بی خود از ششعشعه پرتو ذاتم کردند (۴۶)

در سوره نجم، ظرافت ها و تلالو معانی و میناگری واژگان تماشایی است! هیجده آیه نخست که روایت عروج و میقات پیامبر است و شعشعه پرتو ذات و جام تجلی صفات و از راه ماندن جبرئیل در همراهی و هم پروازی با پیامبر، در حقیقت مثل یک غزل ناب است. شعر است. مثل غزل غزل های سلیمان! منتها غزل غزل های سلیمان، روایتی از عشق انسانی و زمینی البته با شکوه و شورانگیز است. سوره نجم روایت معراج پیامبر است:
آیات را بار نخست برای موسیقی و تناسب آواها و زنگ فاصله ( قافیه) بخوانید. بار دوم، به معانی توجه کنید. بار سوم وجوه ایهام در هر واژه یا ایه را ببینید. بار چهارم، نسبت بین واژگان هر آیه و بار پنجم نسبت بین آیات هیجده گانه و بار ششم نسبت میان تمام آیات سوره نجم و بار هفتم نسبت آیات در مجموعه سوره های مکی و بار هشتم، نسبت آیات در تمام قرآن مجید! از هر در بهشت قرآن وارد شده اید!
ببینید چگونه می توان از صورت و ظاهر واژه ها و آیات، معنای عبارت را فهمید. در گام دوم از درون عبارت اشارات را دریافت، و بار سوم از درون اشارات، لطایف را و نهایتا از درون لطایف دقایق را! به تعبیر جلال الدین بلخی:
 
حرفِ قرآن را بدان که ظاهری ست
زیر ظاهر، باطنی بس قاهری ست
زیر آن باطن، یکی بطن سوم
که درو گردد خِردها جمله گم
بطن چارم از نُبی خود کس ندید
جز خدای بی‌نظیر بی‌ندید
تو ز قرآن ای پسر ظاهر مبین
دیو آدم را نبیند جز که طین
ظاهر قرآن چو شخص آدمی ست
که نقوشش ظاهر و جانش خفی ست
مرد را صد سال عمّ و خالِ او
یک سر مویی نبیند حالِ او
( مثنوی، تصحیح محمد علی موحد، دفتر سوم، بیت: ۴۲۴۶ تا بیت ۴۲۵۱)
این تو در تویی و یا هفت تا هفتاد باطن ایات، سخنی مبالغه امیز نیست.
به آیات توجه کنید. تا برخی از نکته های ناب را در آینه ایه ببینیم و غزل حافظ را در برابر آن قرار دهیم:
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ ﴿١﴾
وقتی گفته می شود که قرآن سرچشمه الهام حافظ و راهنمای او درساختار و سبک غزل اوست. به عنوان مثال، نه تنها در سوره نجم شاهد همان زمان اثیری، سرمد هستیم. بلکه آیات سرشار از ایهام هستند. در دیوان خواجه شیراز گاه شاهدیم که ایهام پرده در پرده است. دو یا سه و یاحداکثر چهار وجه ایهام از ترکیبی یا واژه ای شناسایی می شود. در تفسیر لطیف سورآبادی، ابوبکر عتیق نیشابوری ( قرن پنجم) برای همین آیه نخست سوره نجم ده گونه تفسیر روایت کرده است. نکته مهم در تفسیر سورابادی که از مهمترین متون مان و ممتاز زبان و ادب و اندیشه ایرانی-اسلامی سده پنجم است؛ برای هر وجه تفسیری دلیل آن را بیان کرده است. هر وجه تفسیری با تعبیر گفته اند، مشخص شده است:
۱- گفته اند این نجم ستارگان آسمان است که دایم فرو می شوند.
خدای تعالی سوگند بدان یاد کرد از بهر سه چیز را یکی اظهار شرف آن را، و دیگر از بهر اظهار نعمت را بدان، سدیگر از بهر اظهار حجت را در آن،
۲- گروهی گفته اند این نجم ثریّا است. ان را خاص کرده به سوگند از بهر ان را که فرا دیدار امدن ان سبب امن است از آفات
۳-گفته اند این نجم ستاره زحل است، ان را یاد کرد به سوگند زیرا فلک ان برتر است و دوران آن تمام تر، اذا هوی: اذا دار فی الفلک که به هر سی سال دوری بگردد و احوال زمین بگردد.
۴-گفته اند این نجم قرآن است، آن را نجم گفت، لانّه نَزَلَ نَجْمَا نجماً، اذا هَوی: اذا نَزَلَ بِهِ جِبرئیل آیَةً آيًةً و سُورَةً سُورَةً
اين استدلال ابوبكر عتيق از مبتنی بر آیه ۳۲ سوره فرقان است، که بحث نزول تدریجی قرآن مجید مطرح شده است.
۵- گفته اند این نجم نبات زمین است.
۶-گفته اند مراد از این نجم علما است، زیرا زینت زمین اند. چنان که ستارگان زینت اسمان اند. مصطفی گفت علیه السلام: الکواکب زینت السماء و العلماء زینت امتی ( ستارگان زینت اسمان و دانشمندان زینت امت من هستند.)
۷- گفته اند، النجم معناه و خالق النجم ( معنای ستاره، خداوند افریننده ستاره است.)
۸- گفته اند المستدلّین بالنجم ( کسانی که با نگاه به ستارگان راه خود را در دریا و خشکی پیدا می کنند.)
۹- گفته اند:الناظرین بالنجم ( کسانی که به ستارگان می نگرند، از زیبایی ستارگان لذت می برند و خداوند را می ستایند،)
۱۰-گفته اند مراد از این نجم مصطفی است علیه السلام
این تفسیر و یا تاویل و بیان وجوه ده گانه ایهام در آیه، هر دو بخش آیه، یعنی معنای نجم و نیز غروب کردن و یا در مدارخویش گردیدن را در بر می گیرد. (۸)

علّامه سید محمد حسین طباطبایی در المیزان، به دو آیه در سوره نجم به شکل اختصاصی اشاره می کنند و آن ها را از جمله « غُرَر آیات» وصف می کنند. غرر آیات، آیاتی هستند که در فهم ساختار و سبک و معانی قرآنی، نقش راهبردی دارند. مثل غزل های عرشی حافظ، در فهم ساختار و سبک و معانی دیوان او. این دو آیه از حُسن اتفاق در فهم این غزل عرشی حافظ راهنما و گره گشایند:
یکم:وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰ ﴿٤٢﴾
و به درستی که با خدای تو است باز رسیدن
دوم: وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ ﴿٣٩﴾
و نبود مردم را مگر انچه کرده بود
ترجمه آیات را از تفسیر سورآبادی انتخاب کرده ام که لطافت ویژه ای دارد. بازرسیدن و سرانجام انسان به سوی خداوند است. انسان می تواند در حیات همین جهانی خویش آن چنان اعتلاء پیدا گند، نغمه الهی را بشنود که: تو را ز کنگوه عرش می زنند صفیر! و تا کنگره عرش پرواز کند. مثل پرواز حافظ در غزل های عرشی.
آیه دوم، پیامش این است که چنین پروازی بی رنج و تکاپو و خون دل خوردن و سمّ سمند بر روی مالیدن، به دست نمی آید. در همین غزل حافظ سروده است:
این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد
اجر صبری ست کز آن شاخ نباتم دادند
در سوره نجم، بحث گمان و دانش یا دانایی نیز مطرح شده است. فرصت را مغتنم می شمرم تا به گمان استاد شفیعی کدکنی در باره این غزل و نیز سبک غزلسرایی حافظ بپردازم. استاد شفیعی در باره غزل: « دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند» نوشته اند:
« این در کلیله نصرالله منشی است که معنی مقدم بر لفظ است و نویسنده با اندیشیدن قبلی کلملتی را به تناسب نیاز خویش بر می گزیند، نه در:
بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
یا در این عبارت شطح بایزید بسطامی، بزرگترین شاعر شعرهای منثور در ادب چهان:
مرغی گشتم،
چشم او از یگانگی،
پر او، از همیشگی
در هوای بی چگونگی می پریدم» (۹)
نمی دانم می توان بایزید را بزرگترین شاعر شعر های منثور در ادب جهان خواند، خود نوعی شطح است یا استاد شفیعی با تامل این داوری را مطرح کرده اند. اما، نکته مورد توجهم این است که غزل حافظ، به درستی متن کلیله و قابل قیاس با آن نیست، اما شطح هم نیست. نه مبتنی بر خِردِ شمارشگر است مثل نثر کلیله و نه متکی بر مستی مثل شطحیات روزبهان بقلی شیرازی. غزل حافظ بیت الغزل معرفت، لطائف حکمی و نکات قرآنی است. هنر و معجزه حافظ همین تناسب بین معنا و کلمه و موسیقی است. سه آینه معنا و آوا و واژه در هم می تابند. البته اقبال لاهوری شاعر ملی مسلمانان شبه قاره، متفکر و فلیسوف ارجمند، در باره سه گانه یا تثلیث شعر و موسیقی و رقص، شعر ناب خیال انگیزی دارد:
شعر سے روشن هے جان جبرئیل و اھرمن
رقص و موسیقی سے ھے سوز و سرور انجمن
فاش یون اکتا حکیم اسرار فن
شعر گویا روح موسیقی ھے رقص اسکا وطن (۱۰)
روشنایی جان جبرئیل و اهرمن از شعر است!
سوز و سرور انجمن از رقص و موسیقی ست.
حکیمی یگانه، راز هنر را فاش کرد،
گویا شعر روح موسیقی و رقص پیکر آن است.
در این رباعی اقبال، موسیقی است که با دو بال شعر و رقص پرواز می کند. این تصویر و تمثیل اقبال در مورد شطحیات و یا حتی تعداد قابل توجهی ازغزلیات شمس مصداق دارد. اما غزل های حافظ چیز دیگری است. این سه گانه در غزل حافظ ثابت نیست! تمام سخنم همین است. گاه در غزلی شاهدیم که در بیتی، موسیقی میاندار می شود و معنا را در پی خود به پرواز می آورد و گاه معناست، که موسیقی و واژگان ، پرِ پرواز مرغ تیز تک معنایند.
*********

پی نوشت:
(۸) ابوبکر عتیق نیشابوری، تفسیر سورآبادی، به تصحیح سعیدی سیرجانی، تهران، فرهنگ نشر نو، ۱۳۸۰، ج ۴ ص۲۲۵۰ و ۲۲۵۱
خانواده مرحوم استاد سعیدی سیرجانی از اینجانب در مقدمه کتاب نام برده اند و با بزرگواری آنچه را که انجام وظیفه مخلص بوده است، سپاس گفته اند. ممنون از لطف و کرامت این خانواده اهل فرهنگ و فرزانگی
(۹) این کیمیای هستی، ج ۱ ص ۱۳۰
(۱۰) کشّاف الالفاظ اقبال(اردو)
Concordance of Iqbal,s poetry


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)