جرعه ای از جام عاشورا (۱۰) برائت، بخش دوم

این آیه چهارم سوره ممتحنه دقایق و لطایف بسیاری دارد که بحث و یا موضوع برائت را به خوبی و با جامعیت تبیین کرده است. دقیقا مثل سوره یوسف که وحدت ساختاری دارد و از آغاز سوره تا پایان فقط یک داستان مطرح شده است؛ در سوره ممتحنه نیز موضوع بحث برائت است؛ مسلمانان که سر و سرّی با مشرکان نداشته باشند، پنهانی نسبت به مشرکان ابراز وفاداری و مودت ننمایند. هر سیزده آیه با یکدیگر هماهنگی شکلی و محتوایی و ساختاری دارند. نام دیگری برای این سوره ذکر شده است، سوره مودّت، در واقع نفی و نقد مودت مسلمانان با مشرکان.
به سخن دیگر، نمی توان خداوند را دوست داشت، بر آستان ولایت پیامبر و امامان سر نهاد، اما مودت و محبت مشرکان ، کافران و منافقان و ظالمان را به قلمرو اندیشه و نیت و زندگی خود راه داد. عشق و مودت و محبت چنین رویکردی را نمی پذیرد. غیر و غیریت را تحمل نمی کند.
عشق زاول سرکش و خونی بود
تا گریزد هر که بیرونی بود
تنها سوره قرآن مجید که برخلاف رویه و شیوه یا سبک قرآنی بدرون بسم الله، آغاز می شودو سوره برائت است. سوره با واژه « برائت » آغاز می شود. گویی عدم ذکر بسم الله زنگ هشداری را در ذهن ما به صدا در می آورد.تي توانوحيد با شرك جمع نمي شود و ايمان با كفر، نمی توان به بیان قرآن مجید با دو قلب زندگی کرد. نمی توان با یک قلب دو دلبر داشت. برائت و تبری و براء به معنی فاصله گرفتن از آن چه نسبت به ان اکراه داریم. التَقَصّی مِمّا یُکرِهُ مُجاوَرَتِه، دوری گزیدن از آن چه نمی پسندیم. همدل و هم جهت با آن گرایش یا شخص نیستیم. آن چه را محبوب و معشوق ازلی نمی پسندد، چگونه ما می توانیم بپسندیم؟
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آن چه را جانان پسندد
چرا لقمان هندوانه تلخ را که مثل حنظل بود، با نشاط و روی خوش می خورد و دم نمی زد؟ برای این که گفت: آن قدر از دست دوست شیرینی و خوشگواری چشیده است، که تحمل تلخی بر او آسان و شیرین است.
سوره ممتحنه، در واقع می خواهد لایه های پنهان روان و نفس انسان را تبیین کند. چگونه انسان به بهانه های مختلف، مثل بهانه حاطب ابن ابی بلتعه، که نگران حضور خانواده اش در مکه بود، گمان کرد اگر به مشرکان مکه خبر بدهد که پیامبر و مسلمانان قصد حمله به مکه را دارند، مشرکان نسبت به
خانواده اش ترحم می کنند، حاطب خود از مجاهدان و حاضران در جنگ بدر بود. مع الوصف چنان بهانه ای موجب شد، که نه تنها نسبت به مشرکان برائت نداشته باشد، بلکه به نحوی اظهار محبت و وابستگی هم بکند. این دوگانگی یا دو چهرگی و روشن نبودن تکلیف انسان با خویش و با قلب خویش، در مزامیر داود هم مطرح شده است: « به زبان خود برکت می دهند و با قلب خود لعنت می کنند.» البته پیامبر ما که صاحب خلق عظیم بود، عذر حاطب را پذیرفت و نخواست اعتبار و حیثیت یک مجاهد بدری آسیب ببیند. اما طرح موضوع در سوره ممتحنه برای همیشه ، به عنوان درسی ماندگار و بسیار حسّاس ثبت شد تا مسلمانان به مخاطرات کمترین گرایش به دشمنان آگاه باشند. به همین دلیل پیامبر اسلام همواره بر این نکته پای می فشرد که مومن: کَیِّسٌ فَطَنٌ حَذِر! مومن هوشمند ، باریک اندیش و عاقبت بین و مراقب است. مسیح به حواریون خود گفت:« من شما را مانند گوسفندان در میان گرگان می فرستم،پس مثل مارها هوشیار و چون کبوتران ساده باشید.» ( متی: باب ۱۰ آیه ۱۶) سوره ممتحنه در حقیقت بیانیه برائت و تبیین شیوه هوشمندانه رویارویی با دشمنان است. البته قرآن مجید، دشمنی را اصلی پایدار و همیشگی نمی داند، چنان که در همین سوره از تبدیل براذت به مودت سخن گفته شده است. اگر عقیل برادر امیر مومنان چنین درک و دور اندیشی و آینده نگری داشت، فریب معاویه را نمی خورد.
در زیارت عاشورا بر برائت به عنوان یک اصل یا رکن در دعا، تاکید شده است، شش بار واژه برائت و مشابه آن در دعا تکرار شده است. تکرار به این معنی که هر بار ما شاهد مضمونی نو هستیم، لفظ تکرار شده است:
یکم: یا اَبا عَبْدِ اللهِ اِنی اَتَقرَّبُ اِلیَ اللهِ وَ اِلَی رَسُولِهِ وَ اِلَی اَمیر الُمؤمِنینَ وَ اِلی فاطِمَةً وَ ِالی الْحَسَنْ وَ اِلَیكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَنی عَلیهِ بُنیانَهُ وَ جَری فی ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَیْكُمْ وَ عَلی اَشیاعِكُمَ
دوم: بَرِئتُ اِلیَ اللهِ وَ اِلیكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَی اللِه ثمَّ اِلَیكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیكُمْ
سوم: وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبینَ لَكُمُ الْحَرْبَ
چهارم: وَبالبرآئةِ مِنْ اَشیاعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنیّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّی لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ
پنجم: فَاسُئلُ الله اَلذی اَكرَمَنی بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَولیائِكُمْ وَرَزَقنِی اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ یَجعَلنِی مَعَكُمْ فی الدُّنیا وَ الاخرةِ وَ اَن یُثَبِتَ لی عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فی الدُّنیا وَالأخرةِ
برائت در کنار موالات، در کنار تقرب، در کنار کرامت و معرفت و نیز یک بار برائت به عنوان اصل مطرح شده و پس از آن تقرب عنوان شده است، یعنی برائت هم راهی به سوی تقرب به خداوند است. یک بار هم برائت به عنوان رزق و روزی مطرح شده است. همانگونه که روح و روان انسانی از ایمان تغذیه می کند. و قوت جبریل از مطبخ نبود! روح ما با برائت شکفته می شود و سعه وجودی می یابد. وقتی معرفت ما نسبت به امام حسین و موالات و ولایت او به کمال می رسد، که براذت ما نسبت به آنانی که اساس ستم را بنیاد نهادند و امام حسین را در حالی که خنده بر لب داشت سربریدند، به کمال خود برسد.
برای معاویه و یزید، اسلام فقط پوششی بود تا ستم بارگی و تباهی خود را پنهان کنند و گرنه یزید وقتی سرمست قدرت و غرور بود در حضور جمع در مجلس شراب، به شعر ابن الزبعری استشهاد کرد و خواند:
لَعِبَتْ هاشمُ بالمُلْکِ فلا
خَبَرٌ جاءَ و لا وَحْیٌ نَزَل
ليْتَ أشْياخي بِبَدْرٍ شَهِدُوا
جَزْعَ الخَزرَجُ مِن وَقْعِ الأَسَل
لأهلُّوا واستَهُّلوا فَرَحا
ثُمّ قالوا يا يَزيدُ لا تُشَل
قَدْ قَتَلْنا القَرْمُ مِنْ ساداتِهِم
وعَدْلناهُ ببدرٍ فَاعْتَدَل
ابن اعثم نوشته است، آن گاه یزید این بیت را از خود افزود:
لَستُ مِن عُتبَةِ اِن لَم اَنتَقِم
من بني أحمدَ ما كان فَعَل
خاندان هاشم با ملك بازی كردند، و گرنه نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد.
ای کاش بزرگان و پیران خاندان من، که در بدر کشته شدند، می دیدند که چگونه قبیله خزرج در برابر نیزه ها به زاری افتاده اند.
از شادمانی هلهله سر می دادند و می گفتند: ای یزید! دستت درد نکند.
به تلافی جنگ بدر، بزرگان آن خاندان را کشتیم و حسابمان را با آنان تسویه کردیم.
من از دودمان عتبه نباشم، اگر انتقام خود را از فرزندان احمد نگیرم.
یزید صریحتر از این نمی توانست ماهیت و جهت حکومت خود را بیان کند.
به عبارت دیگر، یزید و شیوه حکومت و مکتب فکری او، یک امر تاریخی نیست که زائر امام حسین صرفا به شناخت آن بسنده کند، یک مکتب فکری و نحوه ای از سلوک و راه و رسم است. راه و رسمی که در برابر مکتب عاشورا قرار می گیرد. راه و رسم یزید و پیش از او معاویه، در چارچوب حاکمیت و حکومت اموی منحصر نماند، تبدیل به یک جریان اجتماعی فراگیر و بسیار گسترده شد.
برائت در زیارت عاشورا با مقوله لعنت همراه است. در واقع لعنت به معنی مقام و موقفی ست که ما نسبت به بانیان ستم، اعلام برائت می کنیم.
چنان که می دانید، لعنت به معنای دور ماندن از رحمت خداوند متعال است. این واژه در آیات متعددی از قرآن مجید مطرح شده است. شیطان و منافقان و کافران و دروغ گویان و پیمان شکنان و تهمت زنندگان و ظالمان از مصادیق کسانی هستند که در قرآن مجید لعنت شده اند. به سه مورد اشاره می کنم، ظالمان، افترا زنندگان به خداوند،تهمت زنندگان به زنان با ایمان و نهان کاران، افرادی است که بر حق و روشنایی پرده می افکنند و دانش و شهادت خود را که مردم بدان نیاز دارند، پنهان می کنند.
يَوْمَ لَا يَنفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ ﴿غافر: ٥٢﴾
[همان‌] روزى كه ستمگران را پوزش‌طلبى ‌شان سود نمى‌ دهد، و براى آنان لعنت است، و برايشان بدفرجامى آن سراى است..
کسانی که به زنان مسلمان تهمت رابطه نامشروع می زدند، لعنت شده اند:
إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿سوره نور، آیه٢٣﴾
بى‌گمان، كسانى كه به زنان پاكدامن بى‌خبر [از همه جا] و با ايمان نسبت رابطه نامشروع مى‌ دهند، در دنيا و آخرت لعنت شده ‌اند، و براى آنها عذابى سخت خواهد بود،
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَـٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّـهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿سوره بقره، آیه ١٥٩﴾
كسانى كه نشانه‌هاى روشن، و رهنمودى را كه فرو فرستاده‌ ايم، بعد از آنكه آن را براى مردم در كتاب توضيح داده ‌ايم، نهفته مى ‌دارند، آنان را خدا لعنت مى‌ كند، و لعنت ‌كنندگان لعنتشان مى‌ كنند.
لعنت به معنای دور بودن از رحمت خداوند است. در واقع کسی که لعنت می شود، از رحمت خداوند و توفیق او برکنار مانده و طرد می شود. دقیقا مفهومی در برابر تقرب و برکت می باشد.ما هم که کسی را لعنت می کنیم، در واقع از خداوند می خواهیم که آن فرد در قلمرو رحمت خداوند قرار نگیرد.
در زیارت عاشورا، نخستین گروهی که لعنت شده اند، توده مردمی هستند که ابزار ستم شدند، به قتل امام حسین رضایت دادند و یا در کشتن امام حسین سهیم شدند و نقش ایفا کردند..
توده مردم، یا « امّت» به زبان قرآن و زیارت عاشورا، چهار بار با چهار گونه تعریف لعن شده اند:
یکم: فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَیكُمْ اَهْلِ البَیتِ
دوم: وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتی رَتَبِكُمُ اللهُ فیها
سوم: وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ
چهارم: وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ
چنان که پیداست، امت با سه گونه توضیح و تعریف مطرح شده است. نخست: این امت بودند که اساس ظلم و ستم و قساوت علیه اهل البیت را بنیان نهادند.
دوم: خاندان نبوت و امامت و اهل بیت پیامبر را از جایگاهی الهی که خداوند برای آنان در نظر گرفته بود، کنار زدند و دیگرانی را که ناشایست بودند مرجح شمردند،
سوم: این امت بود که به جنگ با امام حسین روی آورد. اسب ها را ذین و لگام زدند، و بر امام حسین و خاندان و یاران او یورش آوردند.
درست است که جنگ از سوی حکومت و حاکمیت اموی سازماندهی شد. اما با توجه به شرایط آن روزگار که سرباز گیری ان هم با تامین اسب و تسلحه و آذوقه و علیق بر عهده خود قبایل بود، اگر مردم پاسخ مثبت به یزید نمی دادند ، به جنگ و قتل امام حسین نمی پرداختند. آن اتفاق و مصیبت بزرگ روی نمی داد. چنان که حرّ بن یزید ریاحی نه تنها از سپاه عمر بن سعد، فرمانده سپاه یزید، کناره گرفت، بلکه به سپاه امام حسین پیوست و در راه و رکاب امام حسین شهید شد.
ما در حادثه کربلا و عاشورا مطلقا هیچ یک از یاران امام حسین را سراغ نداریم که از سپاه امام حسین کناره گیری کرده و به سپاه یزید پیوسته باشد.
چهارم: امت به تدارک جنگ با امام حسین پرداختند. اسب ها را زین و برگ و لگام زدند و بر امام حسین و خاندان و یاران او یورش آوردند.
همین امت بودند که با اسب بر پیکرهای پاک شهیدان کربلا تاختند و بعدا زین و لگام و نعل اسب های خود را به نشانه افتخار و برکت و تقرب به یزید در بازار شام فروختند. همین امت بودند که نعل اسب ها را مثل پرچم به نشانه وابستگی به یزید و اعلام بیزاری از خاندان پیامبر بر سر درِ خانه های خود نصب کردند تا بگویند ما هم همراه و همدل با سپاه یزید در کربلا بوده ایم. علامه کراجکی در کتاب التعجب نوشته است، ان چنان موجی از شادی در بین مردم شام افتاده بود، که یزید امام حسین و یاران او را کشته است، مردم در جستجوی نعل اسبانی بودند که در عاشورا بر پیکر شهیدان تازانده شده بود. از این رو نعل های بَدَلی معمول شد و رواج پیدا کرد.
مردمی بودند که با جهالت و عصبیت و خلق و خوی منحط قبیله ای پرورده شده بودند، همانانی که معاویه می گفت، تفاوت شتر نر و ماده، جمل و ناقه را نمی دانند. مردمی که وقتی با خبر شدند، علی علیه السلام در محراب کوفه هنگام نماز شهید شده است، از خود و یکدیگر می پرسیدند: مگر علی نماز هم می خوانده است!؟
در واقع این مردم چهار دهه در مکتب معاویه پرورده شده بودند. لعنت بر راه و رسم و ستمگری و قساوت چنان مردمی و امتی، در حقیقت حاوی این پیام روشن است که مبادا ما هم روز و روزگاری در سنخ و جهت چنان مردمی قرار بگیریم.
نقش امت در این مصیبت بزرگ آن چنان اصلی و تعیین کننده است، که در زیارت عاشورا با تمرکز بر نقش آنان و با بیان چهارگانه ، بر راه و رسم و بی رسمی چنان امتی لعنت فرستاده شده است.
از چنان مردمی برائت می جوئیم و آنان را لعنت می کنیم تا از دایره رحمت و برکات خداوند به دور باشند. خداوند هم چنان مردمی را که خاندان پیامبر او و آیات الهی را انکار می کنند، لعنت کرده است.
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ أُولَـٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّـهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿سوره بقره، آیه١٥٩﴾
بدیهی است که خطاب این متوجه مردمی است که حقیقت را می دانستند، اما چشمان خود را بر روی حقیقت بستند، گوش های خود را گرفتند که سخن امام حسین را نشنوند. در واقع اینان کسانی بودند که توده عامی و جاهل و متعصب امت به آن ها نگاه می کردند و از جهت گیری آنان در دفاع از موضع یزید، خود را توجیه و احساس آرامش می کردند. آنان به جاي اين كه مردم عامي را از غفلت سنگین و ویران کننده شان بیدار کنند، با توجیه ستم و تایید قساوت بر گستره و ژرفای سیاهی شب ظلم می افزودند. امروالقیس سروده است:

اَلا اَیُّها اللَیْلُ الطَویْلُ اَلاَ انْجَل
بِصُبْحٍ وَ ما الِاصْباحُ مِنْک بِاَمْثَل
هیچگاه ما در جاهلیت، شاهد فاجعه ای مثل عاشورا نبوده ایم. دلیلش این است که اعراب جاهلی در همان فرهنگ جاهلی و مبتنی بر عصبیت خویش، مروت را هم گاه رعایت می کردند و در کشتن پیرمردان و نوجوانان و کودکان، دست نگه می داشتند. بر اجساد کشته شدگان اسب نمی تازاندند.
عمرو بن كلثوم در معلّقه خود از جاهليت مضاعف سخن گفته است!
اَلا لا یَجْهِلَن اَحَدٌ عَلَیْنا
فَنَجْهَل فَوْقَ جَهْلِ الجاهِلِیْنا
جاهلیتی فرای جاهلیتی که می شناسیم. جاهلیتی که ما از سوی امت و حکومت و حاکمیت در کربلا شاهدیم، آن همه بربریت و قساوت و خشونت و درّندگی ، هیچ نشانی از آن در جاهلیت پیش از اسلام وجود ندارد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)