چهل سالگی انقلاب اسلامی ( ۲) گرایش دینی

گرایش دینی مردم به عنوان یک رویکرد ملی و مردمی و نظام حکومتی مبتنی بر ولایت فقیه دو رکن ماندگاری انقلاب و نظام بوده و هست. تردیدی نیست که در باره ولایت فقیه دیدگاه ها و نظریه های مختلفی اظهار شده است. جمعی که به روشنفکران دینی مشهور شده اند، به زبان ها و ادبیات و رویکرد های متفاوت در نفی و نقد ولایت فقیه سخن گفته اند. حساب روشنفکران مارکسیست و یا سوسیالیست و عرفی گرا که از بنیاد با گرایش و باور دینی ناسازگار و بلکه مخالفند، جداست.
سخن از جدایی دین از سیاست و نهاد دین از نهاد حکومت سکه رایج سخن و نوشته و بیانیه های همه گروه های اپوزسیون در رنگ های مختلف است. همزمان با نفی حکومت و حاکمیت دینی، کوشش های بسیاری در تضعیف گرایش دینی مردم و بی اعتبار کردن احکام دینی و حتا مبانی باورهای مذهبی صودت گرفته است.
یکی از مهمترین نقدهایی که در باره ولایت فقیه صورت گرفته است، تشکیک در مبانی استدلالی امام خمینی در این باره است. مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی- که اینجانب افتخار شاگردی ایشان را در درس شرح و تفسیرکتاب العقل اصول کافی داشتم.- در کتاب حکمت و حکومت به تفصیل و صریح نقد خود را مطرح کرده است. فرض را بر این بگذاریم که سخن حائری یزدی فقیه و فیلسوف گرانقدر تمام است. اما به این استدلال و قرینه چگونه می توان پاسخ داد. پیامبر به مصداق آیه : « قطعاً براى شما در [اقتدا به‌] رسول خدا سرمشقى- اسوه حسنه- نيكوست. » آیه ۲۱ سوره احزاب، به تاسیس حکومت پرداخته است. در واقع پیامبر اسلام در سه قلمرو بسیار مهم:
۱-مکتب سازی
۲-ملت سازی
۳- دولت سازی
در دوران ۲۳ ساله رسالت خویش در مکه و مدینه امور را سامان داد. این که پیامبر راهنماست و رفتار و سلوک او سرمشق مسلمانان ، مومنان است، حتما نمی توان معنا را منحصر در امور فردی و فرعی و جزئی گرفت، مثل نویسندگانی که سنن النبی (ص) نوشته اند و تبعیت را مثلا در پیروی از پیامبر در استفاده از عطر و مسواک زدن در هر نماز و … تعریف کرده اند. برخی نیز به تبعیت از پیامبر در شیوه ثبات او در جنگ و شیوه تحملش در دشواری ها اشاره کرده اند. مهمترین سرمشقی که می توان از پیامبر اسلام آموخت و از او تبعیت کرد، توجه به امور سیاسی و اجتماعی و تشکیل حکومت است. فرض کنیم فقیه و فیلسوف و عارفی مثل امام خمینی بر اساس فهمی که از این آیه داشته است، نظریه ولایت فقیه را به عنوان نظریه ابتکاری مطرح و بر اساس فهم و برداشت شخصی خویش در دروس ولایت فقیه در نجف در جمع شاگردان خود تدریس کرده است. با همان فهم و رویکرد، انقلاب اسلامی را رهبری کرده و به تاسیس نظام جمهوری اسلامی موفق شده است. فقیهان و یا اهل نقد و نظر می توانند، چنان فهم و رویکردی نداشته و حتا منتقد نظریه امام خمینی باشند. بدیهی است که نقد و نظر و رویکرد انتقادی حتما به تعمیق فهم این نظریه کمک خواهد کرد. نظریه ولایت فقیه، وقتی به عنوان رکن و محور قانون اساسی و اداره کشور، در ساختار قانون اساسی تصویب شد. در واقع نوعی هماهنگی و هم نواختی بین مرجعیت دینی، ساختار حکومتی و شیوه اداره کشور برقرار شد. در چهل ساله گذشته، شاهد بوده ایم که این محور در تنگناها و بحران ها به روشنی ایفای نقش کرده و موجب ثبات و تداوم نظام شده است.
فرض کنیم که رئیس جمهوری مثل ابوالحسن بنی صدر که از اختیارو مسئولیت فرماندهی کل قوا و ریاست شورای انقلاب نیز بهره ور بود، اگر ولایت فقیه در کشور نبود، کشور و ملت ما چه سرنوشتی پیدا می کرد؟ بنی صدر فقط یکی دو گام فاصله داشت تا سرنوشت کشور و انقلاب را به سازمان مجاهدین خلق واگذار کند. سازمانی که بدون تردید از روی او به عنوان پل پیروزی می گذشت و او را در زمان مناسب و البته با شتاب از صحنه به کناری می افکند.
گرایش دینی و ولایت فقیه به همان درجه و اعتباری که می تواند از عوامل ماندگاری نظام جمهوری اسلامی باشد. این ظرفیت را داراست که موجب گریز مردم و نخبگان شود. اگر از موضع بالا و تحکم و برتری فروشی بر مردم و به کنار راندن افراد و کروه ها و جمعیت ها با این عنوان که به ولایت فقیه باور ندارند، عمل شد، آن چه که می تواند موجب و دلیل ماندگاری شود، علت ناپایداری خواهد شد و می شود و از قضا سرکنگبین صفرا فزود.
به عبارت دیگر، دفاع از ولایت فقیه و اعمال ولایت فقیه اگر مبتنی بر نفی دیگری و اتهام و افترا و بالاتر از آن بهتان صورت گیرد موجب زوال نظام و انقلاب و رویگردانی مردم از گرایش دینی می شود.
نکته بسیار مهمی که می توان در تبیین گرایش دینی به آن توجه داشت، فهم دینی است. اگر منحنی فهم دینی و تفسیر دینی را در این چهل ساله ترسیم کنیم. با تاسف ،و حسرت می بینیم، که نه تنها نسبت به منزلت و ژرفای فهم دینی و تفسیر و تاویل علامه طباطبایی و شهید مطهری پیشرفتی نداشته ایم، بلکه شاهد توقف و بلکه باز گشت هم هستیم.
به عبارت دیگر بقای انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی همچنان نیازمند رویکرد و اندیشه دینی از سنخ طباطبایی و مطهری است.
تمرکز مخالفان و یا براندازان بر نفی گرایش دینی، و مشابه دانستن دین باوری و گرایش دینی به امری نابهنگام و خلاف نوگرایی و یورش به مبانی باور های دینی و احکام دینی، نشانه روشنی ست که آنان نیز به رغم تنوع و تفاوت هایی که دارند، در این موضوع همداستان اند، که گرایش دینی از عوامل و دلایل بقا و پایداری نظام جمهوری اسلامی است.
رضاشاه و پسرش محمد رضا شاه این اندازه از جامعه خود شناخت داشتند که خود را دین باور و حتا نظر کرده امام رضا و حضرت عباس علیهم السلام معرفی کنند! رضا شاه در روز عاشورا بر سرش گِل می مالید و با پای برهنه در دسته های عزاداری در میدان توپخانه شرکت می کرد. محمد رضاشاه در روز عاشورا مراسم عزاداری برگزار می کرد، و به واقع می گریست و یا تباکی می کرد.
اپوزسیون اکنون حسرت می خورد که چرا محمد رضا شاه به ترویج دین و گرایش دینی پرداخت! به عنوان نمونه، گفته اند :« وقتی رضا شاه بر سر کار آمد در ایران ۲۰۰ مسجد وجود داشت، وقتی رفت ۴۰۰ مسجد بر جای گذاشت. محمد رضا شاه وقتی سقوط کرد در ایران ۵۵ هزار مسجد وجود داشت.»
بدیهی ست که این آمار قابل تشکیک جدی است، تقریبا همه روستاها در دوران پیش از انقلاب و در عصر رضا شاه مسجد داشتند. به عنوان نمونه مطابق سبک و سنت معماری ایرانی، وقتی بازاری و یا بازارچه ای به عنوان مرکز اقتصادی- تجاری تاسیس می شد، مسجد و حسینیه و مدرسه علمیه هم در کنار سرای تجار ساخته می شد.
در واقع گرایش دینی به جامعه هویت و معنا می بخشید. افزون بر مسجد تکیه و حسینیه و مهدیه رواج داشت. در محله ها در خانه ها مراسم مذهبی و مجالس وعظ و جلسات قرائت قرآن و تفسیر و نهج البلاغه بر گزار می شد. در واقع شبکه ای از مسجد و مدرسه علمیه و حسینیه و مهدیه و سرای بازرگانان که تبدیل به مراکز تبلیغ و ترویج مذهبی می شد و هیات های مذهبی و نیز خانه ها به هم می پیوستند و به جامعه هویت دینی و مذهبی می بخشیدند. به نظرم یکی از مهمترین ارکان آسیب پذیری و یا سردرگمی و بی ایندگی اپوزسیون این است که در برابر دین موضع گرفته اند، و معمولا با لحنی تحقیر آمیز از دین و باور های دینی و احکام و سنت های مذهبی سخن می گویند. البته این موضع گیری ها دلیل اصلی اش عدم شناخت است. در مقدمه مینوی خرد می خوانیم که : « دین فرهنگ فرهنگ ها ست که سرچشمه دانایی و تشخیص از آن بنیاد می گیرد.» گرایش دینی در ملت و کشور ما امری نیست که با انقلاب اسلامی پدیدار شده باشد و یا با سقوط نظام- آرزوی آرزومندان- از میان برود. هویت دینی و شبکه اجتماعی منتج از این شبکه در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی، موجب پیروزی انقلاب شد. امر مهمی که از دید نظامی استراتژیستی مثل رابرت هویزر پنهان مانده بود. او باور داشت که شبکه ارتباطی انقلاب توسط کمونیست ها و با پشتیبانی مسکو انجام می شود.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)