چهل سالگی انقلاب اسلامی (۱۱) سوء تفاهم و توهم

نمونه ها و نشانه های متعددی از سوء تفاهم و توهم در سخنان و مواضع اشخاص و یا جمعیت ها و گروه های اپوزسیون یافت می شود؛ به برخی از آن ها اشاره می کنم:
یکم: شاه وعده داد که کشور ایران را به تمدن بزرگ می رساند و ایران همانند آلمان و ژاپن خواهد شد. وقتی که دید نشانه هایی از تمدن بزرگ آشکار نیست، گفت بعد از یازده سال به دروازه های تمدن بزرگ می رسیم. دو سال پس از همین اصلاح موضع انقلاب پیروز شد و شاه هم مدتی بعد در دامن تمدن بزرگ باستانی فرعونی مصر برای همیشه آرمید. با چه منطق و معیاری از تمدن بزرگ سخن می گفت؟ و یا حتی از انقلاب سفید؟ وقتی داریوش همایون نوشته بود، که نمی توان عنوان انقلاب را برای اصلاح ساختار اداری به کار برد، شاه دستور داد که داریوش همایون حق ندارد از خانه اش خارج شود و یا به روزنامه آیندگان برود! بیش از یک ماه همایون در حصر خانگی و یا حبس قلمی بود.
دوم: صدام حسین، برای این که به ایران حمله کند، قبل از حمله از طریق شاپور بختیار و شورای مقاومت او، که در بغداد نیز فاهره رادیو داشت، ترتیب کودتای نوژه را دادند. البته این کودتا با هماهنگی سیا و بدون اطلاع موساد نبود. گمان می کردند، کودتا به نتیجه می رسد. ایران دچار آشوب و از هم گسیختگی می شود، در چنان شرایطی صدام به ایران حمله می کند و تجزیه خوزستان انجام می شود. هر دو خواب تعبیر نشد.
وقتی عراق به ایران حمله کرد و بمباران فرودگاه مهر آباد را به عنوان نوک پیکان و ویترین تبلیغاتی حمله انتخاب کرد، در مصاحبه مطبوعاتی وقتی از صدام پرسیدند، جنگ تا کی ادامه پیدا می کند؟ پاسخ داد: « جواب شما را هفته آینده در تهران خواهم داد!»
سوم: شاپور بختیار با کدام منطق و معیار سیاسی و تجربی پذیرفت که دولت تشکیل بدهد؟ خودش گفته بود، مرا برای معالجه بیماری بر سر بیمار آوردند، نبض بیمار را که گرفتم دیدم مرده است. سخن این است که پیش از معاینه دیده بود که بیمار مرده است، لازم نبود نبضش را بگیرد. تنها توهم و البته جاه طلبی رسوب کرده و ماندیده! موجب شده بود که بپذیرد، بعدا هم با همان توهم گمان می کرد که می توان با کودتا نظام جمهوری اسلامی را برانداخت.
سوم: وقتی وزیر اطلاعات و جهانگردی ۳۷ روزه بختیار، از آرزوی ساقط کردن هواپیمای امام خمینی در ۱۲ بهمن سخن می گوید، پیداست همچنان در توهم غوطه وراست.
چهارم: این توهم همچنان در اظهارات و بیانیه های گروه های که خود را برانداز می دانند و باور دارند که ماجرا تمام شده است، دیده می شود. از همان قبیل رویاهای هخا و فرشگرد و شمدگ و…
این رویا پردازی ها موجب شده است که در مجموع اپوزسیون انقلاب اسلامی چهل ساله شود. چهره های با سابقه و با تجربه آن جماعت به مرور زمان جهان را وداع کنند و سرنوشت اپوزسیون به دست جوان ها بیفتد، که در رویا پردازی به دلیل جوانی، کم سوادی و بی تجربگی توانا ترند. همین روزها اظهارات یکی از همین جوانان را از بی بی سی دیدم. می گوید: شازده، خلاصه و عصاره هفت هزار سال تمدن ایرانی و ۲۵۰۰ سال تاریخ شاهنشاهی است، شازده روح شاهنامه فردوسی ست! کافی است که به این جوان گفته شود، نه شازده و نه ابوی ایشان به گمان قوی یک بار تاریخ ایران و یا شاهنامه را به دقت نخوانده و نفهمیده اند. اگر خوانده و فهمیده بودند سلوک و سخن و ادبیات متفاوتی داشتند. آن دریدگی و ناسزا گویی که در زبان و سخن و سلوک محمد رضا شاه دیده می شد، و به ویژه شرم! چه فاصله غریبی از دنیای شاهنامه فردوسی دارد. که بر ترین صفات انسان را : «آهستگی و خردمندی و شرم و شایستگی» می داند.
پنجم: این رویا پردازی در دولت ترامپ آب و رنگ تازه ای پیدا کرده است. گمان می کنند، زیر سایه ترامپ و بولتون آبی برای آن ها گرم می شود و شاهد تغییر نظام و یا براندازی خواهند بود. بسیار خوب این انتظار چهلساله براندازان یک دهه دیگر انتظاری پنجاه ساله خواهد شد. به احتمال زیاد تعداد قابل توجهی از براندازان کهنسال از جمله همان که هنوز می خواهد هواپیما را ساقط کند! در این جهان نخواهند بود. در آمریکا دولت و رئیس جمهور و تیمی جدید بر سر کار خواهد آمد و نظام جمهوری اسلامی و ایران و ملت ایران بر قرار خواهد ماند.
ششم: اما رویا پردازی ویژه اپوزسیون و براندازان به تنهایی نیست. در ایران هم شاهد سخنان و مواضعی هستیم که مبتنی بر عدم شناخت و بلکه جهالت و بی خبری از جهان به تمام معناست. به عنوان نمونه تازه، امام جمعه کرج که مانع سخنرانی علی لاریجانی رئیس مجلس در کرج شد و خودش سخنران مراسم بوده است گفته است، اروپایی ها دنبال ولایت فقیه هستند و ما باید تمدن غربی را حذف کنیم و آمریکا هفت تریلیون دلار در منطقه برای مقابله با ایران هزینه کرده است.
تمامی عناصر این سخنان مبتنی بر بی اطلاعی و رویاست!
امام علی علیه السلام در نقد یاران خود که بسیار سخن می گفتند، اما سخنشان بهره ای از واقعیت و منطق و خردمندی نداشت. گفته اند: « لسنا نرعد حتی نمطر! » ما وقتی رعد می زنیم و غرش می کنیم که همراه با باران باشد!
هفتم: براندازان مدت هاست می گویند اگر در ایران انتخابات آزاد بر گزار شود چه ها که نخواهد شد، بسیار خوب شما در همین خارج ایران یک انتخابات آزاد برگزار کنید تا ببینید این جمعیت ایرانی که پنج و گاه تا هفت هشت میلیون نفر تخمین زده می شود، چه گرایش و رویکردی دارد؟ تا درجه رویا از واقعیت تمییز داده شود.
هشتم: به یکی از چهره های اپوزسیون گفته اند: کی به ایران بر می گردی؟ پاسخ داده است: « وقتی رژیم جمهوری اسلامی سقوط کرد! »
نهم: رضا پهلوی در گفتگوی امروزش با رادیو فردا، وقتی مراد ویسی با هوشمندی از او می پرسد: « شما در آستانه ۶۰ سالگی هستید و براندازی جمهوری اسلامی را پی گیری می کنید، خودتان را به وضعیت براندازی چقدر نزدیک می دانید؟»
پاسخ داده است: « خیلی نزدیک هستیم. شرایطی که الان در جامعه ، شبیه ماه های قبل از وارد شدن خمینی به ایران یا خروج پدرم می بینم.»
این هم آخرین پرده از نمایش براندازان! پیداست نه مفهوم « وضعیت یا موقعیت انقلابی» و براندازی را فهمیده است و نه می تواند یک قیاس منطقی را با عناصر متناظر در ذهن خود سامان دهد.معنی سخن شازده این است که تا بهمن ماه ۱۳۹۸- البته حداکثر- نظام جمهوری اسلامی سقوط می کند. در واپسین ماه های عمر نظام شاه:
یکم: رهبر انقلاب مشخص بود. حلقه شاگردان او در تمامی مراکز استان ها و حوزه های علمیه و بیش از پنجاه هزار مسجد و حسینیه تظاهرات را سامان می دادند.
دوم: دانشگاه ها یک پارچه و متحد

در مخالفت با نظام شاهی فعال بود. در سال ۱۳۵۷ من دانشجوی دانشگاه پهلوی بودم. برای دوا و نمونه حتا یک دانشجو یا استاد و یا باغبان و کارگر دانشگاه پیدا نمی شد که از شاه دفاع کند.
سوم: طبقه متوسط شهری در صحنه انقلاب حضور داشت.
چهارم: نویسندگان و روشنفکران تماما در برابر نظام شاه قرار داشتند. به عنوان نمونه هیچکس از شاه حمایت نکرد. مقاله مصطفی رحیمی، مخالفت با جمهوری اسلامی به عنوان نظام حکومتی بود و نه موافقت با نظام پادشاهی، مقاله مهشید امیر شاهی هم موافقت با دولت بختیار بود، که البته دولتی نبود.
پنجم: بازار به عنوان شبکه اقتصادی کشور همراه با انقلاب و تظاهرات بود.
ششم: امام خمینی شورای انقلاب را تشکیل داده بود. برای اداره امر اعتصاب ها در نفت و دیگر موارد هیات هایی تعیین شده بودند.
هفتم: تماس با فرماندهان ارتش و رئیس ساواک و رئیس ستاد ارتش توسط اعضای شورای انقلاب، دکتر سید محمد بهشتی و مهندس بازرگان در تهران در جریان بود.
هشتم: آمریکایی ها در نوفل لوشاتو با مشاوران امام خمینی به ویژه دکتر ابراهیم یزدی در تماس بودند.
نهم: آمریکا تصمیم گرفته بود که شاه باید کشور را ترک کند. شاه در کتاب پاسخ به تاریخ از قول ربیعی فرمانده نیروی هوایی نقل کرده است: آمریکایی ها شاه را مثل موش مرده از کشور بیرون انداختند.
بسیار خوب! کدام یک از این مشخصات نه گانه وجود دارد؟ که بتوان ایران را در « موقعیت و وضعیت انقلاب و براندازی» نظام تلقی کرد؟ ترامپ می تواند برای نظام جمهوری اسلامی تصمیم بگیرد؟ فرشگرد قرار است نقش شورای انقلاب را بازی کند ، تظاهرات را رهبری کند؟ دانشگاه ها و طبقه متوسط و روحانیت و نویسندگان و روزنامه نگاران به براندازان پیوسته اند؟ اگر قرار بود
با شورش و آشوب نظام سرنگون شود، دولت فرانسه با جلیقه زرد ها برافتاده بود. توهم یعنی این که شازده می گوید، با فرماندهان نظامی در تماس است! این فرماندهان نظامی مقیم خارج از کشور که بقیه السیف ارتش شاه هستند و در گوشه و کنار دنیا ایام کهولت را می گذرانند، حاضرند از شازده حمایت کنند؟ ارتشی که در جنگلی در خارج شهر پاریس سازمان دادند، در روایت « در سفر» مهشید امیرشاهی برای همیشه تاریخ ثبت شده است! اصلا از خاندان پهلوی، ازعمو زاده ها و عمه زاده ها هیچ صدای حمایتی به گوش می رسد؟ برعکس علی پهلوی که اگر ولیعهد بمیرد، علی القاعده ولیعهد بعدی است؛ او که دشمن شاه و خاندان پهلوی است. محمد رضا شاه متهم است که برادرش علی رضا پهلوی، -پدر علی- را در حادثه سقوط هواپیما حذف کرد. اشرف پهلوی باور داشت، رضا پهلوی مثل پدرش شخصیتی ضعیف و هراس زده دارد. از این رو او به علیرضا پهلوی دل بسته بود که همچنان ماجرای خودکشی اش مبهم باقی مانده است.
گویی برای بار دوم علی رضا پهلوی حذف شد.

ملت بزرگ ایران یک دهه دیگر پنجاه سالگی انقلاب اسلامی را جشن خواهد گرفت! زمان با صلابت و البته ستیز آرامش، حقایق را آشکار خواهد کرد. رویا پردازان به جمعی می پیوندند که به قول سعدی : «ای بسا آرزو که خاک شده.»

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)