آب حیات (۴۰)

تفسیر عشق و معرفت به عنوان آغاز هستی، می تواند تفسیری از آیات نخست انجیل یوحنّا نیز باشد. چرا به این نکته می پردازم؟ برای اینکه مسیح و مریم حافظ را گرفته اند! کافی است به واژه های مسیح و عیسی و مریم در دیوان حافظ رجوع کنیم، دیوان او سرشار از عطر مسیح علیه السلام و دم روح بخش اوست:
در آغاز کلمه بود
و کلمه نزد خدا بود و
و کلمه خدا بود.*
در آغاز نزد خدا بود.
همه چیبز به میانجی او بود.*
بی او هیچ نبود.
آنچه در او بود، حیات بود،*
و حیات نور آسمان بود،*
و نور در ظلمت می درخشد
و ظلمت آن را فرا نگرفته است. (۱)
آین آیات بیش از هر آیه یا آیات دیگری از عهد جدید، تفسیر و تاویل شده است. حق هم همین است. آب حیات که مسیح به زن سامری بشارت داد، جلوه ای از آن در همین آیات است. در تفسیر این آیات باب نخست انجیل یوحنّا را به عنوان سرآغازی دانسته اند، که اصول الهیات مسیحی در همین باب به اجمال مطرح شده است. این اصول عبارتند از: حیات و نور و جلال (۲)
این سه مقوله در یکدیگر سرشته شده اند. به تعبیر ابن سینا در اشارات، انسان در زندگی خود فرصت دارد تا نقشی الهی و آسمانی بر روح خود بزند. آن نقشو همان نقش خداوندست! اگر انسان در جستجوی چنان نقش آرمانی نباشد، زندگی و روحش آکنده از نقوش کج و معوج خواهد شد.
به قول حافظ فروغ رخ ساقی را در آینه جام و آینه جان خود ببیند. مگر همه هستی غیر از یک فروغ رخ ساقی است؟ درخشش حیات؟ درخشش نور؟ درخشش جلال؟
انسانیت انسان، یا معنای حقیقی انسان وقتی به دست می آید که انسان نسبت خود را با چنان فروغی تعریف کند. نه تنها تعریف، بلکه این فروغ بر جانش بتابد. شمس تبریزیو زندگی را به سه گونه تقسیم کرده است. انسان ها در یکی از این سه گروه قرار می گیرند: «شتّان بین من تعیّشَ بنفسه و بین من تعیّشَ بقلبه و بین من تعیّشَ بربّه » (۳)
تعیّش بربّه، یعنی خود را از همه نسبت ها و وابستگی ها به تعبیر حافظ، از هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد کند. بداند که بسیاری از دلبستگی ها، ناپایدارند. وقتی هر پدیده یا امری به تعبیر قرآن مجید، چهره و سوی الهی نداشت، نمی ماند و نابود می شود. آنچه «وجه ربّ» دارد. یعنی نگاه دیده جان بین انسان به سوی اوست، باقی می ماند. شناخت این موضوع ممکن است در ابتدا آسان به نظر برسد، اما فهم آن و مهمتر دریافت آن کاری کارستان است، بسی افتاد مشکلها!
وقتی انسان در جستجوی چنان نقشی و چنان کلمه ای و فروغی برمی آید، که شعله طلب معرفت در درون او برافروحته شده باشد. سلیمان پیامبر، که شکوه شاهانه پادشاهی اش چیز دیگری بود. روزی خداوند به او گفت: هر چه از من طلب کنی به تو خواهم داد! پاهر امر این بود که او همه چیز داشت. هم پادشاه بود و هم پیامبر! کدام ساحت طلب بر او ناگشوده مانده بود؟ و یا در کدام ساحت او احساس تشنگی و نیاز می کرد؟ از خداوند خواست تا به او حکمت و معرفت عنایت کند. (۴)
دعایی زیباتر و جامع تر از این؟ سخن بر سر این است که چنین طلبی و دعایی چگونه محقق می شود؟ چگونه می توان از جام معرفت، که جام آب حیات است نوشید؟ البته حافظ از شیوه رسیدن، برای ما نمی گوید. او موقعیت مشاهده و مکاشفه و اوقات خوش خود را برای ما بیان می کند.
بدیهی است که حال خوش او، تابلو فروغ ایزدی بر جان او، نقش معرفت اللهی بر دل او، هر بیننده ای را بر سر شوق می آورد. از خود می پرسد چگونه با حافظ همراه و هم پرواز شوم؟ چگونه از پرتو شعشعه ذات بیخود شوم!؟
بیخودی کدام است؟
پرتو چیست؟
شعشعه کدام؟
و ذات چه مفهومی دارد؟

ــــــــ
پی نوشت:

(۱). عهد جدید ترجمه پیروز سیّار، تهران، نشر نی، ۱۳۸۷، انجیل یوحنا، باب اول، آیات ۱تا ۶
ص ۴۶۹-۴۷۰
پیروز سیار با ترجمه دقیق، آراسته و ممتاز عهد عتیق و عهد جدید، کاری به تمام معنا درجه اول انجام داده است. ترجمه متون مقدس به زبان پارسی با کار ایشان، اعتلاء یافته است. نشر نی در شیوه چاپ کتاب، سنگ تمام گذاشته است. فرصت را مغتنم می شمرم و به آقای سیار و
همایی مدیر نشر نی تبریک می گویم. کاری شایسته و در خور تحسین. دست مریزاد

(2) The Oxford Companion to the Bible, edited by: Bruce M. Metzger Michael D. Coogan, New York, Oxford University Press, 1993, p 373

(۳) شمس الدین محمد تبریزی، مقالات شمس تبریزی، تصحیح و تعلیق محمد علی موحد، تهران، خوارزمی ۱۳۸۵ ص ۱۰۲
(۴) کتاب المقدس، کتاب دوم تواریخ ایّام، باب اول، آیه ۱۰

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)