چهل سالگی انقلاب اسلامی (۶) استقلال


بدون تردید یکی از مهترین مشخصه های حکومت محمد رضا شاه وابستگی و اتکا او به آمریکا بود. بدیهی ست وقتی او با تکیه به کودتای ۱۳۳۲ که با عنوان عملیات آژاکس توسط آمریکا و انگلستان سازماندهی شد، به کشور باز گشت، همیشه مدیون این دو کشور باقی ماند. به عبارت دیگر نمی توانست بدون مشورت و البته اخذ دستور از سفیران آمریکا و انگلیس عمل کند. شاهدی تازه همین روزا از راه رسید. خانم فرح دیبا در مصاحبه با رادیو فردا، به این نکته اشاره کرده اند، که خروج شاه از ایران با تصمیم سفیر آمریکا و انگلستان بوده است:
« البته بعضی از نظامیان و بعضی‌ها نمی‌خواستند که اعلیحضرت بروند، ولی خب اعلیحضرت این تصمیم را گرفته بودند. بیشتر از هر کسی -البته این ربطی به تصمیم اعلیحضرت ندارد، سفیر آمریکا و سفیر انگلیس همین جور منتظر بودند که کی ایشان می‌روند، موقعی که اعلام کردند ممکن است برای مدتی از ایران بروند بیرون.»
قراین دیگر و بلکه متعددی وجود دارد که شاه با تصمیم آمریکا و انگلیس سیاست های خود را تنظیم می کرد. وقتی شاه با شادروان دکتر غلامحسین صدیقی ( ۱۳۷۱-۱۲۸۴) صحبت کرد، که مسئولیت نخست وزیری را بپذیرد. دکتر صدیقی که موجه ترین چهره ملی بعد از مصدق در تاریخ معاصر ایران است. شرطش این بود که شاه در کشور باقی بماند، شاه به صدیقی می گوید: « ‌نظر سفیر امریکا و انگلیس این است که کشور را ترک کند.» صدیقی می گوید :« غلط می کنند که در امور داخلی ایران دخالت می کنند.» سخن صدیقی سخنی متین و محکم است. اما شاهی که اولا در حکومت ۳۷ ساله اش هر وقت شرایط کشور بحرانی شده است، میل به گریز از بحران و ایران در او قوت پیدا می کرده است. و افزون بر آن از سال ۱۳۳۲، دولت و قدرت او متکی بر امریکا و انگلیس بوده است چگونه می توانست، مخالفت کند؟ اردشیر زاهدی این نظر را داشته است که شاه بماند و سفرای آمریکا و انگلیس را اخراج و هایزر را زندانی کند! بهانه برای بازداشت هایزر وجود داشت. او بدون تشریفات گمرکی و مخفیانه وارد ایران شده بود، منتها اردشیر زاهدی توجه ندارد وقتی شاه ژنرال هایزر را بر ارتش ایران و فرماندهان نیروها و ستاد مشترگ ارتش حاکم می کند و به فرماندهان نیروها می گوید: « به هایزر اعتماد کنید، از او اطاعت کنید، او ژنرال شماست!» شاه چگونه می توانست به توصیه داماد و فرزند مجری کودتای ۳۲ توجه کند؟
در حقیقت شاه با نگاه به امریکا سیاست های ملی و منطقه ای خود را سامان می داد. مثلا چون سیاست درهای باز و توجه به دموکراسی با پیروزی جیمی کارتر در امریکا و جهان مطرح شد، شاه هم به همین سیاست پیوست که البته: آب جوی که نه بلکه دریای ملت جوشید و غلام ببرد!
درست همان تکیه گاه او، مرکز مخاطره برای او شد، خطر در پناهگاه!
شاخه را مرغ چه داند که قفس خواهد شد؟
داریوش همایون معتقداست: « شاه از شهریور ۱۳۵۷ تسلیم شد. خودش را باخت و کشور را رها کرد. گمان می کردآمریکا و انگلیس
می خواهندرژیم را تغییر بدهند و او خود پیش قدم شد. که اسباب شرمندگی همه ماست.»
به گمانم این تسلیم شدن از همان کودتای ۳۲ آغاز شده بود. چنان آغاز مجدد حکومت شاه نمی توانست به تصمیم گیری مستقل و آزاد شاه از آمریکا و انگلیس منجر شود.
انقلاب اسلامی در این عمر چهل ساله خود، همواره با آمریکا در تقابل بوده است.- که البته هیچ ضرورتی به این همه شدت و حدت تقابل وجود نداشته است!ـ مامویت اصلی ژنرال هایزر سامان دادن کودتا توسط ارتش در ایران بود. برژینسکی در تمام تماس هایش با هایزر بر کودتا تاکید می کند. سیاست کودتا شکست خورد. مرحوم مهندس بازرگان و شهید دکتر بهشتی که در تماس با
ارتشبد قره باقی و ناصر مقدم رئیس ساواک بودند، در شکست سیاست کودتای هایزر نقش درجه اول داشتند.
حمایت آمریکا از صدام حسین و تشویق صدام به حمله به ایران و بعدا تشویق صدام به اشغال کویت و پس از آن اشغال عراق و افغانستان توسط امریکا، موجب شد که امریکا حضور بسیار سنگین نظامی و سیاسی در منطقه خاورمیانه داشته باشد. امریکا از آغاز انقلاب ، ایران را مزاحم اعمال سیاست های منطقه ای خود می دانست. آمریکا عادت داشت که سیاست هایش بدون مقاومت در منطقه اجرا شود، مثلا به شاه بگوید: برو! و سفیر سولیوان به ساعتش نگاه کند تا شاه زمان و ساعت رفتن را بگوید. شاه هم اطاعت کند. امریکا تصمیم گرفت تا ولیعهد اردن شاهزاده حسن بن طلال را که ۳۴ سال ولیعهد اردن بود، از ۱۹۶۵ تا ۱۹۹۹ برکنار کند و ولیعهد تازه منصوب کند! شاهزاده حسن را در کنفرانس گفتگوی ادیان که توسط واتیکان در رم برگزار شده بود، دیدم، به صراحت گفت: آمریکایی ها از من خواستند، سیاست ها و تصمیمات آن ها را در اردن انجام دهم تا شاه بشوم نپذیرفتم، مرا از ولایتعهدی بر کنار کردند. همین آمریکا که می گوید: حکومت عربستان اگر حمایت آمریکا نباشد، ظرف یک هفته سقوط می کند. همین آمریکا که می خواست، سوریه را تجزیه کند و حکومت سوریه را براندازد، می خواست عراق را تجزیه کند. می خواست لبنان را وارد جنگ خانگی و طائفه ای کند، می خواست داعش را سی چهل سالی در منطقه زنده نگهدارد. تمامی این سیاست ها با نقش محوری ایران شکست خورد. یک طرف نظامی است که اگر امریکا حمایت نکند، ظرف یک هفته فرو می پاشد و سوی دیگر نظامی است که چهل سال است آمریکا می خواهد آن نظام را براندازد و آن نظام پایدار و مقتدر باقیمانده است. رمز بقا و تداوم استقلال است. و رمز فروپاشی نظام شاه وابستگی و اطاعت از آمریکا.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)