چهل سالگی انقلاب (۹) مردم ایران

دو گونه نگاه و نیز داوری در باره مردم ایران قابل تمییز و یا تفکیک است. نگاه و داوری امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی و بنیان گزار جمهوری اسلامی و نیز نگاه شاه، بختیار و رهبران اپوزسیون! یک سو همه ارزش و اعتبار را به مردم می دهد؛ خود را خدمتگذار مردم می خواند. و طرف دیگر مردم را قدر ناشناس و عقب مانده می خواند. شاپور بختیار که در خاطرات سیاسی خود که توسط طرح تاریخ شفاهی ایران، دانشگاه هاروارد منتشر شده است. ضمن این که تقریبا به تمامی رقبای سیاسی خود ناسزا می گوید و از بیان تعابیر بسیار مستهجن خودداری نمی کند. - مثل تمثیلی که از قول ملا نصرالدین در باره دکتر سنجابی به کار برده است- و یا تعبیر مرتیکه ( برای مرحوم ناصر میناچی) و پست فطرت و کثافت و بی شرم ( برای مرحوم داریوش فروهر) پست فطرت و کثافت و ضعیف و پیرمرد ابله و بدبخت( دکتر سنجابی) و بی شرف و پفیوز ( برای فرماندهان ارتش) بدبخت، پیرمرد ابله و بیچاره( برای ابوالفضل قاسمی) نتوانسته در باره ملت ایران نیز از اهانت و ناسزا خودداری کند. طرفداران امام خمینی را « چهل میلیون آدم بدبخت و بیچاره و دور از سیاست و بدون تجربه» و « مردم عقب مانده ایران » ایرانی را دارای شخصیت« بی انصافی و پررویی» وصف کرده است. ( این گفتگو در اسفندماه ۱۳۶۲ انجام شده است. ناسزاها مربوط به جلسه
دوم گفتگوست.)
بختیار در این زاویه دید و شیوه داوری تنها نیست. شاه هم همین نگاه را به مردم داشت. همین داوری را در باره روشنفکران و نخبگان داشت. به عنوان نمونه، اسدالله علم که خود را غلام خانه زادِ اعلیحضرت همایون می دانست و گزارش های خود را با تمام قلب تقدیم حاک پای همایونی می کرد. و بر اساس هفت جلد خاطراتش بر ما کاملا آ شکار وروشن و مبرهن می شود، که شغل شخیص وزارت دربار پوشش مسئولیت دیگر و اصلی ایشان بوده که برای شاه انجام می داده اند و تاج افتخاری تاریخی بر تارک خاندان امیر شوکت الملک نهاده اند! دو کلید واژه « مهمان» و « گردش» رمز گشای مسئولیت اصلی غلام خانه زاد است. پیداست گاه در نهان خود فریادی از وجدان سرکوب شده، ضجه زنان به گوشش می رسد. به کیش رفته است. در هوای گرم و شرجی کیش نوشته است: « مردم خیال می کنند ما چه زندگی با تنعم و خوشی می گذرانیم، غافل از این که گاهی آرزو می کنم که به جای یک عمله خشت زن در این هوای داغ کیش باشم و میسر نیست.» ( یادداشت ۳ مهر تا ۶ مهر ۱۳۵۴ )
شاه را جزو اولیا الله و در حد پیامبرمی نامد و می پرستد و در خاطرات خود در روز یکم آذر ۱۳۵۴ نوشت: « اکنون در دنیا لیدری به کالیبر و عظمت شاهنشاه ایران وجود ندارد.» برای شاه گزارشی از مقاله نیویورک تایمز در باره خواست روشنفکران ایرانی که خواستار تحولات عمیق و اساسی در اجتماع ایران هستند، بیان می کند، اعلیحضرت فرمودند: « روشنفکر کدام گُ.. است»
( یادداشت علم، ۳۰ مهر ۱۳۵۴) البته همین واژه را که شاه در باره روشنفکران به کار برده است در مورد مقامات ارشد از جمله نخست وزیرش هویدا هم به کار می برد. هوشنگ نهاوندی که رقیب هویدا بوده و خود را ارجح برای نخست وزیری می دانسته است؛ به اسدالله علم شکایت می کند، می گوید، درخواست اساتید دانشگاه از کمی حقوق ماهانه را به اعلیحضرت منعکس کرده است. همین موضوع موجب گله مندی نخست وزیر شده است. علم ماجرا را برای شاه تعریف می کند. شاه می گوید: « نخست وزیر گُ.. خورده که گله مند است، همین طور بگو.» ( یادداشت اول خرداد ۱۳۵۴) و همسرش خانم فرح هم از همین وصف بر کنار نمانده است. توده مردم هم افرادی جاهل و احمق هستند.این نحوه نگاه را می توان در داوری های شاه به ویژه پس از خروج از ایران در دی ماه ۱۳۵۷ به تکرار دید.
یادش به خیر در دوران دانش آموزی در خیابان پهلوی اراک کنار میوه فروشی مشهور آلو گوشواره! یک قهوه خانه بزرگ بود. آن وقت شهر پر از درشکه و گاری بود. من هم جستجو گر بودم که زبان و لهجه و تکیه کلام های اقشار مختلف از جمله درشکه چی ها و گاری چی ها را یادداشت کنم. بخشی از آن یادداشت ها در داستان بهشت خاکستری استفاده شده است. وقتی پس از سال ها خاطرات علم و تکیه کلام های شاه و نیز شاپور بختیار را خواندم. به نظرم رسید گلی به جمال ادب و شرافت درشکه چی ها و گاری چی های دوران نوجوانی ام! با همین ضد فرهنگ ناسزا و تحقیر می خواسته اند ما را به تمدن بزرگ و یا به دروازه هایش پس از یازده سال برسانند!؟ راز بقای انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و نیز راز سردر گمی و یاس مخالفان و براندازان، در همین رویکرد به مردم ایران شناسایی می شود. به جای شناخت مردم ایران، دل به موج های مصنوعی می بندند. بعد از تظاهرات دی ماه ۱۳۹۶ در مشهد، وزیر ابادانی و مسکن کابینه ۳۷ روزه شاپور بختیار- که مطلقا به وزارتخانه اش نرفت و تمام تلاش او در همان ۳۷ روز فعالیت به عنوان رئیس دفتر سیاسی دولت و نخست وزیر بود و به اقرار خودش، بختیار را با همکاری موساد فراری داد و بعدا هم با همکاری سیا و صدام طرح کودتای نوژه را برنامه ریزی کرد- می گفت: « ما باید ۲۲ بهمن را بر سر رژیم خُرد کنیم!» منظورش ۲۲ بهمن ۱۳۹۶ بود! هنگامی که مردم ایران با حضور و شکوه بیشتر در ۲۲ بهمن به صحنه آمدند، چه می توانستند بگویند؟ به تعبیر قرآن مجید: فبهت الذی کفر! کسانی که بر حقیقت چشم فروبسته بودند، مبهوت شدند. مایوس و دلمرده نسبت به انتظاراتی که از مردم داشتند!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)