حاج آخوند، فردوسي و كتاب گرانسنگ شاهنامه



نوشته: محتشم مومنی ( سامان). اراک

در گذشته كم و بيش بخش‌هايي از شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسي را خوانده بودم، ولي هيچگاه توفيق اين را نداشتم كه اين كتاب ارجمند را از ابتدا تا انتها بخوانم، تا اينكه در بهار امسال كتاب «حاج آخوند» تاليف همشهري فرهيخته‌ام جناب آقاي سيد عطاالله مهاجراني به دستم رسيد و در شب‌هاي نوراني ماه مبارك رمضان، اين كتاب ارزشمند را خواندم.

«حاج آخوند» از شخصيت‌هاي والايي است كه كسوت روحاني خود را به جز براي خدمت به مردم و بسط فرهنگ و علم و ادب به كار نگرفت و جناب مهاجراني كه بخشي از عمر خود را در محضر آن عالم رباني به شاگردي پرداخته، خاطرات شيرين خود را از آن بزرگمرد عارف كم‌نظير، در اين كتاب گردآوري كرده است كه مطالعه آن را به همه دوستداران علم و ادب توصيه مي‌كنم.«حاج آخوند» آن طور كه از مطالب كتاب برمي‌آيد، با شاهنامه فردوسي انسي ديرينه داشته و شاگردان خود را به مطالعه آن توصيه مي‌كرده است. دكتر مهاجراني درباره آشنايي خود با فردوسي و ساير بزرگان ادب فارسي چنين آورده است:

«او بود كه نخستين بار خيام و مولوي و فردوسي را به ما آموخت... بعداً دريافتم كه او با تعابير ملاصدرا، از مولوي و فردوسي نام مي‌برد. فردوسي قدوسي و رومي قيومي ...»1

ايشان در خاطره‌اي كه با عنوان «هفت خان» در اين كتاب به نگارش درآمده است، درباره اهميت شاهنامه در نگاه حاج آخوند چنين مي‌آورد:

«چند سال بعد با شاهنامه آشنا شده بودم. حاج آخوند مي‌گفت شاهنامه را بايد سالي يك بار خواند. تابستاني به خواندن شاهنامه گذشت. حاج آخوند گفت:‌ هفت خان، شهر عشق است. رستم مرحله به مرحله هفت شهر عشق را در هفت خان گذراند. هر انساني در زندگي خود هفت خاني را در پيش روي دارد، تا روشنايي پيدا كند و چشم دلش بيدار شود.آن گاه حاج آخوند نكته‌اي گفت كه نفسم بند آمد. گفت:‌ رستم مي‌دانست كه دارد پسرش را مي‌كشد! بين پسرش و ايران، ايران را انتخاب كرد. رستم مثل ابراهيم بود و سهراب هم اسماعيل او. آزموني كه اتفاق افتاد. او عاطفه پدري را در پيش پاي آرمان ايران قرباني كرد! اگر از هفت خان گذر نكرده بود كه نمي‌توانست! اگر روزي اين راز را فهميدي، شاهنامه و رستم و فردوسي را مي‌شناسي»2

دكتر مهاجراني در خاطره ديگري از كتاب، با عنوان «فردوسي قدوسي» از زبان حاج آخوند چنين مي‌آورد:«من شاهنامه را پيش پدرم خواندم. پدرم ملاي ده بود. پيش از ياد گرفتن خواندن و نوشتن، پدرم داستان‌هاي شاهنامه را برايم گفته بود.

هنوز 10 سالم نشده بود كه يك بار شاهنامه را از اول تا آخر خوانديم. پدرم هميشه مي‌گفت «فردوسي قدوسي». دو زانو مي‌نشست و شاهنامه را با هر دو دست مي‌گرفت و مي‌خواند. مي‌گفت اين كتاب اسم اصلي‌اش «خداي‌نامه» است، اگر شاهنامه بود كه رستم نمي‌گفت:

چه كاووس پيشم چه يك مشت خاك

چرا دارم از خشم كاووس باك

پدرم شاهنامه را مي‌بوسيد. هميشه مي‌گفت حضرت فردوسي قدوسي، حضرت ملاي رومي قيومي، حضرت حافظ، حضرت خيام ...

حاج آخوند گفت: ببينيد كلام فردوسي چقدر بلند است، مي‌گويد سخن با خرد برابر است:

سخن چون برابر شود با خرد

روان سراينده رامش برد

پيداست كه روان فردوسي قدوسي، رامش برده است. شما روحي پاك‌تر و درخشنده‌تر و رواني آرام‌تر و پرطمانينه‌تر از فردوسي قدوسي سراغ داريد؟ هيچ دريايي به پاكي روح فردوسي قدوسي نيست. سينه فردوسي قدوسي مثل درياست، همه در سينه او جاي دارند. از نهنگ‌ها تا ماهي‌هاي كوچك رنگين، از موج‌هاي خرد تا موج‌هاي بلند.3

به هر حال، با مطالعه اين توصيه‌ها و تاكيدات و تعبيرات بسيار زيبايي كه حاج آخوند از شاهنامه فردوسي به كار مي‌برد، آتش شوق خواندن شاهنامه در دل و جانم شعله‌ور شد و سرانجام از بيستم خردادماه امسال كار مطالعه اين كتاب گرانسنگ را شروع كردم و پس از 4 ماه و 28 روز، در روز پنج‌شنبه هفدهم آبان ماه آن را به پايان بردم.در اين مدت هرچه در مطالعه اين كتاب شريف جلوتر مي‌رفتم، از يكسو ارادتم به خالق اين اثر يعني فردوسي بزرگ بيشترمي‌شد و اهميت كاري كه او كرده است، برايم بيشتر جلوه مي‌كرد و از ديگر سو افسوس و آهم بيشتر مي‌شد كه چرا دير به بارگاه شاهنامه بار يافتم؟ و همچنين به اين حقيقت بيشتر پي مي‌بردم كه چرا «حاج آخوند» توصيه مي‌كند كه: «هركس بايد سالي يكبار شاهنامه بخواند.»چرا كه شاهنامه از يك طرف في‌الواقع توحيدنامه و يا به تعبير پدر حاج آخوند، خداي نامه‌اي است كه مشحون از مطالب و درس‌هاي خداشناسي است و آدمي را به سوي خالق يكتا رهنمون مي‌شود . به جرأت مي‌توان گفت كه در اين كتاب شريف، هيچ داستاني وجود ندارد كه به صراحت يا به كنايه نامي از خداوند در آن به ميان نيامده باشد و يا به صفات پروردگاري آن ذات مقدس اشاره‌اي نشده باشد و اكثريت قريب به اتفاق نامه‌هايي كه فردوسي در شاهنامه آورده است، با نام خداوند و صفات او آغاز مي‌شود و از طرف ديگر شاهنامه خود پندنامه‌اي ارجمند است كه جويندگان سعادت را به سر منزل مقصود مي‌رساند. در اين كتاب ارجمند صدها پند اخلاقي وجود دارد كه عمل به آنها براي ايجاد يك زندگي سعادتمندانه و برپا كردن جامعه‌اي عاري از هرگونه زشتي و پلشتي، كافي و وافي است كه از آن جمله مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:توجه به خرد و خردورزي، پرهيز از آز و طمع، توجه به ناپايداري دنيا، تلاش در راه خدمت به جامعه و برجاي گذاردن نام نيك از خود، توجه به اهميت سخن و پرهيز از بدگويي، پرهيز از خيانت، امانتداري، پرهيز از دروغگويي و آراستن خويش به صفت ارزشمند صداقت، لزوم رعايت حرمت بزرگان و پيران، توجه به حقوق برادري و خويشاوندي، مروت و جوانمردي، مدارا با مردم و صدها پند و رهنمون اخلاقي ديگر.

همچنين با مطالعه شاهنامه اين حقيقت بر خواننده مكشوف مي‌شود كه تمامي اديبان و شاعران پس از فردوسي، به نوعي وامدار او بوده‌اند و بسياري از مفاهيم موجود در آثار نظم و نثر ما برگرفته از شاهنامه است و اگر اين كتاب گرانسنگ نبود، چه بسا جاي آن مفاهيم نيز در ادبيات ما خالي بود و نه فقط اين مفاهيم، كه بسياري از شخصيت‌هاي تاريخي ايران نيز ماندگاري خود را مديون شاهنامه هستند. اگر نامي از سياووش، طهمورث، كيكاووس، كيخسرو، جمشيد، رستم، اسفنديار، زال، كيومرث و ده‌ها شخصيت اساطيري و غيراساطيري اين سرزمين باقي است، بي‌گمان به اين دليل است كه فردوسي در شاهنامه از آن ياد كرده و سرگذشت آنان را در كتاب ارجمند خود آورده است.

به هر روي، در مدتي كه خداوند متعال توفيق حضور در بارگاه شاهنامه را نصيبم كرد،چنان لحظات ناب و شيريني را تجربه كردم كه به وصف درنمي‌آيد و در همين جا به تمامي خوانندگان اين جملات و به ويژه جوانان و نوجوانان كشورمان توصيه مي‌كنم كه همچون من به توصيه حاج آخوند جامه عمل بپوشند و حداقل براي يكبار هم كه شده باشد، شاهنامه را از ابتدا تا انتها بخوانند كه به طور قطع و يقين پس از يكبار خواندن اين كتاب، هرگز طاقت دوري آن را نخواهند داشت و بار ديگر نيز عزم خود را براي مطالعه آن، جزم خواهند كرد. همچنان كه من چنين بودم و پس از بار نخست، دگر بار خواندن اين خداي نامه ارجمند را آغاز كرده‌ام.


پي‌نوشت:

(1)ـ كتاب حاج آخوند، تاليف سيد عطاالله مهاجراني، ص34

(2)ـ همان، ص38

(3)ـ همان، ص41 تا 43

******
روزنامه اطلاعات، ۲ بهمن ماه ۱۳۹۷

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)