گذشته باشد و گذر عمر ببین!
واقعیت این است که برخی از امور یا پدیده ها آن چنان در زندگی و اندیشه ما عادی و روزمرّه و ملموس شده اند که صرافت و یا مجال پرسشگری در باره آن را پیدا نمی کنیم. لزوما شناختمان هم از آستانه شناختی سطحی و سنتی فراتر نمی رود. از تنگنای شک و دلشوره ها و آشوب و یا هراس ناگزیر آن عبور نمی کنیم. پیداست کیمیای نسیم عبیر آمیز خوشایند معنوی یقین هم بر جان و خردمان نمی وزد. و جانمان در بارش باران زلال طمانینه آرام نمی گیرد. در دایره تکرار می مانیم و دریغ از گشودن پنجره ای رو به مشرق جان و معنی!
همین نسیم که گفتم! از کجا می آید؟ به کجا می رود؟ همین گردش آب و ابر و باران و جویبار و دریا؟ همین شعله سرخی که از شاخه سبز سر می کشد؟ همین چشمان ما که می بیند. درخشش برقی که در چشمان کودکی ست، صدایی که می شنویم. صدای اذان سینه سرخی بر ماذنه سرو بلند خانه ! دنیای رنگ ها، صداها، نغمه ها. چه چیزی معجزه نیست!؟ قطره آب معجزه نیست؟ جرعه هوا که با دم فرو می کشیم؟ خاک معجزه نیست؟ کودکی که به دنیا می آید؟ جوانه ای که سبز می شود و از دل تاریکی و تنگنای خاک بیرون می جهد؟ شکوفه ای که می شکوفد و می درخشد؟ غنچه ای که می خندد؟ برگ ساده درخت سیب، یک دانه انار، یک حبه انگور یاقوتی؟ انجیر بنفش پررنگ، سیب سبز و سرخ، یک دانه گیلاس یا زیتون ، کدامشان معجزه نیستند؟ کوه و دشت و درّه و دریا و آسمان و ماه و خورشید و ستاره معجزه نیست؟ انسان معجزه نیست!؟
واقعیت این است اگر درست و دقیق بنگریم همه معجزه اند. اما قرآن معجزه دیگری ست. معجزه ای فراتر از همه این نشانه های طبیعت و انسان و هستی. قرآن شناسنامه هستی و انسان است. چرا و چگونه معجزه ای ست؟ می خواهم بازگردم به پرسش آن دانشجوی عزیزی که امروز استادی صاحب نام شده است! و من هنوز اندر خم همان کوچه ام. کوچه جستجوی مدام!
این نوشته در باره قرآن و تبیین قرآن به عنوان معجزه است. نکات پژوهشی دقیق را در پی نوشت ها خواهم آورد تا متن برای جوانان و عموم خوانندگان به نسبت آسان باشد. اما پژوهشگران می توانند تفصیل و تبیین اشارات را در بخش یادداشت ها ملاحظه کنند. ترجمه آیات قرآن در این نوشته از ترجمه پارسی فولادوند استفاده خواهد شد. تفاسیری که به آن ها ارجاع خواهم داد از سایت التفسیر خواهد بود. لزوما نیازی به استناد به محتصات متن به عنوان جلد و صفحه نیست. کتاب هایی که ارجاع به آن ها از طریق کتابخانه های مجازی ست، نشانی همان کتابخانه ها با لینک کتاب خواهد آمد. از دوستان و خوانندگان عزیز انتظار دارم هر نقد و نظری نسبت به این نوشته خواهند داشت برایم بفرستند تا در تصحیح نهایی از نقد و نظرشان بهره مند شوم. در آستان بلند قرآن کریم بایست قامت خماند و از زبان فردوسی قدوسی گفت:
همه دانش ما به بیچارگی ست
به بیچارگان بر بباید گریست
اما وعده خداوند سبحان است که گره ها را می گشاید و راه ها را می نماید و ما را به سرچشمه های گوارای خرد ناب و ایمان شورانگیز رهنمون می شود و بر هدایت می افزاید.
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین.
***********
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)