جرعه ای از جام عاشورا، (۹) مقام محمود، محیا و ممات محمدی، بخش دوم

نکته بسیار جذاب و قابل تامّل در زیارت عاشورا این است که ما به عنوان زائر امام حسین، یعنی کسی که می خواهد امام حسین را ببیند… پیداست که این دیدار مجازی و معنوی و البته می تواند شهودی هم باشد، اگر شهودی شد و زائر امام حسین را دید، گرمی و درخشش برق نگاه امام حسین را احساس کرد، سخن امام حسین را از دهان او و لبان او شنید. به مقام محمود راه یافته است.
زیارت ظاهری دارد و باطنی. ظاهر زیارت همین است که الفاظی خوانده می شود، حتی ممکن است زائر این ادعیه و الفاظ را در کنار ضریح امام حسین علیه السلام بخواند و سر را بر ضریح تکیه دهد. این زیارت در همان منزلت ظاهر است. باطن زیارت احساس حضور در محضر امام حسین است.
درست مثل ظاهر و باطن نماز… گوهر حقیقی نماز وقتی تحقق می یابد و نماز، نماز می شود که ما در منزلتی باشیم که به قول شبستری:
تو تا خود را به کلی در نبازی
نمازت کی شود هر گز نمازی
زائر بایستی رنگ و بوی حسینی پیدا کند. به مقام محمود برسد، مقام محمود را یک آرزویی در دوردست و در افق محال تلقی نکند. امری ممکن است. چگونه زائر به مقام محمود می رسد. مقام محمود خویش را می بیند؟ تحقق دیدن ایمان!
در زیارت عاشورا، مقدمات این امر، یعنی رسیدن به مقام محمود به روشنی تمام تبیین شده است:
اَنْ یَجعَلنِی مَعَكُمْ فی الدُّنیا وَ الاخرةِ وَ اَن یُثَبِتَ لی عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فی الدُّنیا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن یُبَلغَنیَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ
نخست به « منزلت معیّت » با امام حسین می رسد. وقتی می گوید من با امام حسین هستم. شیرینی این هستی با امام حسین را می چشد. این هستی به او معنی می بخشد. چنان که سلمان وقتی با پیامبر و اهل بیت بود، این معیت با حدیث با شکوه پیامبر اسلام: سلمان منا اهل البیت، معنی و مصداق همیشگی پیدا کرد. این « منّا» در زبان آقایان علما و حوزه ها هم اصطلاح شده است. گاه گفته
می شود که فلانی منّاست! کی می شود که ما از زبان امام حسین بشنویم که ما منّا هستیم…
وقتی می خواهیم با اهل بیت باشیم. مضاف به اهل بیت و امام حسین شویم. از مقام ظاهر و الفاظ بگذریم…حاج آخوند صدایش لرزید. مکث کرد. بغضش شکست و گفت: که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. ببینید سلمان افتخار ایران و اسلام از کدام راه رفت تا تاج کرّمنای سلمان منّا اهل البیت بر سرش قرار گرفت. ابن عربی در تبیین رازِحدیث پیامبر، تفسیر غریبی دارد. انشاالله حافظه ام یاری ام کند. پس از اشاره به آیه : «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»،نوشته است:

« فلا یُضافُ اِلیهِم الّا مُطَهَّر و لا بُدّ فَاِنَّ المُضاف اِلیهِم هُو الَّذی یُشبِههم فَما یُضیفونَ لِانفُسِهم اِلّا مَن لَهُ حُکمُ الطَهارة و التَقدیس فهذه شَهادَةٌ مِنَ النَبیّ صلی الله علیه و سلم لِسلمان الفارسی بِالطّهارة و الحِفظِ الالهی و العِصمَة حیثُ قال فیه رسولُ الله صلی الله علیه و سلم، سلمانُ مِنّا اهل البیت و شَهِدَ الله لَهم بالتَطهیر و ذهاب الرجس عنهم و اذا کان لا یُضافُ الیهم الّا مُطَّهَر»

ابن عربی با هوشمندی و لطف تمام آیه تطهیر را به عنوان مبنای استدلال و تفسیر خود قرار داده است. بر مبنای این آیه اراده خداوند، بر تطهیر اهل بیت و تنزیه اهل بیت از هر ناپاکی قرار گرفته است. حال اگر کسی بر اساس سخن پیامبر از اهل بیت تلقی شد و منّا شد، در همین قلمرو و دایره قرار می گیرد. قلمرو تطهیر و حفظ الهی و عصمت…
« چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت »
سلمان به مقام محمود رسیده بود. معیت با رسول الله و اهل بیت و کسب منزلت تطهیر و عصمت جلوه های همان مقام و منزلت بود. سه سال پیش در درس قرآن در مهاجران، قرار شد بچه ها، یعنی فرزندانم در تابستان قرآن را بخوانند و هرجا به کلمه « مع» رسیدند، یادداشت کنند.در باره « با» صحبت کردیم، کی می توانیم بگوئیم ما با هم هستیم. قرآن برای با خدا و رسول بودن چه شرایطی را مطرح کرده است؟ قرآن می گوید با خداوند و رسول خدا، با مومنان، صدیقین، متقین و محسنین باشید. این وجه اثباتی، از سوی دیگر می گوید با ظالمین و کافران نباشید، این هم وجه سلبی. ما وقتی می توانیم با خدا باشیم که رنگ خدا پیدا کنیم. زیباترین رنگ ممکن که صبغه الاهی است جان ما را، اندیشه و نیّت و زبان و سخن و سلوک ما را رنگین کند. وقتی می توانیم با پیامبر باشیم که ما هم مثل محمد مصطفی سلام الله علیه صاحب خلق عظیم بشویم. اگر در شعاع ایمان قرار گرفتیم با مومنان، در شعاع شکیبایی، با صابران، در شعاع تقوا و شکوه شرم قرار گرفتیم با متقین، و در شعاع نیکویی و زیبایی قرار گرفتیم با محسنان خواهیم بود. در واقع در شعاع معیت بایستی صفات، ان که می خواهیم با او باشیم پیدا کنیم.
هم چو سنگی کو شود کلّ لعل ناب
پر شود او از صفات آفتاب
وگر نه یک تکه سنگ سیاه ناهموار چه نسبتی با آفتاب می تواند داشته باشد؟ به عبارت دیگر، این معیت امری حقیقی و صادقانه است. داستان دگرگونی جان و اندیشه و سخن و سلوک است. قرآن از معیت کسانی سخن می گوید که معیت از دید آنان فرصتی برای سود جویی است، این آیات از این جهت اهمیت و حساسیت دارد که گاه از سوی ما در مجالس روضه بخشی از ان خطاب به امام حسین و یاران شهید او خوانده می شود:
وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّـهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَّعَهُمْ شَهِيدًا * وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ اللَّـهِ لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيْتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا * ( سوره نساء، ۷۱و ۷۲)
و قطعاً از ميان شما كسى است كه - در جهاد- كندى به خرج دهد؛ پس اگر آسيبى به شما رسد گويد: راستى خدا بر من نعمت بخشيد كه با آنان حاضر نبودم
و اگر غنيمتى از خدا به شما برسد -چنانكه گويى ميان شما و ميان او [رابطه‌] دوستى نبوده- خواهد گفت: كاش من با آنان بودم و به نواى بزرگى
مى‌رسيدیم.

از زمره آیاتی است که لایه های پنهان درون انسان و ضمیرنهان او را نشان می دهد! از دور صحنه جهاد و میدان جنگ را نظاره می کند. اگر دید مسلمانان با شکست مواجه شده اند و شهید می شوند و با مصائب رویارو شده اند، می گویند، خدارا سپاس که ما در میدان جنگ نبودیم و آسیب ندیدیم. اگر ببینند شما پیروز شده اید و غنایم جنگی به دست آورده اید، می گویند، کاش ما با شما بودیم و از این پیروزی و غنایم بهره ور می شدیم. همانانی اند که قرآن از زندگی و سلوکی مبتنی بر «حرف» یاد کرده است. حرف یعنی آخرین صف لشکر، اگر دیدند پیشتازان می تازند و بوی پیروزی و غنیمت به مشام می رسد، آن ها هم می تازند. اما اگر دیدند، صف پیشتازان و مجاهدان با دشواری رویارو شده اند، آنان نخستین کسانی هستند که جهت خود را تغییر می دهند و می گریزند. کسی در برابرشان نیست! برای جنگیدن در صف آخرند و برای گریز در صف نخست، مبنای عبادت و پرستش آنان « حرف » است:
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّـهَ عَلَىٰ حَرْفٍ  فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ  وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ  ذَٰلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ ( سوره حج، آیه ۱۱)
و از مردمان كس هست كه خداى را يكسويه و با دودلى مى‌پرستد، پس اگر نيكيى بدو رسد بدان آرام گيرد و اگر آزمونى- رنجى و گزندى- بدو رسد روى بگرداند، در اين جهان و آن جهان زيانكار است، اين است آن زيانكارى آشكار.

حال وقتی ما به امام حسین و شهیدان کربلا و عاشورا می گوئیم: یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزا عظیما، از کدام مقام و موقف و قدم
می گوئیم؟ این لیت که برای تمناست، آیا حقیقتا شعله تمنایی در درون ما افروخته شده است. گفت: رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ ضمیر. کافی ست ما نگاهی از درون به خودمان بیفکنیم. هر انسانی بر خویش بصیرت دارد. حتی اگر زبان به توجیه و بهانه سازی باز کند. معیت خداوند نسبت به انسان، معیّت قیومی ست. علم و قدرت خداوند بر ما محیط است. هرجا و هر زمان و در هر حالتی او بر ما احاطه دارد. چنان که خداوند به موسی و هارون گفت: من شما را می بینم و صدا و سخنتان را می شنوم. این احاطه خاص موسی و هارون نیست. اساسا ما انسان ها محاط در معیت خداوندیم.
در بحث معیت با دیگران چه به شکل ایجابی و یا سلبی، در حقیقت خداوند جهت گیری و خطّ مشی ما را تبیین کرده است. در واقع هویت ما با معیت ها تعریف می شود، به تعبیر سعدی:
تو اول بگو با کیان دوستی
پس آن گه بگویم که تو کیستی
یعنی هویت ما، با «با» یا « معیت » تعریف می شود. با کیانیم. ممکن است کسی چند چهره یا دو چهره باشد، در معیت با افراد مختلف و متفاوت به گونه ای وانمود می کند که با همه آنان یا هر دو طرف است. مثل جاسوس های دو جانبه. به همین خاطر در بحث زیارت عاشورا راه بر چند چهرگی بسته شده است. معیت مبتنی بر قدم صدق است. متکی بر موقف صادقانه است.درحقیقت،«معیت » و « مقام » و « موقف » و « قدم صدق » یک منظومه هماهنگی را تعریف می کنند. مثل دایره که به قول هندسه دانان، شکل کامل است، نمی توان در دایره کوچکترین شکستگی را پذیرفت و یا تحمل کرد. با کمترین کاستی ، دایره از تعریف خود بری یا عاری می شود.
نکته ای که در باره معیت در زیارت عاشورا آمده است، این است که از خداوند طلب می کنیم که در دنیا و آخرت با امام حسین باشیم. « اَنْ یَجعَلنِی مَعَكُمْ فی الدُّنیا وَ الاخرةِ » آخرت را نباید منحصر به قیامت نمود. باطن دنیا آخرت است و باطن طبیعت انسانی، ملکوت! یعنی با همه ظاهر و باطن می خواهیم و دعا می کنیم که با حسین باشیم. حسینی باشیم. شبیه حسین و با حسین باشیم. به تعابیر دقت دارید. مقام و موقف و قدم صدق ما با حسین تعریف می شود. وقتی به کمال این تعریف رسیدیم، مقام محمود تحقق می یابد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)