جرعه ای از جام عاشورا، مقام تقرّب (۷) بخش یکم

آقای جلالی با یک قدح بلور که طرح مات برجسته خطایی دور تا دور آن نقش شده بود، پر از گیلاس وارد اتاق شد. برخی گیلاسا درشت و قرمز تیره بودند. برخی از شدت قرمزی سیاهی می زدند. تعدادی گیلاس صورتی هم لا به لای گیلاسای قرمز و سیاه سرک می کشیدند! آقای امامی گفت، به مصداق : « رزق ما با پای مهمان می رسد از خوان غیب!» این گیلاسا را یکی از بستگان ما، خواهر زاده همسرم که کرج زندگی می کند، برایمان آورده است. سه صندوق چوبی گیلاس. سهم آقایان محفوظ است. البته به قدری که اعضاء خانواده شما هم طعم این گیلاسا را بچشند.آقای جلالی بشقاب ها را جلو مهمانان می چید. من ظرف گیلاس را دور گرداندم. حاج آخوند یک دانه گیلاس صورتی برداشت! بقیه هم حداکثر دو تا سه دانه بیشتر بر نداشتند.
یک دور چای هم گردانده شد. آقای امامی گفت: این چای مخصوص است. برگ گیلاس دَم کرده اند. با نبات زعفرانی شیرین شده بود.
آیت الله فرید گفت: بسیار خوب… حدیث مجلس انس است. ملا محمود برایمان حرف بزن! به نظرم این شب ها از همان زمره است که حافظ می گوید: اتفاق افتاده بود! رو به حاج آخوند کرد و پرسید حافظ چه می گوید؟ حاج آخوند با مکث خواند:
دمی با نیک خواهان متفق باش
غنیمت دان امور اتفاقی
بیشتر به نظرم این شب ها نشانه توفیقی است که مقدر شده است. خداوند بر همه ما منت نهاد که دور هم جمع شویم و در شعاع زندگی ساز زیارت عاشورا قرار بگیریم.در این کبوتر خانه و به هوای حسین علیه السلام و اهل بیت جانی تازه کنیم و پر و بالی بزنیم.
آقای اعلایی، نگاهی به دفتر بغلی یادداشت اش انداخت و گفت: حاج آخوند وقتی از هفت شهر عشق زیارت عاشورا صحبت کرد. بعد از مقام وجاهت بالحسین علیه السلام از مقام تقرّب سخن گفت. حاج آخوند بگو!
عارف گوینده بگو تا که دعای تو کنم
چونک خوش و مست شوم هر سحری وقت دعا
شرم مثل موجی در چهره حاج آخوند دوید. درخشش برق دانه های ریز عرق که بر پیشانی اش نشست! گفت. این لطف ، بزرگواری و تشویق جمع شماست که به یک ملای هیچی ندان روستایی، این فرصت را دادید و حرفش را تحمل کردید. همه ما آیاتی از قرآن مجید و احادیث نبوی یا از ائمّه معصومین را در ذهن داریم که از تقرب سخن گفته شده است. من یک تجربه از مسجد مهاجران دارم. نماز مردم روستا که در مسجد برای نماز جماعت می آیند. به خصوص نماز صبح که همه سرحال و چابک اند. وقتی من تکبیره الاحرام نماز می گویم. صدای بلند برخی در گوشم می پیچد. نیت نماز را بلند بر زبان می آورند، انگار می خواهند مطمئن شوند که صدایشان به گوش خداوند رسیده است!طنین صدایشان در فضای مسجد می پیچد: « دو رکعت نماز صبح می خوانم قربتاً الی الله!» بغضشان می شکند. با همین نیت و همین جمله پرواز نمازشان آغاز می شود، با خودم می گویم تا ملاقات خدا تا قرب حق تعالی پرواز کردند. حسرت نمازشان در من و با من است. سر سوزنی تردید ندارند که خداوند صدایشان را می شنود. حضور در نماز با همین شکستن بغضشان و جاری شدن اشک ها آغاز می شود. به خودم می گویم: من هنوز اندر خم یک کوچه هم نیستم. با خودم می گویم می توان یک عمر درس و بحث و عبادت را داد و این دَم مبارک آغاز نماز این مردم ساده با ایمان ناب و صفای صیقل خورده را طلب کرد و گرفت! از نماز بی حضور خود شرمنده می شوم. با خودم می گویم، این روستائیان که اکثرا سواد خواندن و نوشتن ندارند، همه سخنان مرا باور کرده اند. چرا چنین شعله ایمان و باوری مرا نمی سوزاند؟ اصلا لازم نیست برایشان روضه بخوانم. تا می گویم: السلام علیک یا ابا عبدالله…مست و بیخود می شوند. آن تقرب الی الله در نماز و این هم تقرب الی الحسین در عاشورا… گاهی برخی دوستان دوران طلبگی از من می پرسند در روستا خسته نمی شوی؟ برایشان می گویم، صبحم که با نماز صبح و شنیدن طنین سُکرآور بغض های شکسته نماز گزاران آغاز می شود، نه تنها نشانی از خستگی در من باقی نمی ماند یا نمی گذارد، بلکه سرشار از حسّ حیات و نشاط می شوم. با نماز جماعت و صفای حضور نمازگزاران پرواز می کنم. خداوند را بر این نعمت مصاحبت و معاشرت با بندگان محبوبش شکر می گویم. از آن ها درس حضور می آموزم. این درس را ما در قیل و قال مدرسه ها نخواندیم. جان این مردم ساده چگونه مست شده است؟ این گرمای شوق انگیز جانشان از کجاست؟ افرادی که نماز را بر حسب عادت نمی خوانند. صاحب ملکه حضور قلب در نمازند.
ملّا مهدی نراقی رضوان الله تعالی علیه، در جامع السعادات تعریف قابل توجی در باره علم حقیقی دارد. نوشته است علم حقیقی: « عبادة القلب و قربة السرّ » است.علم رسمی و مدرسه اي را نيز نقد كرده است، می گوید اگر علمی که بر اثر مجادلات کلامی و استدلال های فکری حاصل شده است، با صیقل زدن گوهر جان انسان همراه نباشد، چنان علمی نمی تواند کدورت و تاریکی را از جان انسان بزداید.این علم ما را به یقین حقیقی نمی رساند و جان ما صفای بایست و شایست را پیدا نمی کند. سخن دیگری هم دارد که مثل اویی می تواند مطرح کند! می گوید: اکثر افرادی که در زیّ عالمان دینی مشاهده می کنیم، از حیث کمال ایمانی، حال و روزشان از عوام مردم بدتر است!
قرآن مجید بین مقام وجیه و مقام تقرب پل زده است، این نسبت در ادعیه ما و زیارت عاشورا که موضوع بحث ماست، دیده می شود. وقتی انسان وجاهت پیدا کرد، مقرّب می شود. مثل نماز که در ظرفِ طهارت تعریف می شود، قُرب الی الله در ظرف وجاهت محقق می شود.
حافظا در دلِ تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه
قُرب و لقاء هنگامی میسر می شود که انسان وجاهت پیدا کرده باشد.
وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ ﴿آل عمران،۴۵﴾
امام فخر رازی به این نکته توجه داشته است که مقرّب بودن اخصّ از وجاهت است، هر وجیهی مقرّب نیست. البته می دانیم که این مفاهیم هم وجیه و هم مقرّب و هم ایمان همگی مقول به تشکیک هستند و ذومراتب. شاهدی که رازی برای سخن خود آورده است این آیات شریفه است که:
 وَٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلسَّـٰبِقُونَ * أُوْلَـئِكَ ٱلْمُقَرَّبُونَ  ( الواقعة:10-11)
می خواهم بگویم که کتاب تکوین، در حقیقت بساط قرب خداوند ست، ما به کجا نگاه کنیم که خداوند نباشد؟ اسماء او، ارکان تمام پدیده ها را فرا گرفته و فرو گرفته است. در قرآن مجید، مدام ما را به خویش دعوت می کند، وقتی از قرب، لقاء، نظر، وجه، رویت، دنوّ، جنب و وصول سخن گفته می شود، غیر از این است که ما غریق بحر خدائیم.
امشب شب جمعه است. در دعای شب جمعه پیش از دعای کمیل می خوانیم:
یَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِیَّةِ
یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّةِ
یَا صَاحِبَ الْمَوَاهِبِ السَّنِیَّة
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَیْرِ الْوَرَى سَجِیَّةً
وَ اغْفِرْ لَنَا یَا ذَا الْعُلَى فِی هَذِهِ الْعَشِیَّةِ

خداوند ست که با نام نامی دائم خویش، باران برکت فضلش یکسره بر جان و روح ما و همه هستی می بارد. دست هایش را به سوی ما گشوده است! مگر ما همگی بر سر سفره وجود ننشسته ایم؟ شعله عقل ما، شعله نگاه ما، شور درون ما، دلدادگی ما نسبت به رسول الله و اهل بیت او، نشانه هایی از وجود است.
ما هستیم که خودمان حجاب شده ایم، به قول حافظ:
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز
و در غزلی دیگر:
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
ما خود غبار راهیم. در توحید صدوق همین مضمون که حافظ آن را در منتهای زیبایی و بلاغت سروده است، آمده است. علامه طباطبایی هم در رساله الولایه همین حدیث رااز قول امیر مومنان علی علیه السلام ذکر کرده است:
« إنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلّ لَيسَ بَينَه وَبَينََ خَلقِهِ حِجابٌ لأنّه مَعَهُم أينَما كانُوا »

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)