جرعه ای از جام عاشورا، مقام وجاهت بالحسین علیه السلام (۶) بخش دوم

در زیارت عاشورا از تعبیر « اجعلنی » استفاده شده است. « اَللّهُمَّ اَجْعَلنی عِندكَ وَجیهًا باالحُسَینِ عَلیهِ السَّلامُ فیِ الدُنیا وَ الأخِرَةِ »
در قرآن مجید به تکرار از واژه جعل استفاده شده است. به چه معناست؟ به برخی نمونه ها اشاره می کنم:
اللَّـهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ ۗ ( سوره انعام، ۱۲۴)

قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّـهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا ﴿٣٠﴾ وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا( مریم، ۳۰ و ۳۱)

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ( بقره، ۳۰)
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْنًا ( بقره، ۱۲۵)
ایاتی که تلاوت کردم، با هم در یک سیاق قرار می گیرند. خلیفه اللهی انسان و رسالت به شکل عام و نیز خاص در باره مسیح علیه السلام و موقعیت کعبه و مفهوم وجه الله که موضوع بحث ماست، متناسب با هم هستند.
راغب اصفهانی برای جعل، پنج معنی مطرح کرده است. تدقیقی تحسین برانگیز. به نظرم مفهوم چهارم با بحث ما نسبت نزدیکتری دارد. تعبیر راغب این است: « تَصییرِ الشَیئ علی حالةٍ دونَ حالَة »
صيرورت، بسيار كلمه درخشاني ست، گذار انسان از حالی به حالی؛ همان که در دعای تحویل سال می خوانیم، حالت شوندگی یا شدگی!حوّل حالنا الی احسن الحال! احسن حال ما آن است که در احسن تقویم خویش قرار بگیریم. حس کنیم که شمایل ما رنگ و روی الاهی دارد. مگر حر بن یزید ریاحی که در کربلا راه را بر امام حسین بست، با صیرورت و تحول از حالی به حالی روبرو نشد. ببینید از کجا به کجا آمد!
صیرورت به اصطلاح مقول به تشکیک است. احوال انسان ها از یکدگر متفاوت است. حتّی گویی انسان ، در گذار عمر خویش، در هر نفسی حال دیگری دارد. اوج این صیرورت این است که احساس کنیم که همواره در محضر خداوندیم. به مقام نماز دائم برسیم. جلوه اسم دائم خداوند شویم.الذین هم فی صلاتهم دائمون!
خوشا آنان که دائم در نمازند
که حمد و قل هوالله کارشان بی
می دانید در جنگ ها پیامبر اسلام به مسلمانان و مجاهدان توصیه می کرد، در رویارویی و نبرد با دشمنان، بر چهره آنان ضربت نزنند. وجه انسانی یا بشری حتی اگر دشمن هم بود، از نگاه پیامبر احترام داشت.
پیامبر اسلام، شیوه ای از آئین نبرد را تبیین کرده بود که از آن به « احسان فی القتل» تعبیر شده است. مسلمانان به نحو موکّد توصیه می شدند که بر صورت کافران و مشرکان ضربت نزنند. این حدیث در صحیح بخاری روایت شده است که:
« إذا ضرب العبد فليجتنب الوجه »در توجیه و تبیین این توصیه گفته شده است که پیامبر گفته بود:
« أن الله خلق الإنسان في أحسن صورة وركبه في أحسن تقويم »
خداوند انسان را در زیباترین صورت و نیکوترین سامان و موقعیت آفریده است. این دو تعبیر قرآنی شبیه همان تعریف سفر پیدایش است. خداوند انسان را مشابه صورت خود آفرید. بدیهی ست که خداوند منزّه از آن است که صورت مادی داشته باشد، پیداست که این مشابهت و تعبیر مجازی ست.
وقتی انسان می خواهد سمت و سوی الهی پیدا کند. این جهت گیری و توجه امری فطری ست.
گرایش انسان به سمت خیر و زیبایی و نیکویی و نیایش و آفرینندگی است. نمی تواند نگاه و سمت و سویی الهی نداشته باشد. وجه خدا منظرِ نظر او می شود!
برای این که انسان چنین توجهی پیدا کند. نیاز به راهنما دارد، نیاز دارد که یک اتفاق در جان او رخ دهد. مثل لحظه آفرینش انسان و یا جهان! باید کسی را ببیند که آن فرد، راه را به او نشان دهد. نه با کلمات، با روح و جان و تمام هستی! کسی که خود وجه الله شده است می تواند به ما بگوید که اتجّاه یا جهتگیری ما به سوی وجه الله چگونه می تواند باشد.
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی از امام سجّاد علیه السلام روایت شده است که: « نحن الوجه الذي يؤتى الله منه » این مضمون از قول امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است.
مگر خداوند نفرمود که محبّ می تواند محبوب شود!؟ ان کنتم تحبون الله. کسی که به تمام معنی هستی خود را فدای وجه الله می کند، وجه الله می شود.

همچو سنگی کو شود کُل لعل ناب
پر شود او از صفات آفتاب
وصف ان سنگی نماند اندرو
پر شود از وصف خور او پشت و رو
وقتی سنگ با نگاه به آفتاب چنین ظرفیتی داراست که لعل ناب شود، چرا انسانی که تمام هستی خود را در راه محبوب خویش فدا می کند، محبوب خداوند و خود وجه الله نشود؟ جهت توجه آقایان فقط به بخشی از حدیث قدسی اشاره می کنم که همه شما به خوبی با آن آشنا هستید.
« فَإذَا أَحْبَبْتُهُ، كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي‌ يَسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِي‌ يَبصُرُ بِهِ، وَ لِسَانَهُ الَّذِي‌ يَنْطِقُ بِهِ »
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق شد
اجازه بدهید از زبان و بیان جلال الدین بلخی برایتان بخوانم. حاج آخوند آرام و زمزمه وار با آواز خواند. انگار تنهاست و دارد در کنار نهر نایه قدم می زند یا در تاکستانش در حلقه نوجوانان و جوانان است. هیچ ترتیبی و ادابی مجو!

هر که را هست از هوسها جان پاک
زود بیند حضرت و ایوان پاک
چون محمد پاک شد زین نار و دود
هر کجا رو کرد وجه الله بود
چون رفیقی وسوسهٔ بدخواه را
کی بدانی ثم وجه الله را
هر که را باشد ز سینه فتح باب
بیند او بر چرخ دل صد آفتاب
حق پدیدست از میان دیگران
همچو ماه اندر میان اختران
دو سر انگشت بر دو چشم نه
هیچ بینی از جهان انصاف ده
گر نبینی این جهان معدوم نیست
عیب جز ز انگشت نفس شوم نیست
تو ز چشم انگشت را بر دار هین
وانگهانی هرچه می‌خواهی ببین

واقعیت این است که خداوند همیشه مشتاق انسان است، این شعله وجود که در ما افروخته شده است، نشانی از همان شور و اشتیاق است. مائیم که در چشم خود خاک می پاشیم. پر پروازمان را خاک آلود و گِل آلود و سنگین می کنیم. در کنار خداوند، فی جنب الله، دچار تفریط می شویم. نشانه ها را نمی بینیم. مثل دریا که سرشار از موج است. عالم سرشار از نشانه است. هستی غیر از نشانه چیست؟ دچار کور رنگی شده ایم. از پرواز و لذت پرواز و لذت نظر به وجه الله باز می مانیم. نیاز به یک واقعه داریم که: « زین قصه هفت گنبد افلاک پر صداست» امام حسین و عاشورا و کربلا چشمان ما را باز می کند و نهیبی ست به روح ما. عاشورا نباء عظیمی ست، ذبح عظیمی ست که در همین جهان اتفاق افتاده است. چه قدر پر لطف و بلیغ محتشم از عاشورا به قیامت دنیا تعبیر کرده است :
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
این قیامت، روح انسان را شیدا و یا آشفته می کند. باید در آئینه قیامت عاشورا خودش را ببیند. کیست؟ کجا ایستاده است؟ چه نسبتی با عاشورا و امام حسین دارد؟ از زمره و جمله آنانی ست که آفتاب عاشورا و ولایت و محبت امام حسین بر جانش می تابد، یا از جمله افرادی ست که چهره خود را با گل پوشانده بودند تا شناخته نشوند.
این رسم خود را به گِل اندود کردن در روز عاشورا در لرستان، رسم عجیبی ست. تاریخی از حسرت و درد و داغ در این رسم وجود دارد. اگر نگاه و جهت گیری انسان به سوی وجه الله نبود و وجه خدا منظرِنظرِ او نشد. چهره خود را گِل اندود می کند.
دو راه پیش روی ماست، یا به وجه الله نظر کنیم و یا به وجه غیرالله. وجه خودمان، یا هر وجه دیگری که نشانی از خداوند ندارد. یا به سوی روشنایی گام بر می داریم و یا تاریکی. عاشورا روشنایی ست و امام حسین علیه السلام جلوه تمام وجه الله.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)