الا یا ایّها الساقی! (۳)


غزل عرشی یا آسمانی الا یا ایها الساقی، با مصرعی عربی آغاز و با مصرعی دیگر به همین زبان پایان بندی شده است. بین هر دو مصرع نسبتی وجود دارد، هر چند یکی در ابتدای غزل و دیگری در انتها ست! بین هر دو مصراع هم فاصله هست و هم نیست.
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
سیر و صورت غزل دایره وارست. با نام ساقی آغاز می شود و با لقاء او کمال می پذیرد. این لقاء هنگامی میسر می شود که سیر انسان در مدار عشق صورت گرفته باشد. در آن مدار می بایست دنیا را رها کند، چشم جهان بین را ببندد تا دیده جان بینش گشوده شود. گشوده بماند.
چگونه غزل با نام ساقی آغاز می شود؟ ترکیب بندی همین مصرع نخست را دقّت کنید: الا یا ایها الساقی!
«یا» که حرف نداست در میان دو ادات تنبیه « الا» و « ها» قرار گرفته است. « ایُّ» اسم موصول است که ها تنبیه به آن افزوده شده است. و ساقی که منادی است، لزوما با ال و لام تعریف ذکر شده است. اگر حافظ این مصرع را به زبان پارسی می سرود، این ترکیب بندی نحوی به ویژه الف و لام تعریف موضوعیت و به طبعا کارکردی نداشت.
استفاده از صورت بندی ندا و منادی، در شعر پارسی و عربی مرسوم بوده است. منتها این ترکیب بندی حافظ هم به لحاظ صورت و هم معانی لطف خاصی داراست. اندکی در همین ترکیب بندی درنگ کنیم.
همین خطاب یا ندا به شکل های مختلف و متفاوت در دیوان های پیش از حافظ مطرح شده است. به نظرم نزدیکترین صورتبندی را می توان در برخی از غزل های عربی مولانا جلال الدین بلخی در دیوان شمس مشاهده کرد. بعدا به ظرافت های ساختار ترکیب در سبک حافظ اشاره می کنم. غزل ۲۷۶ در دیوان شمس:
ایها الساقی اَدِر کَاسَ البَقا من حُبّهِ
طال ما بتنا مریضا نبتغی هذا الشفا
لا نُبالی من لیال شیّبتنا برهةً
بعد ما صِرنا شباباً من رحیقٍ دائما
اي ساقی! جام عشق باقی او را بگردان
بیماری ما به درازا انجامیده است، در انتظار شفاء هستیم.
ما دیگر به آن شب هایی که پیرمان کرد، نمی اندیشیم
ما از شراب مدام او جوان شده ایم!
به آسانی می توانیم با دقت در واژه های، ایها، الساقی، ادر و کأس، اقتباس حافظ را از این بیت بیابیم. افزون بر آن مضمون بیت نیز که از عشق و رنجهای سنگین یک عمر فراق و سپس از وصال سخن می گوید، با مضمون غزل حافظ نسبت و شباهت دارد. البته غزل شمس، در ترکیب بندی تازه حافظ پروازی دیگر و زندگی نو از سر گرفته است. چگونه؟ حافظ با افزودن الا یا، ندا را شکوه و موسیقی دیگری بخشیده است. الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها! حرف الف مثل پر پرواز ما را پله پله تا ملاقات خدا بالا می برد. هر الف اوجی تازه است. پروازی نرم! از الف الا تا الف آخر کلمه ناولها. لام الا وقتی با لام ناولها تداعی می شود یا در گوش ما پژواک پیدا می کند. این دور آوای دیگری پیدا می کند. مثل بازگشت صدا در کوهستان! و نیز نسبت سین ساقی و سین کأس. وقتی در غزل مولوی می خوانیم، ایهاالساقی! انگار مرادمان همان ساقی عرفی میکده است؛ هرچند مضمون بیت های بعدی نشان می دهد که مراد ساقی الست است.
امرؤالقيس ( د. ۵۴۰ م) در: « الا ايها الليل الطويل الا انجلي!» اي شب طولانی سپری شو! ترکیب الا ایها را به کاربرده است.
ابونواس ( د. ۳۰۰ ه) در دیوان خود ترکیب «الا یا» را به کار برده است. الا یا قمر الدار!
( دیوان ابونواس، بیروت دارصادر بی تا، ص ۱۸۳)
ترکیب «الا یا ایّها» را پیش از حافظ، عمر ابن ربیعه (د.۹۳ ه) به کار برده است.
الا یا ایّها الواشی بهند
بضرّی رُمتَ ام حاولت نفعی
واشی به معنای زن بسیارزاست. از او می پرسد، تو در اندیشه سود منی یا زیان من، خانه خراب کنی یا خانه آباد کن!

ساقی کیست؟ مراد یا مقصود از ساقی در این غزل، معشوق ازلی و خداوند سبحان است. چرا چنین گمانی دارم؟
یکم: در قرآن مجید از ساقیگری خداوند سخن گفته شده است.
عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ ۖ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا ﴿الانسان: ۲۱﴾
بزمی شاهانه! بهشتیان در جامه های ابریشیمین نازک سبزرنگ و دیبای ستبر، و با دستبدهای نقره ای در دست، آراسته اند. . پروردگارشان به ان ها شرابی پاک می نوشاند!
ساقی گری خداوند تنها در بهشت نیست. در همین دنیا که بهشت نقد حاصل می شود، خداوند ساقی ست. باد های زاینده و باران های بار آورنده را می فرستد و در زمین برای انسان ساقیگری می کند. ( حجر: ۲۲) شیری که ما از حیوانات مثل گاوان و گوسفندان می دوشیم و می نوشیم، عسلی که به ظاهر فراهم آورنده اش زنبور عسل است، در کارگاه جهان تکوین ساقی اش خداوند ست. ( نحل: ۶۶) زمین که می میرد و سرد و تشنه می شود، خداوند با ساقیگری خود به زمین زندگی نو می بخشد. ( فرقان: ۴۹) انسان هایی که در زندگی، در جهاد و مقاومت و استقامت، بر عهد خود با خداوند استوارند، خداوند از آبی گوارا و فراوان به آن ها می نوشاند. (جن: ۱۶) هم در زمین خداوند کوه های سر به فلک کشیده با شکوه افریده است و هم از آب شیرین ساقیگری می کند. (مرسلات:۷)
در یک کلام خداوند ساقی ست، جام او جام هستی ست. او شراب وجود را در این جام ریخته است! انسان نمونه و مستوره هستی ست. در جام پیکر او نیز خداوند به نحو خاص شراب هستی و شور وصل را با آتش هجر در آمیخته است؛ تا انسانی که از خداوندست به خداوند برسد و به قرار خویش دست پیدا کند و: سر نهد جایی که باده خورده است!
مفسران قرآن مجید در تفسیر های عرفانی و اشاری به این نکته توجه بسیار داشته اند. به برخی از آن نکات اشاره می کنم.
۱- زمخشری ( د .۵۳۸ه) در تفسیر کشاف، به شراب طهور اشاره می کند. می گوید، نوشیدن شراب منع عقلی ندارد، منع شرعی دارد. لزوما در بهشت منع شریعت نخواهد بود.
۲- طبرسی ( د. ۵۴۸ه ) در تفسیر مجمع البیان، می گوید در بهشت شراب پس از نوشیدن در بدن بهشتیان تبدیل به مشک می شود. قطره های عرق که از منافذ پوست بهشتیان می چکد از مشک خوش بوتر است.
۳- ابوالسعود ( د.۹۵۱ه) در تفسير إرشاد العقل السليم إلى مزايا الكتاب الكريم: با نوشیدن شراب طهور که ساقی آن خداوندست، انسان به بالاترین درجه مقام و منزلت صدّیقین راه پیدا می کند. به مقام تجرد معرفت جمال خداوند، دریافت شادی لقای او و غزقه شدن در در مقام فنا
۴- عبدالرحمن سلمی ( د. ۴۰۲ه) در حقائق التفسیر، از ابوبکر رازی روایت می کند. فردی به نماز سعد بن عبدالله عتمه رفته بود. عبدالله در نماز این ایه را تلاوت کرد: و سقاهم ربهم شرابا طهورا. منتها انگار همراه با آوای تلاوت آیه، صدای چشیدن و نوشیدن به گوش نمازگزاران رسیده بود. از عبدالله پرسیده بودند، نماز می خواندی یا شراب می نوشیدی! گفته بود اگر لذت نوشیدن نبود که نمی خواندم! من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود!

ساقی در دیوان حافظ مصادیق مختلفی دارد. می توان به تفاوت و یا تمایز معانی و مصداق ساقی توجه داشت.ساقی سیم ساقی که در میکده است و البته ساقی همه ساقیان جهان که خداوندست. اگر غزل های حافظ را به سه گروه:
یکم: غزل های عاشقانه عارفانه
دوم: غزل های عاشقانه عرفی
سوم: غزل های رندانه
تقسیم کنیم. در گروه غزل های عاشقانه عارفانه ساقی، همان معشوق ازلی و ابدی ست. که در جام وجود، به انسان شراب عشق را نوشانده، انسان را بر صورت خود آفریده و نمایانگر و نماینده خویش قرار داده است.
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد
جلال الدین بلخی از خداوند به ساقی جان تعبیر می کند. ساقی جهان عاشقانه عرفی، باده انگوری به انسان می نوشاند. اما انسان می تواند از سرای طبیعت بیرون رود و شرابی دیگر طلب کند:
تفضل ایها الساقی و اوفر
و لکن لا براح مستعاری!
ساقی بیا و فراوان بنوشان، اما نه از شراب مجازی!
(شمس: غزل ۲۶۹۱)
به قول حافظ: آن می که در آنجاست حقیقت نه مجازست.
ساقی جان در یک مرتبت به انسان لباس هستی می پوشاند و در جام وجودش جان می ریزد. جان او را می افزاید. در مرتبه دیگر جان او را مست می کند. مستی بی منتها، که صد هزار منزل بیش است در بدایت.
تعبیر ساقی الست، که در مثنوی امده است، سخن را تمام کرده است:
جرعه ای چون ریخت ساقی الست
بر سر این شوره خاک زیردست
جوش کرد آن خاک و ما زان سرخوشیم
جرعه دیگر که بس بی کوششیم
حقیقت این است، که ساقیگری خداوند، یعنی تجلی و افاضه فیض او بر دوام است. ما دمی نیست که جام نویی از شراب هستی ننوشیم.
پیداست که می توان سخن را به نام ساقی جان و ساقی الست آغاز کرد! الا یا ایها الساقی همانند بسم الله الرحمان الرحیم در سوره فاتحه الکتاب قرآن مجید نیست!؟

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)