بعد از این روی من و آینه وصف جمال (۵۲)


روی انسان می تواند به جای آن که جهتی الهی پیدا کند، تیره و تار، مثل آهن و روی باشد! سخت و تیره و خاکستری و نفوذ ناپذیر. این روی دیگر آینه نیست. اگر رخشنده و آینه شد!؟
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
در آن صورت ماه زیبایی از چنان رویی، روشنایی و رخشندگی می گیرد. از چنان دلی نور به آفاق می تابد:
بعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویش
که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد
رخشندگی روی و نورانیت دل از کجاست؟ آیا بدون سلوک چنین رخشندگی و نورانیتی حاصل می شود؟ حافظ بارها به سلوک، از زبان خود یا راوی، یا به شکل تعلیمی در دیوان اشاره کرده است.
حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا
که برقص آوردم آتش رویت چو سپند
هیچ رویی نشود آینه حجله بخت
مگر آن روی که مالند در آن سم سمند
(غزل ۱۸۱)
بدیهی است که مراد حافظ این نبوده است که واقعا سمّ سمند را بر رویی یا در رویی بمالند. مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت! مراد این است، که تا درک حضور، می بایست از خود غایب شد. می بایست قابلیّت پیدا کرد:
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
و:
روی جانان طلبی آینه را قابل ساز
ور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی

واقعیت این است، که در برابر این غزل ها، نفس انسان می گیرد! آمیزه ای از بهت و شگفتی و شکفتن شادی و اشک راه را بر انسان می بندد. چگونه می توان این غزل و این ابیات را محصول صنعتگری دانست؟ مثل قواعد شطرنج، حافظ این ترکیب ها را با هم سرشته و نوشته است!
استاد محمد حسین مشایخ فریدنی که آیت دانش و ادب و عربی دانی و ذوق بود؛ در مقدمه ای که بر دیوان العشق مرحوم شاعر ادیب عارف، صلاح الصاوی نوشته است، به تاثیر حافظ بر فرهنگ و مردم هند،
تعبیر بسیار شوق انگیزی دارد که با شیوایی تمام نوشته است:
« فغزل حافظ فی الهند،
ورد اهل النجاوی
و زمزمة اهل الحظوظ
و اغنية اهل الطرب
و اذكار العارفين
و رونق مجالس الواعظين…» (۱)
چنین نفوذی و تاثیری ، حضوری که با صنعتگری به دست نمی آید.
لطیفه ای است نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خطّ زنگاری است
گوته و نیچه که واله و شیدای حافظ شده اند، تحت تاثیر آرایه های ادبی و موسیقی شگفت انگیز آواها در غزل حافظ قرار گرفته اند!؟ آن ها که فارسی نمی دانسته اند!؟
وقتی روی حافظ، رخشنده شد. وقتی به ماه حسن فروغ بخشید، آن وقت:
بعد از این روی من و آینه وصف جمال! آینه ای است که صفات جمالی خداوند از آن آینه و بر آن آینه می تابد. این چه واوی است که در میان دو بخش این مصرع قرار گرفته است و هزار نکته باریکتر ز موی در او پیدا و پنهان است؟

پی. نوشت:
*****
(۱) صلاح الصاوی، دیوان العشق، تهران، مرکز النشر الثقافی، ۱۳۶۷
ص ۱۵
صلاح الصاوی، سی سال در ایران عاشقانه و عارفانه و زاهدانه زندگی کرد! اتاقی در انجمن حکمت و فلسفه داشت. در همان اتاق کار و زندگی می کرد.. کتاب نقد توطئه آیات شیطانی را ایشان به زبان عربی دقیق و استوار و زیبایی ترجمه کرد. به همین دلیل مرتب به دیدنش می رفتم. حال خوش شوق انگیزی داشت، شیدای حافظ بود. شدایی اش نسبت به حافظ در کتاب دیوان العشق او به یادگار مانده است. سه مقدمه، محمد حسین مشایخ فریدنی و بهاء الدین خرمشاهی و طاهری عراقی بر کتاب نوشته اند. سال ها بعد صلاح الصاوی را در روستایی در نزدیکی دمشق یافتم! کنار دستش مثل همیشه حافظ بود و قرآن مجید. او برای حافظ این تعبیر امام علی علیه السلام در باره قرآن مجید را به کار می برد:

« انّ حافظ، لا تَنتَهی عَجائبُهُ و لا تَفنی غَرائبه»
شگفتی های حافظ پایان ناپذیر است...
دیوان العشق، ص ۱۷۴

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)