چهل سالگی انقلاب اسلامی (۵) هیچ!


هیچ!؟

در صبحگاه دوازدهم بهمن ماه، هنگامی که امام خمینی رهبر انقلاب ، بنیانگزار نظام جمهوری اسلامی، در حالی که از پنجره کوچک هواپیمای ایر فرانس به آسمان و افق ایران نگاه می کرد. و در سیما و نگاهش تبسم و آرامش موج می زد، خبرنگاری از ایشان پرسید: اکنون که بعد از سال ها به ایران باز می گردید چه احساسی دارید؟ امام پاسخ می دهد: هیچی!
صدایش آرام و تبسمی هم در سیمایش پدیدارست.
این گفتگوی کوتاه توسط مرحوم حبیب الله عسکر اولادی روایت متفاوتی دارد، ایشان که جزو همراهان امام و در همان پرواز بوده اند. گفته اند: خبر نگار پرسید، شما که امروز قدرتمندترین شخصیت ایران هستید، از بازگشت به ایران چه احساسی دارید؟ امام پاسخ می دهند هیچ!
در این چهل سال گذشته، همین گفتگو و پاسخ هیچ، مضمونی در دست مخالفان جمهوری اسلامی و انقلاب از هر طیف و گروه و دسته ای با هویت های مختلف و رنگ های متفاوت شده است که: ببینید، اصلا احساس ندارد! ببینید اصلا مردم ایران را به هیچ می انگارد! برخی نیز به این هیچ، هیچ بزرگ عنوان داده اند.
بسیار خوب! واقعا این پاسخ در آن شرایط ویژه و موقعیت استثنایی چه معنا و مفهومی می تواند داشته باشد؟ مخاطب این «هیچ » کیست؟ تفسیر امام از این « هیچ » چه می تواند باشد؟ آیا برای شناخت و تفسیر و تاویل این هیچ می توانیم، شخصیت فکری و فلسفی و عرفانی و اخلاقی و انقلابی و دینی امام را نادیده بگیریم و صرفا بر همین واژه هیچ تاکید کنیم؟ آیا می توانیم به تمام سخنان او در همان روز ۱۲ بهمن در بهشت زهرا چشم ببندیم و از «هیچ » یک گفتمان برای همه تاریخ زندگی امام و انقلاب و جمهوری اسلامی بسازیم!؟
چند نکته در باره « هیچ» :
یکم: امام خمینی به عنوان یک فیلسوفِ عارف و استاد اخلاق و رهبر انقلاب، وقتی می گوید: هیچ! به اصطلاح بایست یا شایسته است این هیچ را در همان چارچوب گفتار و اندیشه و باور او بسنجیم. امام خمینی در ۲۷ سالگی نقد و تفسیری بر کتاب فصوص ابن عربی نوشته اند، آن شرح و تفسیر از هر نظر در شناخت امام می تواند متن تعیین کننده ای به حساب آید. هم از حیث معنا و محتوا و نیز از جهت صورت و خط نسخ متن و خط نستعلیق شرح که در حاشیه نوشته شده است. آن خط ممتاز و شیوه آرایه بندی صفحات نشانی از یک روح سامان یافته و منضبط است. وقتی شرح را می خوانیم. در می یابیم که امام در آن مرحله و دهه عمر خویش به چه اوج و پروازی رسیده بوده است. در واقع نمی توان سخن و سلوک امام را از موقعیت اندیشه و باور عرفانی و فلسفی او جدا کرد.
دوم: مخاطب امام در بیان واژه هیچ مردم نبودند، خودش و احساس خودش بود. یعنی من در برابر مردم هیچم. خود را به حساب نمی آورم. نه این که مردم هیچ اند و برای آنان ارزش و اعتباری قائل نیستم.
سوم: امام خمینی در سخنرانی بهشت زهرا، بیشترین احترام و اعتبار و ارزش را برای ملت ایران قائل شدند. وقتی هم که ار موضع قدرت گفتند: « من توی دهن این دولت می زنم! »‌ بی درنگ اشاره و اضافه کردند که این توانایی را به دلیل این که مردم ایشان را قبول دارند یافته اند. عاطفه و احساس خود را هم نسبت به رنچ ها و آلام مردم و شهیدان انقلاب بیان کردند.
چهارم: هیچ در فرهنگ عرفانی و فلسفی و ادبی ما به معنای عدم نیست! به مفهوم نحوه ای نگاه به خود است. مثلا قطره وقتی که به دریا می پیوندد، هیچ می شود. اما از سوی دیگر دریا می شود و ای بسا گوهری یگانه. سعدی سروده است:
یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم؟
گر او هست حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
امام خمینی خود را در برابر دریای حضور مردم هیج خواند. ساعتی پس از این کلام، او شاهد حضور دریای مردم بود. کدام حضور را در تاریخ ایران بیش از حضور مردم در استقبال امام در روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷و در بدرقه پیکر او در ۱۵ خرداد ۱۳۶۸ شاهد بوده ایم؟ همان داستان قطره و دریا و گوهر یگانه ای که از دریا ارزش و اعتبار گرفت
پنجم: نسل ما به چشم خود دید، خدایگان شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتشداران! که خود را همه چیز می دانست و نامش در کنار نام خدا و میهن قرار می گرفت، چگونه به مفهوم حقیقی کلمه هیج شده بود، وقتی کشور را تحویل ژنرال هایزر آمریکایی داده بود و از فرماندهان ارتش خواسته بود که : به ژنرال هایزر گوش کنند. به او اعتماد داشته باشند، از او اطاعت کنند، گفته بود: هایزر ژنرال شماست! هیج به مفهوم واقعی و سیاسی و اجتماعی همین موقعیتی بود که شاه داشت و موقعیتی که برای ارتش ساخته بود. هیجِ امام خمینی سرچشمه بقا و اعتبار بود. هیچی خواستنی! و دست نایافتنی، نه هیچی سطحی و خاک مال شده و بی اعتبار. هیچ بودن قطره ای که به دریا می پیوندد، نه هیچ بودن ذره ای غبار که در برهوت وابستگی به آمریکا و سقوط تاریخی محو شد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت