بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند (۴۹)


حافظ از چهل سال گذار عمرش که صرف درس و بحث شده است سخن گفته است. افزون بر درس و بحث به سلوک چهل ساله خود نیز اشاره می کند:
علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد
و:
چل سال رنج و غصّه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دوساله بود
و:
چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم
بدیهی است که چهل سال می تواند، نشانه مبالغه باشد، مثل عدد هفت، اما اگر عمر حافظ را حدود شصت تا هفتاد سال تصور کنیم، بی تردید او بیش از چهل سال از عمر خویش را صرف آموختن دانش و صیقل زدن دانایی و سلوک کرده است. حافظ شاگرد قاضی عضدالدین ایجی ( د. ۶۵۵ ق ) بوده است. در قطعه ای با تعبیر با شکوه « شهنشه دانش» قاضی عضد را ستوده است. هنوز هم ارزش و اعتبار کتاب مواقف قاضی عضد چنان که شایسته آن اثر شریف و والاست، شناخته نشده است. قاضی عضدالدین ایجی، یکی از درخشانترین متفکران ساحت کلام است، که قدرش در زمان زندگی دانسته نشد، به زندانش افکندند و در زندان در گذشت و یا به روایتی او را کشتند. تفتازانی و شمس الدین کرمانی و میر سید شریف گرگانی و حافظ از جمله شاگردان قاضی عضد هستند. نمی توان پذیرفت که حافظ کلام را در درس قاضی عضد بیاموزد و در دیوان خویش اصطلاحات کلامی به کار ببرد، اما با خواجه نصیرالدین طوسی ( د. ۶۷۲ ق ) آشنا نباشد. افزون بر آن چگونه می توان پذیرفت که حافظ شرح خواجه نصیرالدین طوسی بر کتاب بسیار پراهمیت و پر لطف ابوعلی سینا، یعنی کتاب: الاشارات و التنبیهات را ندیده و نخوانده باشد. یک طلبه خوش ذهن وقتی دهسالی در مدرسه علمیه دینی عمر بگذراند، با نام ابن سینا و خواجه نصیر آشنا می شود، حال در شیراز سده هشتم و با حضور متکلم و ادیب نام آوری مثل قاضی عضد، بدیهی است که حافظ با اشارات و به ویژه بخش الهیات اشارات آشنا بوده است.
به گمانم اشارات ابن سینا، سومین منبع حافظ در دریافت و پرداخت اندیشه های عرفانی و الاهی اوست. در واقع قرآن مجید، احادیث قدسی، اشارات و تنبیهات و دیگر آثار مکتب عرفان، پشتوانه عرفان نظری حافظ است. همان گونه که حافظ، برای نظام دادن به واژگان و ترکیب سازی در دیوان های شاعران ایرانی و عرب پیش از خود بسیار جستجو کرده است، همانگونه که برای خوش آوایی غزلیاتش، که البته خوش آواترین دیوان غزل به زبان فارسی و نیز عربی ست، بسیار با اتکا دانش موسیقی و گوش موسیقایی و ذوق شگفت انگیزش، غزل ها را از بعد آوایی صیقل زده است، در حوزه معانی نیز همین است. بر خلاف کسانی که باور دارند، حافظ به نحوه بیان ( نظریه زریاب خویی ) یا به موسیقی بیان( نظریه شفیعی کدکنی) اولویت داده است، به گمانم اولویت حافظ با جمع معانی است. گویی حافظ با سلطان عاشقان، ابن فارض(د. ۶۳۲ ق ) هم راه و همدل است که:
و لُطْفُ الاَوانی فی الحَقیقة ِتابِعٌ
لِلُطْفِ المَعاني وَ المعاني بِها تنْمُو
لطافت واژگان در حقیقت ، از لطافت معانی تابعیت می کند، معانی در ظرف واژگان می بالد. (۱۸)
واژگان و بیان و موسیقی، در حقیقت به منزله پیکر و صورت انسان است و معنی، روح و روان او. انسان همانگونه که از حیث صورت در احسن تقویم آفریده شده است، از حیث معنوی نیز، نفحه الهی در او دمیده شده است.
فصل الهیات، کتاب اشارات و تنبیهات ابن سینا، جستجوی معنا در روح انسان و برای روح انسان است. تصویر حقیقت و یقین گمشده برای انسان است. تا بداند حقیقت آرمانی برای انسان آن دمی است که شاهد شعشعه پرتو ذات در خویش است. وقتی که از او خودی نمانده و به قول حافظ بی خود شده است.
حافظ سروده است:
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند
این بیت دقیقا متناسب با سخن ابن سینا و شرح خواجه نصیرالدین طوسی در فصل شانزدهم از نمط نهم در کتاب اشارات و تنبیهات است.
« انسان با ریاضت و کوشش، سرّ او آینه و جلوه گاه خداوند می شود، شادی های والا بهره اش می شود، به خویش می نگرد و به حضرت حقّ » (۱۹)
روی جانان طلبی آینه را قابل ساز
ور نه هر گز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی
در غزل:« دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند.» آینه جان حافظ قابلیت یافته و در آن آینه جلوه جمال می بیند.

*****
پی نوشت:
ـــــــــ
(۱۸) شرح دیوان ابن فارض، من شرحی بدرالدین البورینی و عبدالغنی النابلسی، تحقیق و شرح: المختار الحسنی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ص ۱۶۴
(۱۹) ابی علی بن سینا، الاشارات و التنبیهات، مع شرح نصیرالدین طوسی ، تحقیق سلیمان دنیا، مصر، دارالمعارف، ج ۴ ص ۹۱

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)