چهل سالگی انقلاب اسلامی (۱۴) پیرسالی مسئولان کشور

در بیانیه گام دوم آیت الله خامنه ای، آشکار است که مخاطب، نگاه و رویکرد بیانیه سویه اش جوانان است. در عمل هم می شایست این نگاه و یا رویا و داوری محقق شود. یادمان هست که بسیاری از اساتید درجه اول و ممتاز دانشگاه را بازنشسته کردند، آن هم در سنین دهه شصت و بعضا در دهه هفتاد عمرشان. آن وقت شما ببینید مسئولانی که- معمولا هم از صنف علمای اعلام در دهه هشتاد و نود عمر خویش اند، همچنان بر کرسی خود نشسته اند تا جایی که بیماری و یا مقتضیات مرحله ای خاص از عمر انسان که قرآن مجید از این مرحله به « ازذل العمر» تعبیر کرده است، گریبان ان ها را می گیرد. مشخصه ای که قرآن برای افراد پرسال و یا فرتوت بیان کرده است، عبرت آمنوز و شایسته توجه و تامل است. در این مرحله از عمر، انسان از آن چه می دانسته است، چیزی را به یاد نمی آورد. به اصطلاح امروزی آلزایمر! منتها از همه نوع کوتاه و میانه و بلند مدت آن.
وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لَا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئًا إِنَّ اللَّـهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ﴿سوره نحل، ایه ۷۰﴾
و خدا شما را آفريد، سپس [جان‌] شما را مى‌گيرد، و بعضى از شما تا خوارترين [دوره‌] سالهاى زندگى [فرتوتى‌] بازگردانده مى‌شود، به طورى كه بعد از [آن همه‌] دانستن، [ديگر] چيزى نمى‌دانند. قطعاً خدا داناى تواناست.
طبیعی ست که نمی توان مظلق سخن گفت، ما شاهد شخصیت هایی بوده ایم و هستیم که در دهه های هشتاد و نود عمر خویش، از نشاط فکری و خلاقیت برخوردارند. اما وقتی نشانه های این مرحله را می بینیم. چرا آن ها خود پیش از، از پا افتادن، از مسئولیت کناره نمی گیرند ، فضا و فرصت را برای جوانان آماده نمی کنند؟
آیا ضرورت داشت که آیت الله موسوی جزایری که شخصیتی محترم و خدوم و موثر به ویژه در دوران هشت سال جنگ تحمیلی
بوده اند و در ایجاد وحدت و حل مسائل و مشکلات اجتماعی در بین عشایر عرب ایرانی در خوزستان نقش ممتازی داشته اند و دارند، آن قدر در مسئولیت بماند که به زبان بیاید و بگوید دیگر نمی تواند نماز جمعه را چنان که بایست اقامه کند و پایش دچار
بی حسی شده است. چرا نبایست پایان مسئولیت همراه با آرامش و طمانینه و اعتماد به مردم ، خردمندانه و شادمانه و بدون حاشیه باشد؟ ایا نبایست برای امامان جمعه، فقیهان شورای نکهبان و روسای سازمان ها و وزیران و... محدوده معین سنی تعیین کرد، مثلا در باره نمایندگان مجلس حد اقل و حداکثر سن تعیین شده است. در مجلس اول، حداقل سن برای نامزدی نمایندگی مجلس ۲۵ سال بود که با بی تدبیری و عاقبت نیندیشی به سی سال افزایش یافت. حداکثر سن هم در وقت ثبت نام نمایندگی ۷۵ سال است. یعنی هیچ نماینده ای نمی تواند در پایان دوره مجلس بیشتر از ۷۹-۸۰ ساله باشد. این محدوده را شایسته است برای دیگر مسئولیت ها نیز تعریف و تعیین کرد.
انسان ها علی القاعده در دهه های کهنسالی و فرتوتی، قوای جسمی و فکری و حافظه و نشاط و خلاقیتشان کاستی جدی پیدا می کند. هر وقت سخنی می گویند، با صدای لرزان و ظاهر فرتوت خویش موجی از ضعف و ماندگی و یا درماندگی را به جامعه منتقل می کنند. در جهان فضای باز مجازی، دیده اید که چگونه اشتباهات آن ها مثل سکه رواج پیدا می کند و نَقل و نُقل محافل و مجالس و گاه با تاسف موجب هتک حرمتشان می شود. به اندرز حافظ گوش کنیم که:
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون رو
رندی و طربناکی در عهد شباب اولی
فرتوتی جسم و کاستی نشاط اندیشه و جان، طبیعی و بدیهی است که بر ذهن و سخن و سلوک این افراد اثر می گذارد، دیده اید برخی پیران قوم با چه درشتی و خشونتی سخن می گویند ؛ انگار جای خداوند نشسته اند. و از موضع الهی داوری می کنند و حکم می دهند؟ به مخالفان خود
می گویند: در روز قیامت جواب خدا را چه خواهی داد!؟ یا قعر جهنم جای کسانی ست که با سلیقه و نظر آنان مخالفند. می بایست
می پذیرفتند که دیگر دوره داوری جزمی و صدور حکم قطعی و طرد تمام شده است.
اجازه دهید! نمونه درخشنده ای برایتان به عنوان مثل ذکر کنم. هلموت اشمیت محبوبترین سیاستمدار آلمان در قرن بیستم و البته بیست و یکم بوده است. او در سال ۲۰۱۵ در ۹۷ سالگی در گذشت. از ۵۱ سالگی به عنوان وزیر کار و بعد وزیر امور اقتصادی و مالی و از ۵۶ سالگی تا ۶۴ سالگی( از سال ۱۹۷۴ تا ۱۹۸۲) صدراعظم آلمان بود، پس از آن یک دوره ۳۳ ساله مشغول تالیف و تحقیق و راهنمایی سیاستمداران نسل نو بود. خانه اش مامن اندیشه و نظر و راهنمایی نسل های مختلف سیاستمداران آلمانی بود. من هم تجربه درخشانی از هلموت اشمیت دارم. ما به عنوان مرکز گفتگوی تمدن ها، می خواستیم از هابرماس فیلسوف و نظریه پرداز ممتازآلمانی دعوت کنیم تا به ایران بیاید. سه گروه بسیار فعال شدند که این دعوت صورت نگیرد. نهایتا ما از طریق هلموت اشمیت موفق شدیم که ایشان به یوشکا فیشر وزیر خارجه آلمان توصیه کند که این دعوت به مصلحت است، فیشر هم که شاکرد هابرماس بود، او را قانع کرده بود که به ایران بیاید. هابرماس وقتی به آلمان بازگشت مقاله بسیار درجه اولی در باره ایران نوشت. وقتی مجموعه کار ها و کتاب ها، اندیشه های سیاسی و اقتصادی ، طرح ها و راه حل های هلموت اشمیت را می خوانیم. با خود می گوییم ای کاش در کشور های شرق و کشور ما هم همین اتفاق می افتاد. هر چند می توان برای چهل ساله نخست عمر انقلاب و نظام برخی توجیهات را یافت. اما در چهل ساله دوم، به گمانم می بایست مسئولان و مدیران ارشدی که به دهه هفتاد و پس از آن راه یافته اند، راه را برای نسل نو باز کنند. تا خونی تازه و گرم و روشن در رگ های انقلاب و نظام جریان پیدا کند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)