داستان های حاج آخوند، گاوان و خران بار بردار!

شب جمعه بود و مسجد پر از جمعیت. بعد از نماز عشاء حاج آخوند بالای منبر رفت. گفت، امشب می خواهم در باره تجاوز به حقوق خر ها و گاوا و یا اسب و گوسفند و بزا برایتان صحبت کنم. این حیوانات بخشی از زندگی ما هستند. ما بر سر سفره کار و یا شیر و گوشت و پوست و پشم آن ها نشسته ایم. ما از پهن گاو و تاپاله خر و پشگل گوسفندا برای آتش کرسی و یا تنوراستفاده می کنیم. تمام وجود این حیوانات فایده است. امروز از توی ده که رد می شدم دیدم، یکی از مارونی ها که جوان هم نبود! سُک دستش بود. خرش داشت راهش را می رفت. خوب هم میرفت. نمی دانم چرا آن دوست من با غیظ، دندان هاش را روی هم می فشرد، حدقه هاش را گشاد کرده بود و به خر سُک می زد. بلکه سُک را قایم به پشت خر می کوفت. پشت خر زخمی و خون آلود شده بود. قطرات خون زیر آفتاب برق می زد. گفتم، فلانی تو حق نداری با سُک حیوان را زخمی کنی! خداوندی که او را رام و زیر دست تو قرار داده، گفته است که باید حقوق او را آب و علف و استراحتش را تامین کنی، حق نداری آزارش بدهی و زخمی اش کنی!
گفت: حاج آخوند خرِ خودِمِه، چُوْنَه نمی شَه سُک بَزَنِم!
گفتم: بله خر خودته، اما نمیشه سُک بزنی!
حالا می خواهم در همین باره برای همه شما صحبت کنم.
همه ما به خوبی میدانیم. اگر انصاف داشته باشيم، هیچ کدام مان زورمان به اسب و گاو و خر و حتا گربه نمی رسد. خداوند آن ها را رام ما کرده است و گر نه یک لگد اسب و گاو و خر، ما را از پا می اندازد و ما را زمینگیر می کند. اگر اسب و گاو و خر ما را دندان بگیرد، چه بر سرمان می آید. حالا چون این حیوان رام ماست و زبان ندارد، ما هر کاری خواستیم می توانیم بر سرشان بیاوریم!؟
پیامبر ما که پیامبر رحمت است. یکی از دوستانش پیش او آمد. با اسبش بود، دهانه اسب دستش بود. به پیامبر گفت: سلام علیک، پیامبر پاسخ داد، سلام علیکما! او فقط به پیامبر سلام داده بود، پیامبر در پاسخ گفت: سلام بر هردوی شما! سوار تعجب کرد و پرسید. ای رسول خدا من که یک نفر بیشتر نیستم، چرا گفتی سلام بر هردوی شما!؟ پیامبر گفت: برای این که به اسبت هم سلام دادم!
بغض حاج آخوند شکست. گفت، توجه کردید پیامبر به اسب سلام کرد. من از وقتی در جوانی این مطلب را شنیدم و بعدا در سنن النبی دیدم. همیشه به اسبم سلام می دهم. دستم را بر پیشانی اش می گذارم. نوازشش می کنم. از او تشکر می کنم. می گویم اسب! من ممنون تو هستم. خب! اگر ما به اسبمان به خرمان سلام کردیم که دیگر سُک نمی زنیم، پشتش را زخمی نمی کنیم. ممکن است در خلوتتان بخندید، حاج آخوند عجب حرفایی می زند، میگه به خر سلام کنید! بله، حتما یادتان می ماند، این از آن حرفایی نیست که کسی یادش برود. بله به اسب و خر و گاو و گوسفند و بره و سگ سلام کنیم. به پرنده ها سلام کنیم. به درختان سلام کنیم. به زمین که با گاو آهن شخم می زنیم سلام کنیم. به چشمه دوزاغه و نهر نایه، به دشت چما، به گندمزارا سلام کنیم.
اگر به اسب و خرمان سلام کردیم. یعنی برای او احترام قائلیم. حرمت قائلیم. علامه حلی، خدا رحمتش کند. رضوان خدا بر او، در باره احترام حیوانات نوشته است، خوب گوش کنید! نوشته: « اِنّ لِلْحیوانِ حُرمَةٌ فی نَفْسِه »
حيوان از اين جهت كه حيوان است احترام دارد. نه اين كه اگر مال من باشد، احترام دارد، اگر نباشد ندارد. نه ما گاو و خر ديگری را هم نبايد آزار بدهيم. مثلا رحم خدا چوپان ده، كه گاگل را به صحرا می برد، حق ندارد، با چوبدستی اش گاوا را بزند.احترام دارد یعنی نمی توان حیوان را کتک زد و ازار داد.
شیخ سعدی در گلستان می گوید:
« سر جمله حیوانات گویند که شیر است و اذلّ جانوران خر و به اتفاق خر بار بر به که شیر مردم دَر
مسکین خر اگر چه بی تمییز است
چون بار برد همی عزیز است
گاوان و خران بار بردار
به ز آدمیان مردم آزار »
اما می توانیم به شیخ سعدی علیه الرحمه اشکال کنیم. خر، بی تمییز نیست. همین که از علامه حلّی برایتان روایت کردم که نفس حیوان محترم است، یعنی بی تمییز نیست. اولا ما باور داریم که تمام حیوانات خدا شناس اند. قرآن مجید به عنوان نمونه از تسبیح و نماز پرندگان در آسمان سخن گفته است. اقا سیّد شما آیه را بخوان، در سوره نور است!
آقا سیّد روبه قبله زانو نشست. کف دست راستش بر گونه اش بود. با چشمان بسته، آوای بلند و لحن حزین، آیه را تلاوت کرد:

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّـهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ  كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ  وَاللَّـهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ

این آیه سرشار از لطف و میناگری ست. شروع آیه با « اَلَم تَرَ» است. آیا ندیدی!؟ آیا نمی دانی؟ یعنی ببین و بدان. لحن آیه پرسش است. اما در حقیقت بیان مطلب است. تمام آنانی که در آسمان ها و زمین اند، خداوند را تسبیح می گویند. این تمام شامل تمام حیوانات هم می شود. می گویند واژه « مَن » همه صاحبان خرد را در بر می گیرد. تمام حیوانات سهمی از خرد دارند. پرندگان که در آسمان صف می زنند. صف زدن پرستو ها را شما می بینید. پرواز لک لک ها را می بینید. چه چرخی در آسمان می زنند. جهت و جا عوض می کنند. هر یک نماز و تسبیح خود را می دانند. خداوند به نماز و تسبیح آنان آگاه است.
این آیه نمایشگاه خداشناسی و توحید و هستی شناسی ست. نه فقط پرندگان در آسمان نماز می خوانند. گلّه ماهی ها در دریا ها، گله آهوان و گوزن ها در دشت و صحرا، همه مشمول آیه اند و تمامی مشغول تسبیح و نماز. هر کدام در مدار زندگی تکوینی شان، تسبیح می کنند و نماز می خوانند. نماز به معنای دعاست. در واقع نمازی که ما می خوانیم شکل خاصی از دعاست که در شریعت تبیین شده است. از پیامبر ما روایت شده است که دعای حیوانات مثل گاو ها و خران، این است که ما بیش از طاقتشان از آن ها توقع نداشته باشیم. شیر گاو و گوسفند را آن چنان ندوشیم که برای گوساله و برّه قطره ای نماند. بار خر را آن قدر زیاد نکنیم که از پا بیفتد و نتواند راه برود. آن وقت با چوب توی سرش بزنیم و با سُک پشتش را زخمی کنیم که : هن!
حتا در روایات ما گفته شده است که سه نفر سوار خر نشوند. حیوان آزار می بیند.
ببینید، در روایات ما آمده است که اگر حیوان را آزار بدهیم، سُک بزنیم، نمازمان قبول نیست! اگر شما با اسب یا خرتان به سفر رفتید. راه را گم کردید، بیابان بود. وقت نمازتان است، فقط مقداری آب در حدّ وضو گرفتن برایتان مانده است. اسب یا خر شما هم تشنه است. می دانید حکمش چیست؟ آب را به اسب یا خرتان می دهید و خودتان برای نماز تیمّم می کنید! یعنی فقه ما دین ما برای حیوان نفس محترمه قائل است.
عبدالله سنان از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود. جایگاه و آغل گوسفندان را تمییز نگاه دارید. یک تعبیری در این روایت است که شایسته توجه و دقت شما، به خصوص جوانان است. روایت می گوید:
« نَظِّفوا مَرابِضها وَ امسَحُوا رُغامها » رُغام یعنی آب بینی. وقتی گوسفند عطسه می کند. یا سرما خورده است. او که نمی تواند آب بینی اش را تمییز کند. ما وظیفه دارم، او را تمییز کنیم. این کلمه رُعام-با عین نه غین- هم خوانده شده است. یعنی اگر گوسفند خاک آلود بود، تمییزش کنیم.
چرا این سفارش ها در روایات ما آمده است؟ برای این که، اولا حیوان سرشت الهی دارد. مسبح خداوند است و نیایش می کند. دوم: دین ما، فقه ما برای حیوان تشخص فائل است. احترام قائل است. سوم: حیوان هم احساس دارد، درد و غم و شادی را می شناسد. خرد نسبی دارد. این که زبان ندارد، یا ما زبان حیوان را نمی فهمیم، معنایش بی خردی، بی احساسی و عدم درک درد توسط حیوان نیست. حیوان می فهمد، احساس می کند و درد می کشد. برای همین سفارش شده است که نبایست، ذبح گاو یا گوسفند، جلوی چشم بقیه گاوا و گوسفندا انجام شود.
همه این نکاتی که برایتان گفتم، خلاصه اش این است که ما بایستی حیوانات را دوست بداریم. چه حیوان متعلق به خودمان باشد یا نباشد. وقتی حیوان را دوست داشته باشیم. آن هم حیوانی که در اختیار ماست. ما را یا بار ما را می کشد. شیر می دهد. تمام وجودش منفعت است. اگر این نگاه را داشته باشیم، دیگر نباید در مهاجران در خانه کسی سُک پیدا بشود.
فردا صبح که گاو ا و گوسفندا را به میدان ده می آورید. هر کس در خانه اش سُک دارد، سُک را به حشمت قصاب ده تحویل بدهد. حشمت هم همه سُک ها را جمع کند. من فکری برایش می کنم! شهر که رفتم. می روم بازار آهنگرا، شعبان آهنگر دوست من است، او را خیلی خوب می شناسم. دکان آهنگری اش نزدیک چارسوست . سُک ها را به شعبان می دهم. تا در کوره بتاباند و از همه سک ها یک بیل اسپارخوب برای آقا مرتضی درست کند!
آقا مرتضی خوش نشین بود. تازگی گوشه بیلش تاب خورده و شکسته بود.
صبح روز بعد، هنوز افتاب طلوع نکرده بود. میدان ده پر از گاو شده بود. گاگل اول از همه در میدان جمع می شد. از پنجره اتاق هشت دری میدان ده را می دیدم. بعضی ها توی دستشان، سُک بود و سمت قصابی حشمت می رفتند.
دیگر کسی توی مهاجران نه سُک دید و نه خری بی آزار که پشتش زخمی و خونچکان شده باشد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)