داستان های حاج آخوند، قربانی کردن اسماعیل ( بخش سوم)

دوم: موقعیت اسماعیل
وقتی ابراهیم، رؤیایش را برای اسماعیل تعریف می کند. به روایت قرآن، تنها بیان رؤیا می کند. پسر عزیزم در خواب دیدم که دارم تو را قربانی می کنم! پاسخ اسماعیل چند وجه بسیار مهم و قابل تامل دارد. او رؤیا را فرمان الهی تلقی می کند.
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَىٰ قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّـهُ مِنَ الصَّابِرِينَ (الصافات: ١٠۳)
اسماعیل به بلوغ جسمی و درخشش شعله خرد در جان خود رسیده است. علیم بود. همراه و همدوش ابراهیم است. هنگامی که ابراهیم می گوید، در خواب می بینم که تو را قربانی می کنم. افزون بر آن او رؤیای پدر را رؤیای صادقه می داند و قربانی شدن را امر خداوند تلقی می کند. می گوید، پدر عزیزم مرا اگر خداوند بخواهد شکیبا خواهی دید. می دانیم که اسماعیل به مقام و منزلت « علم » و « حلم » و
« صبر» و « صادق الوعد» رسیده بود. پاسخ او دلیل روشنی بر همان سابقه و سیاق است. حاج آخوند رو به من كرد وگفت: سیّد این چهار منزلت درباره اسماعیل در قرآن مجید تصریح شده است. حتما موارد را پیداکن! و کنار یادداشت هایت شماره آیه و سوره را بنویس!
اسحاق به روایت باب بیست و دوم سفر پیدایش، در عهد عتیق، بی خبر از ماجرای قربانی است؛ گویی توسط ابراهیم غافلگیر می شود. بلکه فریفته می شود. در قرآن مجید، ابراهیم موضوع قربانی شدن را با اسماعیل در میان می گذارد و با او در این باره صحبت می کند. هر دو تعابیری بسیار پر مهر و لطف به کار می برند. ابراهیم می گوید: « یا بُنََّی!» ای پسر عزیزم! و اسماعیل پاسخ می دهد: « یا اَبَت!» ای پدر عزیزم!
در تورات وقتی اسحاق از ابراهیم می پرسد که برّه قربانی کجاست؟ ابراهیم پاسخ مبهمی می دهد. ناگاه ابراهیم با طناب اسحاق را می بندد و بر بالای مذبح می خواباند تا او را قربانی کند. در واقع در روایت تورات، قربانی کاملا بی خبر از ماجراست.
در روایت قرآن، قربانی در عمل قربانی آگاهانه و با شکیبایی و طمانینه خاطر مشارکت دارد. این مشارکت در یک منظومه سفر روحانی تعریف و تبیین می شود. نکته ای که کاملا از دید ابن عربی پنهان مانده است. مراحل این سفر روحانی و معنوی را قرآن توضیح داده است.
۱- سفر با سخن ابراهیم آغاز می شود.
وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَىٰ رَبِّي سَيَهْدِينِ
و [ابراهیم‌] گفت من رونده به سوی پروردگارم هستم، که به زودی مرا رهنمایی خواهد کرد. ابراهیم پیش از این سفر روحانی و معنوی، سفر دیگری داشت که به ملکوت آسمان ها و زمین سفر کرد و از خورشید و ماه و ستاره، به قول شیخ محمود شبستری از مراحل حسّ و خیال و عقل انور گذر کرد. در آن سفر تنها بود. اکنون سفر دیگری برای او فراهم شده است. که به سوی ربّ سفر می کند، سفری ربّانی! در این سفر به همراه نیاز دارد. همراهی که با او تا اوج کمال سفر کند.
۲- از خداوند می خواهد که فرزندی شایسته داشته باشد. رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ ﴿١٠٠﴾ خداوند دعای ابراهیم را اجابت می کند و به او بشارت می دهد، که پسری بردبار و شکیبا به او عنایت می کند. فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ ﴿١٠١﴾
۳- آن پسر دانا و شکیبا و بردبار، قامت می کشد و با ابراهیم در صورت و معنای عمل، در زندگی و عبادت همراه می شود. وقتی جوان به این منزلت شکفتگی جسم و جان می رسد، که گفته اند در این مرحله چهارده ساله بود. ابراهیم ماجرای خواب خود را با اسماعیل در میان می گذارد!
۴- اسماعیل با طمانینه جان و دل با پدرش مواجه می شود. حتی به روایت تفاسیر از ابراهیم می خواهد، هنگام قربانی کردن، صورت او را بر خاک بگذارد، تا در حال سجده باشد و نیزمبادا نگاه ابراهیم به چشمان اسماعیل بیفتد و مهر پدری مانع اجرای فرمان خداوند شود،
۵- هر دو به قله تسلیم می رسند! ابراهیم بر گلوی اسماعیل تیغ می کشد.
۶- ندایی می شنود که: ابراهیم، تو رؤیایت را درست و راست انجام دادی. ما به محسنین پاداش می دهیم. گوسفندی را به عنوان فدیه اسماعیل قربانی کن! مقام محسن به روایت قرآنی، مقام تسلیم کامل است. ابراهیم و اسماعیل هر دو به اوج کمال شناخت ملکوت عالم جان می رسند! ذاهب الی ربی سیهدین! مرغانی که از دریاهای آتش و توفان های سهمگین عبور کرده اند و به شناخت سیمرغ جان خویش رسیده اند.
سوم: موقعیت مرکزی قربانی کردن در حج و فلسفه حج
قربانی در حج، نقش کلیدی دارد. اگر تمام ماجرا قربانی کردن گوسفند بود، چقدر داستان خنک و بی مزه می شد! غریب است که ابن عربی که خود سلطان تخیل و راوی زبان و حکایت های استعاری و مجازی است. بخش مهمی از فتوحات در باره نکات عرفاتی و رازهای حج است، زبان داستان قربانی را در نیافته است.
حج یک سفر است. سفری به سوی خداوند. انسان می خواهد تمامی ناخالصی های وجود خود را بزداید، تمامی خدشه ها را بسوزاند. یوم الترویه، در باره قربانی کردن نفس خود می اندیشد، تا خود را ز هر چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد کند. اتفاقا ابن عربی در فصّ ابراهیمی در فصوص به این نکته اشاره می کند که خلیل از تخلل گرفته شده است. یعنی خداوند در تمام وجود ابراهیم سریان پیدا کرده بود! جنان که عَرَض در جوهر سریان پیدا می کند. یا شیرینی در شکر. یوم عرفه، به مرحله شناخت و طمانینه جان می رسد. یوم قربانی، نفس خود را قربانی می کند و سر تسلیم در برابر خداوند بر خاک می ساید و گوسفندی را به نشانه نماد قربانی کردن نفس خود، قربانی می کند. چنان که ابراهیم آماده بود، اسماعیلش را قربانی کند و خداوند گوسفندی را به عنوان فدیه قرار داد. ما هم تا اسماعیل مان را قربانی نکنیم به مقام تسلیم نمی رسیم. حاج آخوند با چشمانی که از برق اشک می درخشید، سکوت کرد. نفسی تازه کرد.

آقای درچه ای دست بر شانه حاج آخوند نهاد و گفت: محمود مثل دریا متلاطم است. دانه های عرق بر پیشانی حاج آخوند نشسته بود. مکث کرد. گفت: مرا ببخشید تا کجاها رفتم… آقای درچه ای گفت، من هم با نظریه ابن عربی موافق نیستم. راستش بعد از هفتاد سال طلبگی و درس و بحث نمی دانم چرا او چنین نظری را مطرح کرده است؟ شاید هم حق با قیصری باشد که در شرح عبارتی از ابن عربی که از مالوهیت انسان سخن گفته است. قیصری سخن ابن عربی را از مقوله شطحیاتی تعبیر می کند كه از غرور ریشه می گیرد، غرور کسی که هنوز شایستگی ادب حضور در برابر خداوند رحمان را پیدا نکرده است! « مِنْ الرَّعونَةِ الغَيرِ اللّائِقَةِ للمُتادّبينَ بين يَديَ الرَّحمان » در فتوحات از این سنخ شطحیات کم ندارد، مانند:
« انا ختمُ الولایةِ دُونَ شَکّ! » اين خودشيفتگی ها و شتابزدگی ها و بیان سخنان نسنجیده ابن عربی یا دیگری، این امتیاز را دارد که ما معیارمان و چراغ را گم نکنیم. ابن عربی و ابن سینا و غزالی و ابن رشد و خیام و دیگران را بایست با معیار قرآن و سخنان نبوی و علوی و ائمه هدی سنجید. نشانه های راه ما سخنان آنان است.
سخن ابن عربی هنگامی اعتبار و ارزش پیدا می کند که مانند آینه پاک مصفایی در برابر قرآن و حدیث قرا می گیرد. اما وقتی می خواهد، سخن خود را بر قرآن تحمیل کند، داستان دیگر می شود.

جوان عزیز! ما چند روزی مهمان شما هستیم و می رویم. من که آفتاب بعد از لب بامم! اما تو پسرم خوب کسی را یافته ای! حاج آخوند را رها نکن! او ادب حضور را دارد. معنای این حرف مرا بعدها، سال ها بعد خواهی فهمید. ابن عربی از استادش ابومدین روایت می کند، که علم دوگونه است، مرده و زنده! البته این تعبیر مرده و زنده از من است، علمی که رسمی ست و عنعناتی ست مرده است. اما علمی که از خدای حی قیوم اخذ می شود، زنده است. مثل نسیم سحری معطر و تازه است! بوی نان تازه می دهد. همین نانی که در سفره حاج اخوند است! این علم هم بدون ادب حضور به دست نمی آید.
عشق ان زنده گزین کو باقی است
از شراب جان فزایت ساقی است
حاج آخوند سرش را به پشتی تکیه داده بود. چشمانش بسته بود. آقای درچه ای برای هر چهارنفرمان چای ریخت. به ساعت نگاه کردم، نزدیک یک بعد از نیمه شب بود! در باره قربانی سخنان مختلفی گفته شده بود. نظریه ابن عربی نقد شده بود، اما هنوز تکلیف من با سخنان بابک آزاد که دستور به قتل پسر را غیر انسانی و غیر معقول و مخالف اخلاق مطرح کرده بود، داده نشده بود! اگر این قسمت هم صحبت می شد، چقدر خوب می شد. از سویی به نظرم رسید دیر وقت است. بپرسم، نپرسم. در تردید و تردد بودم که حاج آخوند، چشمانش را باز کرد، جرعه ای از چای نبات نوشید و گفت، اما یک پرسش باقی ماند، همان که سیّد را به اینجا کشانده است. عمل قربانی و دستور قربانی مخالف عقل و اخلاق است، این شبهه را چطور پاسخ بگوییم؟ حاج آخوند از شیخ حسین شفیعی خواست، برای من توضیح بدهد. سکوت آقای شفیعی همراه با هیبت و جلال بود! شاید چشمان گیرایش و آرامش و وقارش چنان خصوصیتی به سکوت او داده بود. گفت. من مثل خاکم و شما ها که اساتید من بوده و هستید، مثل چشمه، جایی برای سخن من نیست. به دلیل سواد اندکم شاید من ساده تر حرف بزنم. گرچه به یادداشت های سید که نگاه می کنم، می بینم، اشتباه در یادداشت هایش خیلی کم است! گفتم، تند نویسی می کنم، درست نویسی مرحله بعدی است!
آقای شفیعی گفت، بسیار خوب من سه مطلب را برای شما می گویم.
یکم: ابراهیم به خداوند ایمان مطلق داشت. اسماعیل هم چنین ایمانی داشت. وقتی شما به کسی ایمان مطلق داشته باشید. در سخن او تردید نمی کنید، هر چند سخنش خلاف نظر شما، خلاف عقل و عدالت به نظر برسد. ایمان مطلق معیاری ست که همه چیز با آن محک می خورد.
شما ایمان دارید که خداوند نسبت به بندگانش ستم نمی کند. چطور ممکن است به ابراهیم ستم کند؟ پس حتما ماجرا لایه های پنهانی دارد، که در آینده روشن خواهد شد. به قول حافظ:
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
کتاب خوف و رعده کیرکجارد، که اقای درچه ای اشاره کرد
همین موضع را تبیین کرده است. البته نویسنده ناگزیر بوده است در فضای توراتی داستان قربانی را تفسیر کند. ناآگاه بودن اسحاق از ماجرای قربانی نویسنده را به زحمت بلکه مشفّت بسیار انداخته است.
دوم: قربانی کردن، در واقع در درون جان ابراهیم و اسماعیل اتفاق می افتد، هر دو اسماعیل شان را قربانی می کنند. ابن عربی تعبیر قربانی کردن نفس را در فتوحات دارد. می گوید: « من خالَفَ هواهُ فَقَد ذَبَحَ نَفسَه » در قرآن هم به قوم موسی که گوساله سامری را می پرستیدند، می گوید: « فَاقْتُلُوا أَنفُسَكُمْ» خودتان را بکشید! کشتن نفس چگونه است!؟

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)