زیارت عاشورا (۲)


آیة الله امامی با همان لحن آرام و تبسم همیشگی گفت: در زیارت عاشورا به دو شکل یا از دو زاویه بحث معرفت مطرح شده است؛ که هر دو مکمل یکدیگرند. از سوی دیگر معرفت و کرامت هم گویی دو روی یک سکه اند. معرفت موجب کرامت می شود و کرامت بر ژرفای معرفت می افزاید.
یک بار از خداوندی که امام حسین را در جایگاه مکرمت قرار داده و ما را به واسطه امام حسین کرامت داده است. اکرم مقامک و اکرمنی بک! ما شعله نور کرامت را از امام حسین اقتباس می کنیم. اقتباس، یعنی همان قبسی که از آتش طور بر جان ما می تابد.از سوی دیگر در زیارت عاشورا، کرامت با معرفت نسبت پیدا کرده است. اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم. مکرمت هم مثل عزّت ریشه و بنیادش از خداوند است. خداوند کریم و اکرم. پیامبر هم به همین صفت موصوف می شود. رسول اکرم و رسول کریم. قرآن هم قرآنِ کریم. انسان هم خداوند تاج کرّمنا بر سرش نهاده است. سرچشمه کرامت توحید و ولایت است. معرفت وقتی به کمال خود می رسد که ما به این سرچشمه راه پیدا کنیم. عاشورا چشمه کرامت و معرفت است. زیارت عاشورا زمزمه ماست که راه را گم نکنیم.
خانه کعبه نشانی ست که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست!؟
آیة الله امامی نگاهش را بر زمین انداخت و سرش را پائین گرفت و زمزمه مانند گفت:
معرفت و کرامت میوه اش محبت است. این محبت هم نتیجه دانش است. همان محبت و عشق حسین، اتشی که در سینه ها شعله ور است. سکوت کرد. سکوت سنگین شد. آیت الله فرید آهسته گفت. چه نکته روح بخشی! رو به حاج آخوند کرد و گفت: ملّا محمود تو بگو! از همان شراب کهنه ای که در خُمخانه داری!
حاج آخوند گفت: خمخانه!؟ ناگاه بغضش ترکید و اشکش جاری شد. او همیشه در شام غریبان در مسجد مهاجران هنگام غروب آفتاب، همین شعر مسرور را می خواند که خواند:
نکوتر بتاب امشب ای نور ماه
که روشن کنی روی این بزمگاه
حريفان به يکديگر آميخته
صراحی شکسته، قدح ريخته
به يکسوی ساقی برفته ز دست
ز سوی دگر مطرب افتاده مست
صدای گریه آقای اعلایی! گریه ای آزاد و رها از هر ملاحظه ای. او در مجالس عزا هم همینگونه بود. بغضش می شکست و امکان سخن نداشت. از منبر نیم خمیده ، هر دو دست بر جداره منبرپائین می آمد و همان پايین تکیه بر پایه منبر می نشست و گوشه عبا را بر صورت می کشید. روحانی بری از هر ریا و تشریفاتی و یا شئوناتی که معمولا آقایان گرفتارش بوده و هستند.
حاج اخوند گفت: ما همه مهمانان همین بزمیم. بزم پیرمغان کرامت و محبت و معرفت و عزّت و مظلومیّت حسین!
می خواهیم بر این خمخانه وارد شویم. شب قدر را شنیده اید!؟ که: سلام هی حتّی مطلع الفجر!؟ حاففظ سروده است: سلام فیه حتی مطلع الفجر! علی ، فیه و هی با هم تفاوت دارند. عاشورا روز قدر است. سلام فیه حتی مطلع الشفق! یا سلام هی حتی مطلع الفجر! برای من عمری ست که این شب و روز قدر با همند. می خواهیم بر این روز و شبی که گوهر زمان و جان هستی ست وارد شویم. چگونه وارد شویم. با سلام بر روزی که تمامش سلام است. آیه نمی گوید: سلام علیه ، می گوید: سلام فیه . عاشورا ظرف سلام، ظرف زمان و مکان است. این مدّ زمانی و تاریخی و مکانی را در زیارت عاشورا شاهدیم. در زیارت عاشورا هفت سلام در منزل نخست زیارت بر زبان می آوریم. این سلام ها یک حلقه ای شکل می دهند مثل سبع سماوات. در هر منزل هر شش منزل دیگر مشاهده می شود. ترتّبی بر هم ندارند. همه در یکدیگر آمیخته اند. با همند. در مقام معیت اند، هفت آینه اند در برابر هم نهاده شده. خانه آینه است. خانه آینه بر روی که تنگ است اینجا!؟
مقام سلام اگر به درستی درک شود همان مقام معرفت و کرامت و محبت است. همگی مقام ولایت وتقرب هستند.
محور و مرکز سلام امام حسین است.
سلام علیک و انت السلام
و ان کنت مختضبا بالدم
و انت الدلیل الی الکبریاء
بما دیس من صدرک الاکرم
هر سلام خود یک شهر عشق است.
السلام علیک یا ابا عبدالله
السلام علیک یابن رسول الله
السلام علیک یابن امیر المومنین و ابن سید الوصیین
السلام علیک یابن فاطمة سیدة نساء العالمین
السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره و الوتر الموتور
السلام علیک و علی الارواح التی حلّت بفنائک
علیکم منی جمیعا سلام الله!
سلام هفتم، به اوج ممکن سلام می رسد. سلام خدا! مگر خداوند خود سلام نیست؟ مخاطب سلام همه آنانی که خمخانه توحید و ولایت را با صفای خود، با اندیشه خود با صفای جان خود، با اشک خود و با خون خود آبادان کرده اند.
در قران کریم هم شاهد هفت سلام با واژه عَلی و نیز یک سلام با واژه فی هستیم. آن هفت سلام بر نوح و ابراهیم موسی و هارون و آل یاسین و بر مرسلین فرستاده می شود. سلامی که قولا من رب الرحیم است. سلام نام خداست.
شعاع سلام خدا بر همه جان ها می تابد. بر عاشورا می تابد. بر چشمه های خون شهیدان عاشورا می تابد. بر نگاه امام حسین و خنده او در زیر تیغ می تابد. می بینیم ما هم از مستان این میخانه ایم! طعم شراب بهشتی توحید و ولایت را می چشیم. این شراب طوطیای چشم ما می شود. حس مشترک ما می شود. با شراب عاشورا می بینیم و دم می زنیم و زندگی می کنیم. ما کبوتر هایی هستیم که به کبوتر خانه عاشورا آمده ایم و از این خمخانه مست شده ایم.
آیت الله احمدی گفت: هفت شهرِ عشقِ منزلِ سلام را گفتید، اما هفت شهر عشق زیارت عاشورا کدام است؟
حاج آخوند در حالی که لب هایش می لرزید و چشمان و گونه هایش خیس اشک بود گفت:
شهر یا مقام سلام
کرامت
معرفت و محبت
وجاهت بالحسین
تقرب بالحسین
ولایت حسین
مقام محمود، مقام عهد و مقام حیات و ممات محمدی و آل محمدی
که هر سه جلوه یک مقام و منزلند.
آیت الله فرید محسنی با تبسم و برق اشک در چشمانش گفت: ملّا محمود اگر به مقام محمود نرسیده بود، یا تذوق نکرده بود، چنین تفسیری از زیارت عاشورا ممکن نبود. این تفسیر در کتاب ها نیست. از جایی دیگرست.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)