بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند (۴۸)


اشاره کردم، که حال و هوای غزل، حال و هوای قرآنی است. در داستان میقات موسی کلیم الله سلام الله علیه و بی خودی او و عروج و لقای محمد صلوات الله علیه تا مقام قاب قوسین او ادنی، می توان غزل حافظ را در آینه آیات دید.
افزون بر قرآن مجید، به گمانم در دعای صباح امیرمؤمنان علی علیه السلام، که حافظ باور دارد، رازهای کرامت را می توان از علی پرسید، آیا حافظ دعای صباح را ندیده است؟ از پرتو شعشعه دعای صباح مست نشده است!؟
اللَّهُمَّ يَا مَنْ دَلَعَ لِسَانَ الصَّبَاحِ بِنُطْقِ تَبَلُّجِهِ
وَ سَرَّحَ قِطَعَ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ بِغَيَاهِبِ تَلَجْلُجِهِ
وَ أَتْقَنَ صُنْعَ الْفَلَكِ الدَّوَّارِ فِي مَقَادِيرِ تَبَرُّجِهِ
وَ شَعْشَعَ ضِيَاءَ الشَّمْسِ بِنُورِ تَأَجُّجِهِ
يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ
خدايا،اى آنكه زبان سپیده را به گويايى تابش و روشنايی اش برآورد،
شب تار را با تيرگيهاى شديد در هم پيچيده اش به اطراف جهان فرستاد،
و ساختمان سپهر گردون را در اندازه هاى زيبايش محكم نمود،
و پرتو روشنایی خورشيد را به نور شعله ورش در همه جا برافروزد،
ای که ذاتش بر ذاتش دلالت می کند.
عناصر مشترک غزل حافظ با دعای صباح را ببینید.
۱- سحر در غزل، صباح در دعا
۲- ظلمت شب در غزل، لیل المُظلِم در دعا
۳- شعشعه در غزل، شعشع در دعا
۴- ذات در هر دو
۵- شب قدر در غزل و مقادیر در دعا
۶- سخن در غزل و نطق در دعا
۷- شهد و شکر به عنوان صفات سخن در غزل و تبلّج برای نطق در دعا
حافظ از: شعشعه پرتو ذات، سخن گفته است. در دعا، سخن از: شعشعه ضیاء خورشید از سرچشمه نور فروزنده است. در صورت ظاهر، ماه از خورشید نور می گیرد، به تعبیر نظامی: « چو تشریف خورشید رخشنده ماه» رخشندگی ماه به خاطر، تشریف، ردای فاخر نوری است که خورشید بر دوش ماه افکنده است. نکته لطیف قابل توجه واژه ضیاء و نور و تفاوت آن دو تاست. در قرآن مجید برای خورشید واژه ضیاء به کار رفته است. چنان که در دعای صباح، هم از ضیاء الشمس، سخن گفته شده است. برای ماه ار واژه نور استفاده شده است:
هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا ﴿يونس: ٥﴾
اوست كسى كه خورشيد را روشنايى بخشيد و ماه را تابان كرد، و براى آن منزلهايى معين كرد. ( ترجمه استاد فولادوند)
اوست که خورشید را فروزان و ماه را تابان قرار داد، و برای ماه منازلی [چون هلال، تربیع، بدر و محاق] مقدّر ساخت. ( ترجمه لطیف ضیاء به فروزان و نور به تابان، ترجمه انصاریان)
گفته اند، ضیاء نوری است که اصیل است و از سرچشمه خود می تراود. مثل نور خورشید، که برای آن از واژه ضیاء استفاده می کنیم. نور برای ماه است، که روشنایی اش از خورشید است و اصیل نیست. حاج ملاهادی سبزواری در شرح دعاء صباح، ضیاء را نور ذاتی و نور، را عرضی تفسیر کرده است. که البته خداوند متعال نورالانوار است.(۱۵)
در دعای صباح از ضیاء برای شمس استفاده شده، چون چشمه نوری که به خورشید روشنایی می بخشد، از جایی دیگر است! خداوند ست که چنین چلچراغی را در جهان ، منظومه شمسی برافروخته است.
استاد و دوست و راهنمای نسل ما، در دوران نوجوانی و جوانی، آیت الله امامی خوانساری، مجتهد فقیه و اصولی و ادیب و عارف و فیلسوف، شرحی بر دعای صباح نوشته است، که قدر ظرافت ها و نکته های ناب آن شرح ناگفته مانده است. ایشان شعشع را به سایه نور، تفسیر کرده اند! (۱۶) یعنی نور بسیار ملایم. چنان که وقتی گفته می شود: شعشع اللبن بالماء مراد این است که شیر را با آب آمیختند تا سبک شود. یا شعشع الراح، یعنی شراب را با آب ممزوج کردند.
وقتی حافظ می گوید: بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند، پیداست به همه این ظرایف و لطایف توجه داشته است. از ذات پرتوی می تابد، این پرتو شعاع ملایم و یا سایه ای دارد، حافظ از تابش سایه پرتو ذات بی خود شده است!
شعشعه را برای تابش شراب در جام هم به کار برده اند. حافظ در مصراع دوم، سروده است: « باده از جام تجلّی صفاتم دادند.» تجلی خود به معنای درخشیدن و تابش است، « باده از جام تجلی »، نسبت روشنی با « بی خودی از شعشعه پرتو ذات » دارد.
و لها مِنَ النورِ الشَریفِ تَشَعْشُع
کَتَشَعْشُعِ الصَهباء فی الاَقْداح
حافظ می مغانه را فروزنده و تابان تصویر کرده است:
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن
« برگ عیش » در اعتلای خود، به « برات تازه » تبدیل می شود.

************
پی نوشت:

(۱۵) حاج ملاهادی سبزواری، شرح دعاء صباح، اشراف الشیخ مصطفی المرهون، موسسة المصطفي للتحقيق و النشر، ص ۳۵
(۱۶) شیخ محمد امامی خوانساری، شرح دعاء صباح، ص ۲۸

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)