جرعه ای از جام عاشورا، مقام وجاهت بالحسین علیه السلام (۶) بخش یکم


آیت الله فرید نگاهش به حاج آخوند بود که سر بر زانو نهاده بود. او حال و روز حاج آخوند را خوب می شناخت. در قم سال ها با هم بوده بودند. مدتی با هم هم مباحثه بودند و بسیاری از اوقات حاج آخوند در قم و اراک شب و روز را در خانه آیت الله فرید به سر برده بود. پدر بزرگ آیت الله فرید محسنی، آیت الله حاج اقا محسن عراقی( اراکی) در حقیقت سلطان مادی و معنوی، سلطان آباد(اراک) بود، و پدرش مرحوم آیه الله سید مصطفی محسنی یکی از عالمان دینی شناخته شده و پراعتبار در نجف و قم، گفت: دوست دارم از نظر حبیبم محمد در باره وجاهت عندالله و وجاهت بالحسین استفاده کنیم. نگاه من به حاج آخوند بود که سر بر زانو شانه هاش می لرزید. سر زانوی شلوار کتان سپیدش از اشک خیس شده بود.
حاج آخوند روزی این بیت گلشن راز را برایمان خواند:
اگر یک ذرّه را بر گیری از جای
اثر یابد همه عالم سراپای!
گفت تاثیر امور معنوی بیشتر از امور مادی است. چنان که مثلا اگر بوی خوشی در بهار از سمت چما جان ما را تازه کرد، آن بوی خوش پس ازمدتی محو می شود، نشانی از آن پیدا نمی کنیم، اما در ذهن ما باقی می ماند. حال، احوال او بر فضای جلسه سایه سنگینی انداخته بود. ناگاه آیت الله امامی رو به آیت الله فرید گفت: اگر اجازه فرمائید و موافقت داشته باشید، از ملا محمود تقاضا کنم، بحث را ادامه دهند. به آقای جلالی اشاره کرد که برای مهمانان چای آماده کند. آقای امامی با آوایی آرام و زمزمه مانند، جویباری که از چشمه ای در دل کوه بجوشد، خواند:

ای نهاده بر سر زانو تو سر
وز درون جان جمله با خبر!
حاج آخوند سرش را از سر زانو برداشت. چشمانش خیس اشک و درخشنده بود. برق ِنمِ اشک در محاسنش . گفت: حضرت آقای امامی لطف بسیار دارند، من خودم می دانم که: « اقلّ الاقلّین و اذلّ الاذلّین و مثل الذرّه او دونها» هستم. آیت الله نصیرالاسلام با یادآوری سفرم به تبریز و خواندن رسالة الولایة مرا به عالم دیگری برد یا فرستاد! بگذارید بگویم آن رساله، تفسیر وجه الله نیز هست. وجه الله آشناست، در افق محال نیست. به تعبیر امیر مومنان، « رفیق اعلی » در همین نزدیکی در کوچه باغ دل ماست.یکی از دعاهای بسیار روح بخش پیامبر اسلام این دعاست که عمّار یاسر روایت کرده است، پیامبر در دعا می خواند:
اَللّهُمَّ اِنّی اَسئلُکَ لَذَّةِ النَظَرِ الی وَجْهِک
در قرآن مجید در سوره قیامت می خوانیم که:
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ ﴿٢٢﴾ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ ﴿٢٣﴾ وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ ﴿٢٤﴾ تَظُنُّ أَن يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَة
(آرى) در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است،* و به پروردگارش مى‌نگرد!* و در آن روز صورتهايى عبوس و در هم كشيده است،* زيرا مى‌داند عذابى در پيش دارد كه پشت را در هم مى‌شكند!
نظر به ربّ یا وجه الله دلیل همان شادابی و شادمانی و بهجت ظاهر و باطن بهشتیان است، البته نظر بر وجه الله، متفاوت از نظر بر وجه ربّ است. وجه الله مقام ذات است و ربّ مقام صفات. دعای پیامبر هم همین لطیفه را در بر دارد. نمی گوید: یا ربّ اسئلک لذه النظر الی وجهک، دعا با « اللهم » آغاز می شود. نکته و لطیفه این تفاوت بر همه آقایان و دوستان آشکارست. لطیفه دیگر در این آیه، اجازه دهید بگویم آیه وجه الله! این است، از آغاز سوره مبارکه الرحمان تا همین آیه ۲۷، همواره از ضمیر «کُما» استفاده شده است. در همین آیه جهتخطاب مستقیما با پیامبرست و تعبیر « ربّک »، در واقع برای تشریف و تکریم محمد مصطفی سلام الله علیه است.این التفات بسی بر ظرافت و زیبایی آیه و عمق معنای آن افزوده است.
وجاهت نسبتی ست که انسان با وجه الله پیدا می کند. هر قدر این نسبت نزدیک تر باشد، وجاهت اعتبار و ارزش بیشتری داراست. چنان که قرآن مجید از وجاهت ابراهیم و موسی و مسیح علیه السلام صحبت می کند.
وجه الله، در حقیقت اسم ذات و یا صفت ذات است. پیش از این به این آیه کریمه که در سوره الرحمان است اشاره شد:
وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
این آیه از ژرفای معانی سرشار است. ذوالجلال و الاکرام، در واقع وصف و نعت وجه ربّ است. اگر نعت ربّ بود، می بایست ذی الجلال و الاکرام باشد. جلال یعنی استغنای مطلق و اکرام یعنی فضل عام ربّ، مثل رحمانیت خداوند، که عام است و همه هستی و هستنده ها را در بر می گیرد. هر پدیده ای که از نعمت وجود بهره ورست، در ذیل نام اکرام قرار می گیرد.
بقای وجه ربّ، وقتی مطرح می شود که از فانی شدن همه سخن گفته شده است. آن چه و آن که در عرصه جهان از نعمت وجود بهره ورند، نابود می شوند و یا نابود شدنی هستند. فقط وجه الله باقی می ماند. در سوره قصص همین مضمون به شکل سلبی در یک آیه آمده است:
كُلُّ شَیيْء هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ
« کُلُّ شَیئی » از « کُلُّ مَنْ » ، شعاعی گسترده تر و اطلاق دارد.
در واقع می توان گفت، آنچه و آن که وجودی اعتباری دارد. با اشاره ای از ساحت وجود خلع می شود.به قول بیدل:
به محض التفاتی زنده دارد آفرینش را
اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالب ها
در همین قصیده، بیدل از ولایت امیر مومنان سخن گفته است. در باره امام حسین علیه السلام سروده:
چگویم در حق پورش که شد در راه حق کشته
کند تا در جهان احیا دوباره ملت آبا
شعر ساخت دقیق و سنجیده ای داراست. هم از بقای وجه الله و ربط ولایت نبوی و علوی با خداوند سخن گفته شده است و هم از فرو ریزی قالب ها، و اعتباری بودن هستی صورت هاو هستنده ها. در حقیقت معانی باقی می مانند و صورت ها فرو می ریزند. به نسبتی که انسان ها از صورت فاصله می گیرند و به ملکوت و وجه الله می پیوندند و باقی می مانند.
قالب ها همه فرو می ریزند و وجه الله باقی می ماند. به تعبیر امام فخر رازی یعنی غیر از « حقیقت الله و ذات الله » چیزی باقی نمی ماند:
 ما عندكم ينفد وما عند الله باق ( سوره النحل، آیه ۹۶)
مقام وجاهت، نسبتی با مقام عندیت دارد. آن که با خداوند ست و نزد خداست، وجاهت پیدا می کند و باقی می ماند. برگردیم به زیارت عاشورا، هفت شهر عشق! در باره وجاهت در دعا آمده است:
اَللّهُمَّ اَجْعَلنی عِندكَ وَجیهًا باالحُسَینِ عَلیهِ السَّلامُ فیِ الدُنیا وَ الأخِرَةِ
این فراز دعا، مقام وجاهت، هفت نکته فابل توجه و تامل دارد. به همین واژه توجه هم توجه بفرمائید! نسبتی با وجاهت داراست.
یکم: اللّهم
دوم: اجعلنی
سوم: عندک
چهارم: وجیها
پنجم: بالحسین
ششم: فی الدنیا
هفتم: وآلاخره
از کلمه نخست این عبارت، اللّهم می توان استنباط کرد که مراد مقام عنداللّهی ست و نه عند الربّ. مقام عندیت در قرآن مجید به صورت های مختلف و متفاوت بیان شده است. بدیهی است که هر کدام ویژگی خویش را داراست. ما درقرآن مجید هیج نکته، و لفظ تکراری نداریم. اگر هم در صورت نشانه تکرار را مشاهده کنیم. لفظی یا حتی آیه ای تكراري به نظر برسد، در سیاق و سبک و معنی، حتما خصوصیت را می توان یافت. چنان که گفته شده است: لا تکرار فی التجلی! چنان که می دانیم، نه در عالم طبیعت دو گلبرک، دو برگ، دو بوته گیاه، دو دانه برف و یا باران مشابه هم یافت نمی شود. و یا همان مثل مشهور که سدانگشتان انسان ها، نقش و نمایش متفاوت دارد. چطور ممکن است وقتی در کتاب تکوین و طبیعت تکرار نیست، در کتاب قرآن، تکرار وجود داشته باشد؟
در قرآن مجید از مقام: عندالله، عند ربک، عند ربکم، عند بارئکم، عند الرحمان، عند ملیک مقتدر، عند ذی العرش، عنده و عندنا، تعبیر شده است.
نکته قابل تامّل این است که در قرآن مجید از« وجیها فی الدنیا و الآخره »( آل عمران، ۴۵) در وصف مسیح علیه السلام و آیه شریفه:
« کان عندالله وجیها » ( احزاب، ۶۹) در باره موسی علیه السلام، مطرح شده است.
ابراهیم در واقع از زبان خود، در همان آزمون توحید، آزمونِ ستاره با مه و ورشید اکبر! در نهایت رو سوی خداوند و وجه الله می کند و می گوید:
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا ۖ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ( الانعام، ۷۹
من از روى اخلاص، پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمانها و زمين را پديد آورده است؛ و من از مشركان نيستم.
در این آیه در واقع وجاهت عندالله تفسیر شده است. از تعبیر « وجّهت وجهی » می توان استفاده کرد که در حقیقت وجه الله جهت گیری انسان به سمت و سوی خداوند را نشان می دهد. این گرایش و حرکت به سو و سمت وجه الله به انسان وجاهت می بخشد، وجاهت من عندالله.
و اما یک نکته اشنای جذاب در این بحث یا ماجرای عاشقانه وجود دارد. خداوند این گرایش را در جان ما به ودیعه نهاده، یا گل وجود ما را با همین عطر و آب و رنگ گرایش و عشق به توحید سرشته است.
همه عمر بر ندارم سر ازین خمار مستی
که من از ازل نبودم که تو در دلم نشستی
از آن بیت هایی است که بوی آسمان می دهد!حافظ هم همین گرایش الهی و حالت مستی همیشگی از می ناب توحید را در تابلویی شگفت ترسیم کرده است:
مدام خرقه حافظ به باده در گرو است
مگر ز خاک خرابات بود طینت او!؟
طینت و فطرت ما رو به سمت و سوی خداوند دارد. سرچشمه این اندیشه هم در کتاب مقدس در سفر پیدایش به روشنی بیان شده است و هم در آیه فطرت در قرآن مجید. در آیه ۲۶ سفر پیدایش می خوانیم:
« سرانجام خدا فرمود: انسان را شبيه خود بسازيم
تا بر حيوانات زمين و ماهيان دريا و پرندگان آسمان فرمانروايی کند. پس
خدا انسان را شبيه خود آفرید.»
وجه مهمترين مشخصه هر انساني ست. ما وقتی در گذشتگان، اساتید و یا حتی دوستانی که حیات دارند، به یاد می آوریم، چهره آن ها را به یاد می آوریم. برق نگاهشان، تبسمشان، اندوه و شادیشان که اثرش در سیمای ان ها اشکارست. در حقیقت وجه شناسنامه هر انسانی ست که آشکارست! می توان هویت انسانی را از این صفحه یا لوح خواند.
این تعبیر آفرینش انسان بر شکل و شمایل خداوند، در معارف اسلامی و به ویژه عرفان و ادبیات اسلامی جایگاهی مهم یافته است. در واقع، این تعبیر نشانی از این راز یا نماد است که انسان چهره ای الاهی دارد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)