جرعه ای از جام عاشورا (۱۰) برائت، بخش سوم

گروه دومی که در زیارت عاشورا با عنوان آل یا بنی ذکر شده اند و از آنان برائت می جوئیم و بر آنان لعنت می فرستیم،
آل ابو سفیان و آل مروان و آل زیاداند، از آل ابوسفیان با عنوان بنی امیه هم یاد شده است که یکی است. کسانی هستند که در موقعیت حاکمیت و حکومت یزید و ابزار انجام آن حادثه غریب هستند.
از دو نفر با تکیه بر نام و یا شهرت مادرشان نام برده شده است. ابن آکله الاکباد، فرزند خورنده جگرها، که اشاره به هند همسر ابوسفیان است که در جنگ احد، از شدت کینه ای که نسبت به حمزه عموی پیامبرداشت؛ جگر حمزه سیّد الشهداء را به دندان گرفت و پاره ای از جگر را خورد. دیگری ابن مرجانه است. ابن مرجانه، عبیدالله بن زیاد است. مادر عبیدالله از زمره زنانی بود که به نشانه بدکارگی ، مطابق رسمی جاهلی ، پرچم بر سر در خانه اش افراشته بود، از این رو پدر عبدالله شناخته شده نبود، معاویه با ترفند
« استلحاق » ادعا کرد، که عبیدالله فرزند ابوسفیان و برادر ناتنی معاویه است. در واقع نوعی تناسب در بیان وصف عبیدالله و معاویه با نسبت آنان به مادرانشان، در دعا دیده می شود.
گروه سوم: با عنوان عصابه از جمعیتی یاد می شود و بر آنان لعنت می شود که بر امام حسین و خاندان او و یارانش یورش بردند و آن ها را شهید کردند. عصابه به معنای جمعیتی ست که شبیه یک فرقه بر مبنای هدفی مشترک و عصبیت با هم پیمان می بندند. در قرآن مجید، برادران یوسف وقتی هم پیمان می شوند که یوسف را در چاه بیفکنند، از خود به عنوان « عُصبه» یاد می کنند.
عَوامُ بن شَوْذَب در بیتی عصابه از قبیله وائل را نکوهش می کند:
قَبَحَ الاِلهُ عِصابةً مِنْ وائِلٍ
يوم الاَفاقةِ اَسْلَمُوا بِسْطاما

گروه چهارم: کسانی هستند که مشخصاً نامشان در زیارت عاشورا ذکر شده است.
ابو سفیان، معاویه، یزید بن معاویه، عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد و شمر
گروه پنجم: بر افرادی بدون آن که نام و نشان آنان مشخص باشد، به عنوان اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم لعنت فرستاده شده است. همین نامشخص بودن ، راز آمیز بودن، موجب تاویل و تفسیر های مختلفی شده است، تا جایی که برخی بخش اخیر زیارت عاشورا را الحاقی دانسته اند. در دیوان ناصر خسرو در قصیده ای، شاهد لعن دشمنان خاندان رسول اکرم هستیم. ناصر خسرو نیز زبانی رازآمیز و تاویل پذیر انتخاب کرده است:

لعنت کنم بر آن بت کز امت محمد
او بود جاهلان را ز اوّل بت نخستین
لعنت کنم بر آن بت کز فاطمه فَدَک را
بستد به قهر تا شد رنجور و زار و غمگین
لعنت کنم بر آن بت کو کرد و شیعت او
حلق حسین تشنه در خون خضاب و رنگین

قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین در بیان شرح احوال شیخ محمد بن حسن طوسی، صاحب تهذیب و استبصار، نکته بسیار مهمی را اشاره کرده است. عده ای به خلیفه عباسی معاصر شیخ طوسی، گزارش می دهند که شیخ در « کتاب مصباح »، خلفای سه گانه را سبّ کرده است. به عبارتی از زیارت عاشورا استناد می کنند که: الّلهُمَّ خُّصَ اَنتَ اَوَّلَ ظالِمٍ… شیخ طوسی که توسط خلیفه احضار شده بود، در پاسخ به خلیفه گفت: مراد از « اول »، قابیل است که ستم و برادر کشی در تاریخ انسان با او آغاز شد. مراد از « دوم »، کسی است که ناقه صالح را پی کرد و مراد از «سوم» نیز کسی است که یحیی پسر زکریا را که پیامبر بود، سر برید. خبر چینان و آتش افروزان به خلیفه گفتند، شیخ طوسی مطابق راه و رسم شیعه تقیّه می کند و مطابق مصلحت و از ترس مجازات خلیفه چنین سخنی می گوید، خلیفه از آنان خواست اگر دلیلی بر درستی سخن خود دارند، ارائه کنند. دلیلی نداشتند. شیخ طوسی مجلس خلیفه را ترک کرد. قاضی نورالله شوشتری سخن شیخ طوسی را مبتنی بر تقیه، می داند.
به هر حال امیرمومنان در نهج البلاغه حکمتی را به ما آموخته است که برای همیشه می تواند معیار داوری باشد، امام علی علیه السلام به حارث ، یکی از یارانش که بسیار تحت تاثیر شهرت و هیبت نام و نشان یکی از اصحاب پیامبر قرار گرفته بود؛ از امام علی پرسید چگونه ممکن است فردی مثل او بر صواب نباشد، امام علی در پاسخ گفت:
اِنَّ الحَقَّ و الباطلَ لا یَعرفانِ باِلناسِ، و لکِن اَعرِف الحقَ تَعرِف اَهلَه، و اعرِف الباطِل تَعرِف مَن اتاهُ
حق و باطل با انسان ها شناخته نمی شوند، انسان ها را بایست با حق سنجید و نه این که انسان ها ملاک سنجش حق باشند.
آقای اعلایی نگاهی به ساعت دیواری مدرس انداخت و گفت، از آن چه پیش بینی می کردم بیشتر حرف زدم! گرمی و صفای مجلس شما و جذابیّت بحث زیارت عاشورا مرا با خودش کشانید و برد!
بازگردم به نکته ای که در ابتدا برایتان گفتم. روش از دانش مهمتر است و نیز داشتن یک افق روشن و چشم انداز از معلومات اهمیت بیشتری دارد.
ما نمی توانیم مقوله توحید را بدون شناخت شرک، ایمان را بدون شناخت کفر، روز را بی شناخت شب، شیرینی را بی شناخت تلخی و موالات و عشق نسبت به امام حسین را بی شناخت برائت و فاصله گرفتن از دشمنان امام حسین بشناسیم و ولایت امام حسین تبدیل به ملکه در ذهن و زندگی ما شود.
در زیارت عاشورا با سلام خودمان را با خداوند و رسول الله و امامان و اهل بیت پیوند می زنیم و با برائت و لعنت از دشمنان آنان فاصله می گیریم.
آقای اعلایی همان روضه ای که در شام غریبان در منزل آیه الله امامی خوانده بود، برای طلاب خواند و بر معرفت تکیه کرد. گفت، مطهِّرات پاک کننده جسم ما هستند، معرفت و محبت و اشک روح ما را پاک می کند. بغضش شکست. خواند:
میان گریه می خندم که چون شمع اندرین مجلس… نتوانست مصرع بعدی شعر را بخواند، نتوانست صحبت را ادامه دهد. آقای عامری که خوش صدا بود، مرثیه خواند.
بعد از صحبت آقای اعلایی سفره انداختند. شام شیر برنج و شله زرد بود با نان سنگگ که دانه های خوشبوی سیاهدانه به آن زده شده بود. آقای عامری پیاله بلور شله زرد را جلوی آیت الله فرید، آیت الله امامی، آیت الله نصیرالاسلام ، حاج آخوند گذاشت. دوستان طلبه هم به بقیه مهمانان رسیدند. روی شله زرد با دارچین و زعفران نوشته شده بود: « العلم نور» آقای عامری گفت، می خواستم به اهمیت بحث روش که اقای اعلایی اشاره کرد تاکیدی داشته باشم. حاج آخوند نگاه مرا به قرآن، حدیث، تاریخ و فقه و معارف اسلامی تغییر داد. قبلا آیات قرآن را که می خواندم، مضطرب می شدم، سنگین می شدم و سردرد می گرفتم. حالا حسّ پرواز پیدا کرده ام. نمازم را مثل باری بر دوش می کرفتم، مدام نگران بودم ایا حضور دارم، ندارم، نمازم مقبول حق است، نیست؟ حالا نماز برایم مثل پر پرواز است.
آیت الله فرید گفت: همین بخشی از روایت که بر این شام بهشتی نقش شده است: العلم نور، مصداق روشن سخن اقای اعلایی است. این علم به معنای دانایی و حکمت است و نه دانش الفاظ و انباشتن ذهن از محفوظات. الفاظ و محفوظات مثل دسته مشعل است، مثل بدنه چراغ است، و دانایی مثل شعله که روشنایی و گرمی می بخشد، نخست بایست آن دانایی خود گوینده را گرم و نورانی کند.
سینی چای را گرداندند، طلبه ها منتظر صحبت حاج آخوند بودند. برخی از طلبه ها حاج اخوند را می شناختند، بعضی به مهاجران رفته بودند، اما اکثریت، اولین بار بود که او را می دیدند. شیخی با عبا و قبا و عمامه ای نیمدار و بسیار تمییز، عمامه ای کوچک! بر خلاف سنت علما که نعلین می پوشیدند، او گیوه سنجانی پایش می کرد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)