جرعه ای از جام عاشورا، (۹) مقام محمود، محیا و ممات محمدی، بخش سوم


پیامبر و امام حسین، آینه هایی هستند که حق در آن ها جلوه کرده است. امام حسین آینه ی آینه است. نسبت پیامبر و امام با حقّ در زیارت جامعه کبیره تبیین شده است. « وَالْحَقُّ مَعَكُمْ وَفيكُمْ وَمِنْكُمْ وَاِلَيْكُمْ وَاَنْتُمْ اَهْلُهُ وَمَعْدِنُهُ»
آنان با حق سرشته و در حق آمیخته و جهتگیری شان به سمت و سوی حق است. در روایتی پیامبر اسلام، علی و حق را آمیخته در یکدیگر و در مدار هم تفسیر کرده است. وقتی انسانی به منزلتی می رسد که خود معیار می شود، او جهت ترازوی جان خود را با شاهین خواست خدای احد تنظیم کرده است:
تو ترازوی احد خو بوده ای
بل زبانه هر ترازو بوده ای
وقتی آنان این چنین نماد و نشانه و راه و راهنمای حق و حقیقتند، با آن ها خواهیم بود نه با غیر آنان. در زیارت جامعه پس از همین فرازی که خواندم، خطاب به اهل بیت می گوئیم: « فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ غَيْرِكُمْ »
با شما هستم، با شما، نه با غیر شما. چگونه با شما هستم؟ و «غیر» کیست و چیست که نمی خواهم با غیر باشم؟ وقتی می خواهیم با امام حسین و اهل بیت باشیم. به تعبیر ابن عربی مضاف به آن ها شویم، بایست به آنان شباهت پیدا کنیم. آن ها « اسوه حسنه » هستند. تبعیت و اطاعت از آن ها رمز رسیدن به مقام محمود است.
مثل صراط مستقیم، که از خداوند طلب می کنیم که: اهدنا الصراط المستقیم، و در تفسیر آن گفته شده است، یعنی: « ثَبِّتنا علی الصِراطِ المُستَقیم » بر مقام محمود نیز بایستی ثابت و پایدار ماند. به عبارت دیگر، مقام محمود یک حالت موقت و گذرنده نیست، یک ملکه است. این ملکه در هر مقام و موقف و قدم تحقق پیدا می کند. وقتی تحقق پیدا کرد، زندگی و مرگ دگرگون می شود، تعریفی محمدی و آل محمدی پیدا می کند.زندگی ما با نگاه به ان ها با معیت با آن ها تعریف می شود. چنان که حافظ گفت:

کَتَبْتُ قِصَّةَ شُوقی وَ مَدْمَعی باکی
بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
اثر نماند ز من بی شمایلت آری
اَری مَآثرَ مَحیایَ مِن مُحَیّاکِ

تفسیر حافظانه پر لطفی از محیا و نیز در لايه ای پنهان تبیین ممات. ریشه این اندیشه و یا این ایده از قرآن مجید است که محیا و ممات را مطرح کرده است.
قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿سوره انعام،١٦٢﴾
بگو: «در حقيقت، نماز من و [ساير] عبادات من و زندگى و مرگ من، براى خدا، پروردگار جهانيان است.»
آیا می توان محیا و ممات را، زندگی و مرگ ترجمه کرد؟ پس چرا قرآن نگفت، حیات و موت، محیا با حیات و موت با ممات چه تفاوتی دارد؟ همین نکته هاست که زبان و بیان قرآن را در منزلتی دیگر قرار می دهد. برخی مفسران بدون توجه و تدقیق در معنای محیا و ممات، به صراحت و البته با شتابزدگی و آسان گیری نوشته اند، مراد از حیات ، موت یا وفات است. مثلا طبری و طبرسی چنین نظری دارند. زمخشری به دلیل این که ادیبی ممتاز و عالم به ظرایف و لطائف زبان است. معنی دیگری برای محیا و ممات مطرح کرده است، محیا را « ما آتیه من حیاتی» و ممات را « ما اموت علیه من الایمان و العمل الصالح » تفسیر کرده است. در واقع تفاوت حیات با محیا، مثل تفاوت ظرف و محتوا یا مضمون است. حیات فرصت زندگی است و محیا، چونگی معنا بخشیدن به زندگی ست. حیات مثل جام است و محیا همان جام حیات است که لبریز از آب حیات می شود. موت به معنی مرگ است، اما ممات، بیان چگونه و در چه موقعیتی با مرگ مواجه شدن است. حیات و موت، نگاه به ظاهر پدیده زندگی و مرگ است و محیا و ممات نگاه به موقعیت و باطن زندگی و مرگ. زندگی خود را چگونه می سازیم و سامان می دهیم، با مرگ چگونه مواجه می شویم و چه تدبیری برای این مواجهه اندیشیده ایم؟
به عبارت دیگر، حیات و موت امری محتوم است، ما در امر حیات خود اختیاری نداریم. به اختیار خویش به دنیا نیامده ایم و با تصمیم خویش از دنیا نمی رویم. از استثنای کسانی که خودکشی می کنند، صرف نظر کنیم. جریان طبیعی و معمولی تاریخ انسان، حاکی از این است که اصل زندگی و مرگ اختیاری نیست، اما، محیا و ممات اختیاری ست، از ممات اختیاری منظورم مرگ ارادی و اختیاری که در ساحتی دیگر مطرح می شود و درست ضد خودکشی ست نیست، مرگ اختیاری جوشش زندگی ست. فرا زندگی ست. در واقع انسان با اختیار خویش زندگی و مرگ خود را می آفریند.
محیا و تمام شئوون زندگی او را در بر می گیرد. در دنیای درونش چه می گذرد؟ چگونه سخن می گوید؟ سلوکش چگونه است؟ چه تعریفی از خود دارد؟ این وجه اثباتی زندگی نمی تواند بری و به دور و منفک از توجه به ممات باشد؟ مثل رابطه وجود با عدم، درک معنای وجود بدون شناخت و توجه به عدم ممکن نیست، شاید به همین خاطر شیخ محمود شبستری گفته است:
عدم آئینه هستی ست مطلق
کزو پیداست عکس تابش حق
ما عکس تابش حق را در آئینه عدم می بینیم و می شناسیم. در تفسیر متمیّز المیزان علامه طباطبایی، همین نکته با بلاغت تمام بیان شده است. همانگونه که علامه در رساله الولایه خداوند را ستود که برهانی را به او الهام کرده بود، در تفسیر ممات و محیا و نسبت ان دو با یکدیگر، جمله عجیبی نوشته است:
« ومحياي بجميع ما له من الشؤون الراجعة إلى من أعمال وأوصاف وأفعال وتروك، ومماتي بجميع ما يعود إلي من أموره وهي الجهات التي ترجع منه إلى الحياة - كما قال كما تعيشون تموتون »
این نگاه و این تبیین متمیز است. محیا تمام شئوونی که به اعمال و اوصاف و افعال و ترک فعل باز می گردد، در بر می گیرد. ممات نیز به تمام اموری بازگشت پیدا می کند، که با زندگی نسبت پیدا می کنند یا می کردند. در حقیقت شیوه زندگی ما، تبیین و تفسیر مرگمان خواهد بود.چنان که گفته شده است، همان گونه که زندگی می کنید، خواهید مُرد. این نسبت و تعریف از محیا و ممات خاص المیزان است.
آن کس که ز شهر آشنایی ست
داند که متاع ما کجایی ست!
مرگ و زندگی در هم آمیخته شده اند. به روایت مولوی در دیوان شمس:

اُقتُلونی یا ثِقاتی انّ فی قَتلی حَیاتی
و مماتی فی حیاتی و حیاتی فی مماتی
روز عید نوروز قم بودم، بعد از زیارت رفتم منزل علامه طباطبایی. کنار دست ایشان کتاب « گیتا، سرود خدایان» بود. کتاب همین سال گذشته منتشر شده است. در گفتار چهارم تعبیری در باره عمل و ترک عمل و شناخت حقیقت آن مطرح شده است. بسیار لطیف! اگر زندگی را مصداق عمل در نظر بگیریم و مرگ را مصداق ترک عمل، این عبارت گیتا لطف بیشتری پیدا می کند:
« شناختن حقیقت عمل سخت و دشوار است، آن کس که در عمل، ترک عمل را تواند دید و در ترک عمل، عمل را، خردمند واقعی است.»
البته این نکته شایسته تامل است که موت امر عدمی نیست، امر وجودی ست و خداوند مقدم بر حیات موت را آفریده است:
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ (سوره الملك، ٢)
اَحسَنُ عَملاً در واقع همان محتوایی است که ما به حیات و موت می دهیم و محیا و ممات آفریده می شود. زندگی و مرگ یک فرصت است، بوم نقاشی است، لوح سپیدی ست که ما بر آن نقش می زنیم و می نویسیم.
چگونه نقش بزنیم. زندگی و مرگ خود را با کدام رنگ آمیزی و با کدام اآوا و آهنگ، تبدیل به محیا و ممات کنیم!؟ همان گونه که پیامبر اسلام و اهل بیت او، زندگی و مرگ خویش را رنگ و نقش زدند! به روایت زیارت عاشورا:
« اللهم اجعل محیای و مماتی، محیا و ممات محمد و ال محمد» این فراز از زیارت عاشورا، جامعترین و زیباترین فراز همه ادعیه ماست.

جمع صورت با چنین معنی ژرف
نیست ممکن جز ز سلطانی شگرف

اگر می خواهیم محیا و ممات محمدی و آل محمدی داشته باشیم. شاید یک راهش این است، که به موقعیّتی برسیم که حضور آنان را احساس کنیم. معرفت حضور داشته باشیم. این معرفت حضور انسان ساز است. جلال الدین مولوی تمام سرمایه معنوی خود را که یک جلوه اش مثنوی است، ثمره درک حضور و تابش آفتاب مهر و کرامت و معرفت علوی در زندگی اش می داند،
از تو بر من تافت پنهان چون کنی
بی زبان چون ماه پرتو می زنی
پیامبر خود، همیشه خود را در محضر خداوند احساس می کرد. قرآن هم بر این رابطه تاکید دارد. شاید یکی از درخشانتدین تابلو های این حضور این آیه کریمه باشد که خطاب به پیامبر می گوید: فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا( الطور: ٤٨) پیامبر همواره در زیر تابش آفتاب نگاه و توجه و حفظ خداوند بود.
از سوی دیگر ما هم در برابر اعین خداوند و پیامبر و امامان هستیم:
وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّـهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ( التوبة: ١٠٥)
و بگو: كار كنيد، كه خدا و پيامبر او و مؤمنان- گواهان اعمال- كردار شما را خواهند ديد، و بزودى به داناى نهان و آشكار بازگردانده مى‌شويد پس شما را به به آنچه مى‌كرديد آگاه خواهد كرد.
اگر به این باور برسیم که به عنوان زائر حسینی، امام حسین ما را می بیند، سخن ما را می شنود. مگر در زیارت امیرمومنان علی علیه السلام نمی خوانیم: « اشهد انک تسمع کلامی و ترد سلامی »
همین مضمون در زیارت امام حسین علیه السلام نیز آمده است. شهادت می دهیم که سخن مرا می شنوی و پاسخ سلامم را می دهی. شهادت می دهم یعنی تو را می بینم و صدایت را می شنوم، یعنی به مقام محمود و محیا و ممات محمدی و علوی و فاطمی و حسنی و حسینی رسیده ام. یعنی به قول همای شیرازی:
در خور مستی ما رَطْل و خُم و ساغر نیست
ما از آن می زدگانیم که دریا زده ایم.
حاج آخوند از به درازا كشيدن سخن عذرخواهی کرد و نشست. چشمانش را بست و سر را بر سر زانو نهاد. آقای نصیرالاسلام گفت، بعضی از طلبه های مدرسه ما از این جلسه و بحث در باره زیارت عاشورا مطلع شده اند. پیشنهاد کردند اگر بحثمان ادامه یافت و جلسه دیگری هم داشتیم. جلسه را در مَدْرَس مدرسه علمیّه بگذاریم. من فقط پیام را رساندم و ما علی الرسول الا البلاغ! در ضمن طلاب گفتند تدارک شام هم با آنان. می خواهند راه مخالفت را بر آقایان ببندند! قرار شد، آقای اعلایی در باره برائت صحبت کنند، آیت الله امامی پیشنهاد کرد، حاج آخوند هم که اشاره کرده بود و دعای عرفه عرفان نظری امام حسین است و عاشورا عرفان عملی او، همین موضوع را در مدرسه حاج محمد ابراهیم مطرح کند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)