جرعه ای از جام عاشورا، مقام کرامت و معرفت(۴)

آیت الله فرید گفت:
اوج مقام کرامت، مقام نبوت و امامت است.انسان هم وقتی به اوج کمال خویش یا منزلت حقیقی خویش می رسد، که جان خود را در همین منزلت قرار دهد. انسان نبوی و علوی و حسنی و حسینی شود.
سخن امیرمومنان علی علیه السلام برای همیشه در شناخت قرآن و معارف دینی و اسلامی ما، سخن معیار و میزان است. هر چه بیشتر در باره این سخن کاوش کنیم و بیندیشیم، ژرفا و دامنه و ارتفاع سخن افزایش می یابد و اوج تازه ای می گیرد. « انّ القرآن یُفسِّرُ بعضُهُ بعضا»، این سخن در باره احادیث نبوی و احادیث امامان هم صادق است. این سخن در باره ادعیه هم صادق است. این سخن از زاویه ای دیگر در باره تفسیر و شناخت احادیث قطعی الصدور و ادعیه موثق و مستند نیز صادق است. می توان به لطافت ها و ظرافت های ادعیه از طریق قرآن و احادیث پی برد. می خواهم بگویم از طریق شناخت درایه و مضمون آیات و احادیث و ادعیه می توانیم هماهنگی و نوعی آشنایی را در میان این سه گنجینه معارف پیدا کنیم. بدیهی ست که قرآن کریم سرچشمه همه این لطافت ها و زیبایی هاست.این همه آوازها از شه بود!
در قرآن مجید در سوره اسراء از تکریم انسان یا به تعبیر قرآن مجید تکریم بنی آدم سخن گفته شده است. تکریم یعنی چه؟ خداوند کریم است و اکرم و ذو الجلال و الاکرام یعنی چه؟ واژه اکرم در قرآن مجید هم برای وصف خداوند یا به عنوان یکی از اسماء حسنای خداوند به کار رفته است و هم برای وصف انسان. لطیفه این مشابهت کجاست؟ واژه جلال و اکرام خاص خداوند متعال است. جلال ذات چشمه است و اکرام فیضان و جریان آب است که از چشمه می جوشد و صحرای سبز و تشنه اهل ایمان را سیراب می کند. مثل نسبت امام حسین علیه السلام و شهادت او. جلال امام حسین همان مقام عنداللهی اوست.« الذی اکرم مقامک» شهادت جلوه ای از آن مقام است. عاشورا درخششی از آن مقام است.
این آیه حسرت آفرین را آقایان به خاطر دارند که: « یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله»، می خواهم بگویم یا حسرتی علی ما فرطنا فی جنب الحسین! شکوه شهادت امام حسین و واقعه غریب عاشورای امام حسین موجب شده است که ما از شناخت -نمی گویم جامع، می گویم لازم- امام حسین کوتاهی کرده ایم. دستمان کوتاه و یا خالی ست. چشمه خورشید سرچشمه جلال است و شعاعی که بر جهان می تابد اکرام اوست. ما بر چشمه خورشید، چشم بسته ایم و از روزنه های تنگ شعاع خورشید را به اندازه ظرفیت محدود بینایی و درکمان می بینیم و می شناسیم.
در زیارت عاشورا دو مفهوم کرامت از یکدگر به روشنی تمییز داده شده است. ملا محمود خیلی خوب اشاره کرد.
فَاسئلُ اللهَ الَذی اَکرَمَ مَقامَکَ وَ اَکرَمَنی بِک
مقام اکرم امام حسین، چه مقامی ست؟ ما چگونه می توانیم با امام حسین و به معیّت امام حسین به مقام اکرم برسیم. این فراز یکی از زیباترین و عمیق ترین عبارات دعاست.
اجازه دهید بحث را مشخص تر پیش ببریم.
یکم: سرچشمه شناخت این مفاهیم کلام الله مجید است. در قرآن واژه اکرام فقط برای خداوند، واژه اکرم برای خداوند و انسان و واژه کریم برای پیامبر، فرشته وحی، اجر، رزق و آفرینش که خداوند پدیده ها را زوج کریم آفریده است، مطرح شده است.همه شما بحمدالله حضور ذهن دارید.
آیه ای که در قرآن مجید در آن اکرام در کنار و حاشیه جلال مطرح شده است. به تعبیر علامه طباطبایی جزو غُرَر آیات قرآن مجید است. آقای فرید از جایش برخاست و از رف قرآنی را که در کنار آینه ، پوشش مخمل سبز روشن داشت، برداشت. نگاهی به آیت الله امامی انداخت و با تبسم گفت: با اجازه حبیبم محمد!
قرآن را بوسید و ورق زد. بله در سوره رحمان است. الله اکبر از این همه لطف و ژرفای معنی در این دو آیه، توجه بفرمایید:
وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
آیه اول آیه ۲۷ سوره الرحمان است ، پیامبر اسلام سوره الرحمان را بسیار دوست داشت و آن را عروس قرآن می خواند! آیه دوم، آیه ۷۸ همان سوره، آخرین آیه است.
این آیات با تفاوت پرلطف و بسیار ظریفی که دارند، در حقیقت کتاب توحید الوهی و ربوبی ست. توحید ذات و صفات و اسامی.
برترین وجه اکرام خداوند چیست و کجاست؟ پاسخ این پرسش را در سوره علق، نخستین سوره ای که آفتاب وحی نبوی بر پیامبر تابید، مشاهده می کنیم.
پیامبر ارواحنا له الفداء، صحیفه وحی را می خواند. به او امر شده است که بخوان!
اِقرَاء وَ رَبُّکَ الاَکرَم
صفت یا اسم اکرم در نسبت با نبوت معنا پیدا می کند. مگر نه این است که برترین نعمت خداوند برای انسان نعمت و برکت و کرامت نبوت است؟
خداوند محمد مصطفی را برگزید. او را به مقام کرامت نبوت آراست. اکرم مقام محمد و اکرمنا به
در زیارت عاشورا، اکرم مقام الحسین و اکرمنا به. این دو مفهوم بر یکدگر تکیه دارند. دو مفهوم نبوت و امامت از هم جدایی ناپذیرند. مگر در قرآن از اهل بیت پیامبر به انفسنا تعبیر نشده است؟ مگر پیامبر نگفت: حسین منی و انا من حسین؟ امامت را در قلمرو حکومت و یا خلافت ظاهری محدود نکنیم. ولایت کبری مرادم هست.
دوم: این که می بینیم تقریبا در تمامی ادعیه ماثور، سخن از اکرام و تکریم و اکرم و کریم و کرامت و کَرَم مطرح شده است، ناظر به همین وجه و جریان یافتن مفهوم امامت که گوهر اصلی فهم شیعه است، می باشد. اگر به این گوهر و معرفت و فهم آن دست یافتیم…صدای آیت الله فرید لرزید…دست یافتیم…سکوت کرد. حاج آخوند زمزمه کرد. با آواز خواند:
چو بدین گهر رسیدی، رسدت که از کرامت
بنهی قدم چو موسی، گذری ز هفت دریا
صدای گریه آیت الله فرید در اتاق پیچید. آقای اعلایی بغضش شکست. حاج آخوند سر بر سر زانو نهاد.
آقای فرید گفت: چقدر جلال الدین مولوی این واژه کرامت را درست، دقیق و در جای خود به کار برده است. گاه حافظ با تمام حسن سلیقه ای که دارد واژه ای را نا به جا به کار می برد. مثلا همین واژه کرامت در این بیت حافظ:
ای صاحب کرامت، شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن، درویش بینوا را
اگر صاحب کرامت باشد که دیگر نیازی به یادآوری ندارد! فرق کریم با جواد همین است. جواد هر گاه از او چیزی بخواهند یا طلب کنند. نه نمی گوید و با روی باز می پذیرد و ادا می کند. اما کریم و صاحب کرامت، پیش از سئوال می بخشد. منتظر سئوال نمی ماند. به قول سعدی: در حضرت کریم تمنّا چه حاجت است!؟
خداوند متعال بزرگترین نعمت خود و بلکه سرچشمه همه نعمت هایش، یعنی نبوت و امامت را بدون درخواست ما اعطا و عنایت کرد. انسان هایی را برگزید. انسان هایی که ممسوس به ذات الله بودند و گوهر هستی پاک و پیراسته آنان، از سرچشمه جلال خداوند جوشید و خداوند به تعبیر امیر مومنان در ذات آنان با آنان سخن گفت و نجوا کرد.
می گفتم که مفهوم امامت در تمامی ادعیه ما جاری شده است. به این تعبیر توجه بفرمائید در دعای جوشن صغیرست:
الهی کَم مِن سَحائب مَکرُوه جَلَّبتَها
و سماء نِعمَةٍ مَطَرتَها
و جَداوِلَ کَرامةٍ اَجرَیتَها
همان طور که نهرها و جویبارها صحراها و دشت و دمن را آبادان می کند. و من الماء کل شیئ حیّ، جداول کرامت خداوند با جریان مفهوم نبوت و رسالت و امامت در جان ها جاری می شود و جان ها را سبز و ترّ و تازه و پر طراوت می نماید. آن کدام باران است که بر جان انسان می بارد، روح ما را صفا می بخشد، تاریکی ها را می زداید؟
در دعای صباح امیرمومنان، این دعای صباح معجزه کلمه و تصویرست. خداوند خیر بدهد به آقای امامی میزبان ما، که با شرح دعای صباح پنجره تازه ای را به روی ما گشودند.
وَ اَنَرتَ بِکَرمَکَ دَیاجی الغَسَق
آقای فرید نگاهی به قفسه کتابخانه آیت الله امامی انداخت. پرسید: شرح دعای صباح اینجا هست. کتاب درست کنار دست حاج آخوند بود! ردیف پائین گوشه سمت پنجره. حاج آخوند کتاب را که جلد آبی تیره داشت و قطع رحلی از کنار منهاج الاحرام برداشت. می خواست کتاب را به آیت الله فرید بدهد. آیت الله فرید گفت: ملا محمود شرح همین عبارتی را که خواندم برایمان بخوان. آیت الله امامی نگاهش را پائین انداخته بود. انگار شرم حضور پیدا کرده بود، که قراربود از کتاب او در حضورش در جمع خوانده شود.
حاج آخوند کتاب را دو دستی گرفته و بر زانوانش تکیه داده بود،خواند:
« روشن و نورانی گردانیدی به کَرَم خود تاریکی های بسیار شدید در سیاهی شب را، به نور ماه و ستارگان روشن نمودی، به کَرَمت تاریکی های عدم مطلق و نیستی محض را و ماهیّات معدومه رااز عرصه عدم به عالم وجود آوردی و خلعت هستی به آن هاافاضه فرمودی. وصف حضرت احدیّت سبحانه و تعالی به کَرَم و احسان و رحمت و لطف و فضل و رافت بر وجه حق و حقیقت است. و نسبت این اوصاف به غیر حضرت او از عباد غالباً به طریق مجاز است.»
نکته ای می خواهم از شرح آقای امامی استفاده کنم، این است که وجود حقیقی یا حقیقت وجودی ما با نبوت و امامت محقق می شود. بقای ما با نبوت و امامت است. و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام. وجه رب، همان ذات و حقیقت خداست. جلال جلوه ذات او و اکرام جلوه صفات و فضل تامّ اوست. از امام زین العابدین و امام صادق علیهم السلام روایت شده است که: نحن وجه الله. یعنی طریق ما برای معرفت وجه الله نبی و امام است.
مثل یک منشور یا هرمی از آینه است. از هر بُعدی که نظر کنیم، راس هرم یا منشور با ولایت و امامت مفهوم پیدا می کند.
مقام حقیقی نبی و امام در قلمرو جلال خداوند قرار می گیرد و مقامی که ما می شناسیم و یا در منظر ماست، در قلمرو اکرام است. آیا ما می توانیم مقام حقیقی نبی و رسول را بشناسیم؟ بله ممتنع و محال نیست. اگر بخواهیم چنان عبیری به مشاممان برسد… سکوت کرد. حافظ سروده است:
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرُفت!
وقتی که رخساره بر خاک کشید و خاک ره و خاک در میخانه را به رخساره رفت، از مقام اکرام فراتر می رود. بهشت برین او را سیراب نمی کند. به خداوند عرض می کند:
از در خویش خدایا به بهشتم مفرست
که سرکوی تو از کون و مکان ما را بس!
وقتی حکیم فردوسی سرود:
بر این بودم و هم براین بگذرم
یقین دان که خاک پی حیدرم
یعنی او در شناخت امیرمومنان علی علیه السلام از منزلت اکرام گذشته و به مرحله و منزلت جلال مقام امامت و وصایت رسیده است.
خداوند ما را تکریم می کند. او خود ما را صدا می کند. ما در تمام عمر بایست مراقب باشیم تا صدای خدا را بشنویم و وجه الله را گم نکنیم. زیارت عاشورا مثل قطب نمای کشتی در این دنیای تاریک و دریای توفانی ست.
باشد! اگر همه دنیا هم از تاریکی انباشته باشد. کسی که شعله نور خدایی در قلبش می درخشد چه بیم و هراس و یا تشویشی دارد؟
گر سیل عالم پر شود، هر موج چون اشتر شود
مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا!
ما رخ ز شُکر افروخته با موج و بحر آموخته
آن سان که ماهی را بود، دریا و توفان جان فزا
دیاجی الغسق با نور خداوند، با نور نبوت و امامت روشن می شود. خداوند اکرم الاکرمین این نور را بر قلب و زبان و ذهن و زندگی ما می تاباند. نوری که در آفتاب خون حسین و در عاشورا جلوه ای دیگر یافته است.

مهمترین جلوه کرامت الهی که بر جان انسان می افتد. جلوه و بارقه معرفت است. در سوره علق هم اسم اکرم نسبتی با خواندن یعنی با معرفت داشت. اقراء و ربک الاکرم!

از امام صادق علیه السلام در کامل الزیارات، روایتی در باره معرفت امام حسین نقل شده است که در بحث ما نقش راهنما و بلکه راهگشا دارد.

« مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ عليه السلام عَارِفاً بِحَقِّهِ كَانَ كَمَنْ زَارَ اللهَ فِي عَرْشِه »
تمام سخن بر سر همین تعبیر و یا تاکید عارفا بحقه است.
معرفت به اصطلاح امری ست کلی مُشَکِّک و ذو مراتب. هر انسانی نسبت به هر موضوعی حتی اگر در بادی امر ساده و یا بسیط باشد، معرفتی متفاوت دارد. مثلا آیا معرفت ما در باره کوه دماوند یا راستوند در همین اراک خودمان همانند است؟ همین جمعی که امشب اینجا جمع شده ایم، از یکدگر و نسبت با یکدگر معرفت داریم، آیا این معرفت ها مساوی و مشابه است؟
ما از خودمان شناخت داریم. ایا این شناخت همواره ثابت و بدون تغییر است؟ آیا معرفت ما نسبت به پیامبر اسلام و امام حسین مثل هم است؟
معرفت چه مراتبی دارد؟ چه تفاوتی با علم داراست؟ میتوانیم معرفت را در سه قلمرو، معرفت جلالیه، معرفت جمالیه و معرفت کمالیه تقسیم کنیم. همان مثل کوه راستوند را در نظر بگیریم. کسی که راستوند را از دور می بیند. و آن را می شناسد و تصویری از راستوند در ذهن او وجود دارد، معرفتش جلالی است. کسی که به کوه نزدیک می شود، از یال کوه بالا می رود، به نیمه های کوه می رسد، جنس و رنگ صخره ها را می بیند. جویبارهایی که از چشمه های کوه می جوشد، می بیند. بوته ها و درخت ها یا نهال های تازه رسته را می بیند، معرفتش جمالیه است. اگر به قله رسید و از فراز قله همه سوی راستوند را ملاحظه کرد، معرفتش کمالیه است. این مثال صرفا برای تقریب به ذهن است و الّا گاه مثال راهزنی می کند و ما را از مقصد و مقصود دور.
در زیارت جامعه کبیره که از غُرَر زیارات ماست، خطاب به ائمّه معصومین می خوانیم:
«ما مِن وَضيعٍ ولا شَريفٍ ولا عالم ولا جاهل إلاّ عَرَفَ جَلالَةَ قَدركم»
ابوذر معرفتش نسبت به پیامبر محمد مصطفی و علی مرتضی علیهم السلام معرفت جلالیه بود. اما معرفت سلمان در منزلت و مرحله ای بالاتر بود. معرفت جمالیه. آیا سلمان که منّا اهل البیت بود، پیامبر و علی را چنان که بایست می شناخت و به معرفت کمالیه راه یافته بود. به قرینه سخنی که از پیامبر داریم، می توان گفت هم بله و هم نه! شناخت کمالیه پیامبر، منزلت شناخت علی بود! شناخت کمالیه علی هم منزلت پیامبر و فاطمه زهراء و حسنین بود. شناخت کمالیه دو بُعد مکمل دارد، شناخت خداوند و شناخت خود! همان که پیامبر فرمود:
« مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَرَفَ رَبَّه »
بدون شناخت خودمان، خدا را نمی شناسیم و بی شناخت خداوند پیامبر و امام را نخواهیم شناخت. این تثلیث معرفتی است! شاهد این سخن، دعای امام صادق علیه السلام است که در کافی روایت شده است:
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي».
تعبیر ضللت عن دینی یعنی در شناخت خود سرگردان می مانم. هر سه وجه معرفت های سه گانه، الاهی، نبوی- امامی و نفسی در این دعا به صراحت تبیین شده است.
اگر بخواهیم شناخت کمالیه پیامبر و امام حسین را با پای فکر و اندیشه به دست بیاوریم یا حاصل کنیم، ممکن نیست. اما از راه شهود ممکن است.
بسیار خوب! حالا می خواهیم از شناخت امام حسین سخن بگوییم. آقایان صحبت کنید. من زیاد حرف زدم، امیدوارم حرف زیادی نزده باشم. آن چه گفتم از باب یادآوری بود و گرنه، « من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم!» آقای جلالی پیشدستی چای را جلو آیت الله فرید گذاشت.
حاج آخوند لبخند زد و با صدایی آرام و زمزمه مانند گفت: عجب ابتلایی و آزمونی! همه ما سال هاست، بلکه عمری ست در باره امام حسین با مردم سخن گفته و می گوئیم. خود من همین حالا داشتم در ذهنم جستجو می کردم که اگر آیت الله فرید به دلیل محبتی که از دوران جوانی و مباحثه با هم داشتیم، از من بخواهد سخنی بگویم چه بگویم!؟
آیت الله فرید با تبسم گفت، بسیار خوب، ملّا محمود شروع کرد. من که همیشه شیفته حال و مقال ملّا محمود بوده و هستم. این هم تجربه عمر من است، کسی که حالش در انسان تاثیری ندارد و نمی گذارد، سخنش هم بی تاثیر و مصنوعی خواهد بود. « چکد گر آب ازو آبی ندارد!»
حاج آخوند سرش پائین بود و چشمانش بسته و لبهایش مترنّم به ذکر. چشمانش را باز کرد. چشمش خندید ، گفت: حسب امر مولایم آیت الله فرید نکته ای را عرض می کنم. تا مقدمه ای باشد بر صحبت آقایان بزرگوار، من که حقیقتا شرمنده هستم در این جمع صحبت کنم.
چهار مقوله : یکم،دنیا و آخرت، دوم،طبیعت و روح و روان انسان و سوم، ظاهر و باطن دین و چهارم ظاهر و باطن نبی و نبوت و امام و امامت با هم نسبتی دارند. چگونه؟ کلید فهم ما قرآن مجید است. کتابی که به تعبیر سلطان سخن و حکمت امیر مومنان، دریایی ست که: «‌ ﻇﺎﻫﺮه اﻧﯿﻖ و ﺑﺎﻃﻨﻪ ﻋﻤﯿﻖ ﻻﺗﻔﻨﯽ ﻋﺠﺎﺋﺒﻪ و ﻻ ﺗﻨﻘﻀﯽ ﻏﺮاﺋﺒﻪ.» شگفتی هایش پایان ناپذیر است.
به عنوان کلید شناخت به این آیه کریمه در سوره روم توجه بفرمائید:
يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ
دنیا و آخرت به مثابه دو واقعه یا پدیده منفک از هم مطرح نشده اند. از بُعد زمانی یکی پس از دیگری نیست. یک واقعه وجود دارد که ظاهرِ آن دنیا و باطنِ آن آخرت است. دنیا مقدم بر آخرت به عنوان تقدم زمانی نیست.
آیه ای که معنای آیه هفتم سوره الروم را کامل می کند، آیات شماره ۲۹ و ۳۰ سوره النجم آمده است:
فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّىٰ عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ﴿٢٩﴾ ذَٰلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ ۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَىٰ(۳۰)
از ذکر خداوند روی گردانده است. گمان می کند که زندگی دنیایی را درک می کند. چنین نیست! سرمایه و داشته او از علم همین است! در آیه دوبار با ذکر صفت تفضیلی یا عالی اعلم برای خداوند، گمگشتگی و پریشانی و بی دانشی آنانی که از ذکر خداوند روی گردانده اند، با تاکید بیشتری تبیین شده است.
وجه دوم نسبت امر ظاهر و باطن در خود انسان است. ظاهر ما چیست و باطن ما کدام؟
مثل زندگی ما که ظاهر حیات است و مرگ یا موت -بلکه دقیق تر وفات- باطن آن است. زندگی مادی و به یک معنی طبیعی ما زندگی ظاهری ماست و زندگی معنوی و روحانی ما حیات باطنی ما.
به عنوان نمونه وقتی پیامبر ما سلام الله علیه به روایت جلال الدین بلخی با زید سخن می گفت:
 

گفت پیغامبر صباحی زید را
کیف اصبحت ای رفیق با صفا

گفت عبدا مؤمنا باز اوش گفت
کو نشان از باغ ایمان گر شکفت
گفت تشنه بوده ‌ام من روزها
شب نخفتستم ز عشق و سوزها
تا ز روز و شب گذر کردم چنان
که ز اسپر بگذرد نوک سنان
که از آن سو جملهٔ ملت یکیست
صد هزاران سال و یک ساعت یکیست
هست ازل را و ابد را اتحاد
عقل را ره نیست آن سو ز افتقاد

این روایت یا داستان در کتب حدیث شیعه و اهل سنّت نقل شده است. مثلا در کافی و وافی و بحارالانوار و نیز در کنزالعمال می توانیم ببینیم. گرچه در کتب حدیث به جای زید از حارثه بن مالک بن نعمان انصاری نام برده شده است.
سخن بر سر اصل موضوع است. انسانی، زید یا حارثه می تواند از پوسته ظاهر دنیا عبور و از سدّ زمان گذر کند و به باطن آن راه پیدا کند. به عبارت دیگر ما در این حیات دنیایی ظاهری، ظاهرا زندگی می کنیم!
وجه سوم: دین هم ظاهری دارد و باطنی. مگر گوهر دین اسلام قرآن مجید نیست؟ چرا از باطن و یا هفت تا هفتاد بطن قرآن سخن گفته شده است.
وجه چهارم: امام حسین هم ظاهری دارد و باطنی. ظاهرش کربلا و عاشوراست، باطنش حقیقت و گوهر عاشوراست. دعای عرفه امام حسین راهی به باطن عاشوراست. او از منظر دعای عرفه به مقوله توحید ذات و صفات و اسماء و افعال نگاه کرده است. در کربلا و میدان عاشورا، توحید در تمام وجوه در او تجلی کرده است. عاشورا ترانه و ترنّم توحید است.
تفسیر حقیقی ذبح عظیم ابراهیم است. دعای عرفه عرفان نظری امام حسین و عاشورا عرفان عملی اوست. انسان هنگامی می تواند پرواز کند که هر دو بال بلند نظر و عمل همراه و هماهنگ اوج بگیرند.
اگر ما اوج نمی گیریم، افق های تازه در پیش رویمان گشوده نمی شود، خوب دقت کنیم، به قول پروین:
بر سپهر معرفت کی بر شویم؟
تا به بال و پرّ چوبین می پریم!
برگردم به پرسش آیه الله فرید، آیا ما می توانیم نسبت به تمامی ابعاد توحیدی امام حسین معرفت پیدا کنیم؟ بله، منتها باید بال هایمان را عوض کنیم!
آیت الله امامی خوانساری این نکته ابن سینا را بسیار پسندیده اند که می بایست در بین مُدرِک و مُدرَک و وسیله ادراک نسبت منطقی و متناسب وجود داشته باشد. در شرح دعای صباح هم همین نکته را آورده اند. بسیار خوب! ما به عنوان مُدرِک با امام حسین که می خواهیم او را بشناسیم، چه نسبتی داریم؟ وسیله ادراک ما، پر پرواز ما کدام است؟
حاج آخوند با آواز خواند:
به طواف کعبه رفتم به درون رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
اما تمام سخن این است که می توان به درون خانه و حرم راه یافت.
مشکلی نیست که اسان نشود در همدان
لیکن اسان ندهندت ره و مشکل این است
بله به اسانی نمی توان راه یافت. اما راه یافتن محال و ممتنع نیست. شناخت کمالیه امام حسین محال و ممتنع نیست، اما آسان هم نیست. راه این شناخت از راه فکر و کتابخانه نمی گذرد، راه دیگری دارد. در روزگار ما حضرت علامه طباطبایی روحی له الفداء این راه را نشان داده است.
حافظ با چه حسرتی سروده است:
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
هیهات ازین بیابان وین راه بی نهایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
علامه طباطبایی با نوشتن رسالة الولایه ، رندان تشنه لب را بر سر چشمه نور ولایت برده است. در این رساله از امکان البته به قدر طاقت و تاب و توان بشری در شناخت توحید ذاتی سخن گفته شده است. از امکان شناخت نفس سخن گفته شده است. من عرف نفسه فقد عرف ربه، دیگر امتناع عند الامتناع نیست. ممکن است منتها از راه شهود. مرغان عطار در منطق الطیر از هفت دریا و هفت صحرا عبور کردند، وفتی سی مرغ شدند، سیمرغ شدند.
پس بدانستند آن سی مرغ زود
بی شک آن سی مرغ، این سیمرغ بود!
برهان علامه طباطبایی در شناخت توحید، یک مَأدبه الهی و آسمانی ست. علّامه به صراحت و لطف و سرور نوشته است که این برهان از جای دیگری آمده است. اگر کسی از شهر آشنایی باشد؟ داند که متاع ما کجایی ست.
دیده اید چگونه مقتل نویسان لحظه به لحظه شهادت آمام حسین و یاران او را جستجو کرده اند. حتی تعداد زخم ها را هم در حد ممکن شمرده اند و نوشته اند. بایست دعای عرفه و همین زیارت عاشورا را کلمه به کلمه جستجو کرد. با این کلمات زندگی کرد. تا این کلمات به قلب و ذهن و زبان و تمامی وجود و افعال ما راه پیدا کند. در آن صورت ما در آستانه شناخت کمالیه قرار خواهیم گرفت. آن وقت ما بال هایی داریم که در آ
آستانه نمی سوزند.
این جمله در فصل چهارم رساله الولایه، شاهدی ست که چنین شناختی ممکن است:
« وَ هذا البُرهان مِن مَواهبِ الله سُبحانَه، المُختَصّة بهذه الرسالة و الحمد لله»
ببینید ما چه احوال خوشی پیدا می کنیم، وقتی این عبارت را می خوانیم. خدا شاهد ست وقتی برای نخستین بار این عبارت را خواندم چه بهجتی و سبکبالی مرا فرا گرفت. سر بر زمین نهادم و بی اختیار ذکر سجده زیارت عاشورا را خواندم: اللهم لک الحمد حمد الشاکرین… کاری همچون مسیحا انجام شده است، مسیح علیه السلام مرده زنده کرد. این رساله ارواح مرده را در کالبد ها به سرزندگی و طراوت و سرور وا می دارد. فیض روح القدس است که در جان علامه تابیده و دمیده است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)