جرعه ای از جام عاشورا (۹) مقام محمود، محیا و ممات محمدی ، بخش یکم

این سه واژه بسیار پر معنی و غنی، محمود ، فقط یک بار و محيا و ممات دو بار در قرآن مجید آمده است.
وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَىٰ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا ﴿الإسراء: ٧٩﴾
قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿الأنعام: ١٦٢﴾
نکته بسیار مهم و دلنشین و شوق انگیز این است که در قرآن مجید از مقام محمود پیامبر اسلام محمد مصطفی سلام الله علیه صحبت شده است، اما در زیارت عاشورا سخن بر سر مقام محمود زائر و داعی امام حسین علیه السلام است. این نسبت را چگونه می توان تعریف و تبیین کرد؟
بسیاری از مفسران قرآن مجید، مقام محمود پیامبر را محدود و بلکه محصور کرده اند، محدودیت نخست، این مقام را در روز رستاخیز و قیامت کبری تعریف کرده اند، محدودیت دوم، مقام محمود را مقام شفاعت دانسته اند. به نظرم هر دو محدودیت، سخنی ناتمام است. بله وجوهی از مقام محمود پیامبر می تواند در قیامت و شفاعت باشد، اما این دو فقط دو جلوه از مقام محمود است. مقام محمود منزلت و ملکه ای است که می توان آن را منزلتِ همه منزلت ها و ملکه همه ملکه ها دانست. وقتی پیامبر به مقام: وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَىٰ * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ * فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ * نائل شد، مقام محمود بود.
هر دَم عُمرِ او مقام محمود بود! مگر نه این که او در پرتو همواره نگاه خداوند
و مصداق تمام « انك باعيننا » بود. مقام نبوت و ولایت، يعني مقام محمود. قشيری مقام محمود را، مقام مخاطبه در حال شهود، و بقلی مقام مجالسه در حال شهود تفسیر کرده اند.
پیامبر اسوه حسنه است. یعنی مقام محمود او اسوه حسنه است. بدیهی است که مقام نبوت، ویژه او بود و وحی رسالی با رحلت پیامبر کامل و تمام شده است، اما عروج انسان به قله کمال خویش با پیروی از پیامبر ممکن است. می توان مثل او به معراج رفت، به منزلت قُرب قاب قوسین رسید، می توان خود را در مسیر بارش و تابش آیات قرآن قرار داد.

برو اندر پی خواجه به اَسری
تماشا کن همه آیات کبری
گذاری کن ز کاف و نون کونین
نشین بر قاف قرب «قابَ قَوسَین»
دهد حق مر تو را هرچه آن بخواهی
نمایندت همه اشیا کماهی

پیش از شیخ محمود شبستری، همین مضمون را در مقالات شمس هم می بینیم. می توان با تبعیت از پیامبر، رنگ و بویی پیامبرانه پیدا کرد. مثل مُحبّ که محبوب می شود. مثل سایه معشوق که بر عاشق می افتد. عاشق محتاج معشوقه خویش است، می بیند معشوقه مشتاق او شده است.
عیسای مسیح روایتی را از قول خداوند نقل کرده است، شنیدنی و فراموش نشدنی، از همان زمره روایاتی است ، مثل برق سحری که از منزل لیلی درخشید و: « وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد!» خداوند می گوید، ای مسیح! « کم اطیل النظر و احسن الطلب و القوم لا یرجعون!» من چقدر چشم به راه ماندم و آن ها را به نیکویی خواندم و خواستم، اما نیامدند!
حاج اخوند مکث کرد. عرق پیشانی اش را با دستمال پاک کرد. زمزمه کرد:
یَحِنُّ الحَبیب الی رویتی
و انی الیه اشَدُّ حَنینَاً
هیچ عاشق خود نباشد وصل جو
که نه معشوقش بود جویای او
در دل تو مهر حق چون شد دو تو
هست حق را بی گمانی مهر تو

حسرت این است که انسان ها نشانه هایی را که خداوند بر سر راه و جلو دیده آن ها قرار می دهد، نه تنها نمی بینند و نمی اندیشند و دل نمی بندند و تکان نمی خورند، بلکه روی می گردانند. این آیه در اواخر سوره یوسف است:
وَكَأَيِّن مِّنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ (يوسف: ١٠٥)
و چه بسيار نشانه‌ها در آسمانها و زمين است كه بر آنها مى‌گذرند در حالى كه از آنها روى برمى‌گردانند.
گویی نقدی است ملیح و ملایم بر برادران یوسف. که آن نشانه الهی را در چاه پنهان کردند و گفتند یوسف را گرگ خورده است! این که شیطان بدی ها و تباهی ها را در چشم انسان زیبا جلوه می دهد، یعنی همین! اعراض از آیات خدا و از سوی دیگر اقبال به خواسته های مُسَوَّل نفس انسانی.
به جای این که به تعبیر قرآن مجید به عنوان مومن، از لغو اعراض کنند، از آیات خداوند اعراض می کنند.
شب ها مثل مردار در بستر افتادن و روزها را به لغو و بَطّالی گذراندن. جیفَةٌ بِالّلیْل و بطّالٌ بالّنهار!
شب و نماز شب راهی به سوی مقام محمود است. از امام حسن عسکری این روایت بسیار جذاب نقل شده است که: « انّ الوُصُول الی الله سَفَرٌ لا یُدرَکُ الا بامتِطاءِ الّلَیل » وصول به خداوند و رسیدن به منزلت لقاء الله، سفری ست که وسیله سفر و پرواز در شب مهیا می شود، این پرواز ما را به مقام محمود می رساند، چنان که پیامبر را رسانیده است. نگاه ما به زندگی و مرگ در چنین افق نگاهی دگرگون می شود، ما هم می توانیم محیا و مماتی همانند پیامبر پیدا کنیم.
مطیه، یعنی وسیله سفر و یا پرواز، بال های پرنده مطیه اوست و اسب هم مطیه ای دیگر. گاه انسان، نفس خود را به عنوان مطیه سفر انتخاب می کند و با بال آرزوهای مادی این جهانی می خواهد پرواز کند. حد اکثر به تحقق همان آرزوها موفق می شود، اما از عالم ملکوت و مقام محمود و محیا و ممات محمدی و آل محمدی بی بهره می ماند. به قشر خربزه راضی می شود و در این جهان که مکان ، منزل تماشاست، بی توجه به جهان رازها و عشق و درک لذت حضور و مشاهده ، مخاطبه با خداوند،اشتر می چراند.
یا در خواب می ماند و می بیند، کاروان رفته است.
وقتی گلشن راز را خدمت آیت الله فرید در جوانی مباحثه می کردیم. اشعار حسینی هروی را می خواندیم. حسینی هروی عارف واصل خراسانی است که پرسش های او، مبنای آفرینش گلشن راز شد و شیخ محمود شبستری را که صاحب مقام و منزلت محمود بود بر سر شوق آورد. حسینی هروی سروده است:

خیز شتربان که بزد آفتاب
وقت رحیل است نه هنگام خواب
تا نگری از همه وامانده ای
قافله رفته ست به جا مانده ای
قافله عشق به منزل رسید
کشتی عشاق به ساحل رسید
هر که از این قافله غافل شود
همچو من دلشده بیدل شود
من کیم آن راحله گم گشته ای
دیده به خوناب دل آغشته ای
ای زده بر خرمن صبر آتشم
سوزم و زین آتش سوزان خوشم
شیفته جانی که گرفتار اوست
آرزوی او همه دیدار اوست

نکته ظریفی در این واژه محمودِ محمود وجود دارد. چرا خداوند نگفت: ممدوح و گفت محمود؟ تفاوت مدح و حمد را همه مفسران در ذیل آیه دوم سوره فاتحه تبیین کرده اند.
مقام محمود، یعنی انسان صاحب این مقام در پرتو منزلت حمد قرار گرفته است. در شعاع تحقق معانی اسماءالله الحسنی در جان خویش است. رنگ و روی و یا صبغه الاهی پیدا کرده است: وَ مَن اَحسَنُ مِن اللِه صِبغَه!؟
واژه حمد در قرآن مجید، معمولا با کلمه ی الله و یا ربّ همراه است و در تمامی موارد این کلمه برای وصف خداوند مطرح شده است. پیامبر اسلام دو نام مشخص و مختص دارد، محمد و احمد که هر دو نام از ریشه حمد هستند. چه نسبتی و تفاوتی این نام هاو نیز وصف محمود با هم دارند؟
محمّد، صیغه مبالغه از حمد است، کسی که از سوی دیگری ستوده شده است. مثل مکرَّم، فردی که از سوی دیگران تکریم شده است. احمد، کسی که دیگری را می ستاید. محمد از سوی خداوند تحمید شده است و احمد در مقامی است که خداوند را می ستاید. در واقع می توان گفت که احمد، مبالغه صیغه اسم فاعل حامد و محمد، مبالغه صیغه اسم مفعول محمود است. رسول اکرم ما هم محمّدست و هم احمد و هم محمود. این نام ها از دو حیثیت پیامبر نشات می گیرد. او محمد است و محمود، به دلیل این که خداوند او را برگزیده است. در مقام اصطفاست. او احمدست و حامد، در مقام مجاهده و معرفت و محبت نسبت به خداوند. این نام ها مثل آینه در برابر یکدیگرند و بر عمق معنای یکدگر می افزایند.
چنان که بارقه و جلوه اسم حسنای خداوند متعال « احد» بر جان پیامبر تابید و او احمد شد و در حمد خدای یکتا بی قرار و بی آرام بود. به قول شبستری، احد در میم احمد گشت ظاهر! در واقع محمد و احمد، مکانت و منزلتی بود که در آن منزلت و مکانت خداوند متجلی شده بود. یک منزلت مبتنی بر اصطفاء و کِشِش معشوق ازلی بود و یک منزلت متکی بر مجاهدت و کُشِش عاشق شیدا.
به نظرم ابن عربي سخن را تمام كرده است، وقتي در باره مولانا و سیّدنا محمد مصطفی در آخرین فَصّ، فصوص سخن می گوید. این عبارت که بوی آسمان می دهد از جان او تراویده است:
« فَکانَ عَلیهِ السَلام اَدَلُّ دَلیلٍ عَلی رَبِّهِ، فَانَّهُ اُوتیَ جوامِعُ الکَلِم الَّتی هی مُسَمَیّات اَسماءِ آدم »
محمد مصطفی که درود بر او باد، روشن ترین دلیل بر پروردگار خویش است. او کسی است که جوامع الکلم، یعنی مسمی های اسامی آدم - که خداوند به آدم آموخته بود- به او داده شده بود.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)